اسطوره 2
کوشش ما بر آن نیست که نشان دهیم چگونه انسان ها در اسطوره ها فکر می کنند، بلکه می خواهیم نشان دهیم چگونه اسطوره ها در انسانها فکر می کنند یا حتی چگونه اسطوره ها در خود می اندیشند. یعنی نهادهای اجتماعی هم فقط یا بطور مستقیم انعکاس اندیشه (آگاه) انسان نیستند، بهمین جهت شناخت این نهادها یعنی پی بردن به زبان ناخودآگاه جامعه، زبانی که ما بعضی از انواع ترکیبات ممکن آنرا بصورت نهادهای اجتماعی می توانیم تجربه کنیم.
لوی استروس، توتمیسم
این «تاریخ مقدس» - افسانه شناسی- تاریخ سرمشق است: این تاریخ نه تنها چگونگی بوجود آمدن اشیا را بیان می دارد؛ بلکه مبنای رفتار انسان و تمام نهادهای اجتماعی و فرهنگی نیز قرار می گیرد.
میرچا الیاده، آیین ها و نمادهای آشناسازی
در نتیجه اسطوره شناسی نمایش هستی است. اسطوره ساختار واقعیت، و وجوه چندگانه ی بودن در جهان را آشکار می کند. به همین علت الگوی سرمشقی رفتار انسانی است؛ داستانهای حقیقی را فاش می کند، و با واقعیت ها سر و کار دارد.
میرچا الیاده، اسطوره، رویا، راز
اسطوره ای نیست که حجاب از «رازی» برندارد، حادثه ای خاستگاهی را که آغازگر یک جزء ساختاری واقعیت یا گونه ای از رفتار انسانی بوده است آشکار نکند. در نتیجه اسطوره به سبب شیوه ی بودنش نمی تواند، خاص، خصوصی یا شخصی باشد. تنها تا آن جا می تواند خود را به مثابه اسطوره پایه ریزی کند که افشاگر هستی و فعالیت موجودات ابر-انسانی باشد که با منشی سرمشق گونه رفتار می کنند، و این گفته- در سطح روحاتیت ابتدایی- مانند آن است که بگوییم، رفتار با منش جهانی، زیرا اسطوره الگویی برای «کل جهان» می شود و الگویی برای «ابدیت». سرانجام نکته ی مهم دیگری است که باید بر آن تأکید ورزید: اسطوره تا آن جا توسط انسان گرفته می شود که یک کل وجودی Whole being باشد؛ تنها هوش یا قدرت تخلیش را مورد خطاب قرار نمی دهد. زمانی که اسطوره دیگر افشاگر «رازها» گرفته نشود، «مضمحل»، و پوشیده می شود؛ به جکایت و افسانه تغییر شکل می یابد.
میرچا الیاده، اسطوره، رویا، راز
افسانه حقیقتی را بنیان می نهد که مطلق است. ... افسانه فقط درباره واقعیتها، درباره آنچه واقعاً اتفاق افتاده، درباره آنچه کاملا متجلی شده سخن می گوید. بدیهی است که این واقعیتها، واقعیتهای مقدسی هستند، چون افسانه مقدس است که به طور برجسته ای واقعی است. هر آنچه به حوزه نامقدس متعلق است در هستی شریک نیست، چون افسانه، نامقدس را به طور وجودشناسانه بنیان ننهاده، سرمشق کاملی وجود ندارد.
میرچا الیاده، مقدس و نامقدس
او در چشم اندازهای اسطوره (بعدها با برگردان دیگری به نام افسانه و واقعیت) هم می کوشد تعریفی ارائه نماید که مورد اتفاق همه ی دانشمندان باشد (اگر چه آن را ناممکن می داند). تعریفی که کم و بیش با تعاریفی که تاکنون از او نقل شد همانند است. او در این اثر، ضمن تعریف اسطوره به ساختار و کارکردهای اساطیر و نقش آن ها در درمان و مطالب بسیار دیگری درباره ی اسطوره می پردازد.
زبان سمبولیک زبانی است که تجربیات درونی و احساسات و افکار را به شکل پدیده های حسی و وقایعی در دنیای خارج بیان می کند و منطق آن با منطق معمول و روزمره ما فرق دارد، منطقی که از مقوله های زمان و مکان تبعیت نمی کند و به عکس، تحت تسلط عواملی چون درجه شدت احساسات و تداعی معانی است. این زبان را می توان تنها زبان بین المللی و همگانی نژاد انسان تلقی کرد چون برای همه نژادها و فرهنگهای گوناگون، و در تمام طول تاریخ مفهوم یکسانی داشته است. دستور و نحو این زبان اختصاصی است و برای درک و فهمیدن رویاها، اساطیر، و قصه ها فراگرفتن آن ضروری است ... زبان سمبولیک بین ما با طبقات و قسمتهای عمیق تر شخصیتمان تماس نزدیکتری برقرار می کند و به همین دلیل باید همه آن را چون یک زبان خارجی مهم فراگیریم... در واقع رویا و اساطیر هر دو از راههای ارتباطی ما با خودمان هستند... .
اریک فروم، زبان از دست رفته
یونگ می کوشد تا دریابد اسطوره چه پویایی ای بر می انگیزد و چگ.نه الهام می بخشد. آرای اسطوره شناسی یونگ در کتاب دگردیسی های جان و نمادهای آن آمده است. هر چند که در خلال تمامی آثارش به طور پراکنده می توان آن ها را یافت. در اسطوره ای نو هم می توان برخی از آن ها را بررسید. او بر این باور است که رمزها و اسطوره ها راه بازگشت لیبیدو به سوی ناخودآگاه را می بندند. آن گاه بازگشت تبدیل به پیشرفت می شود و واپس زدگی تبدیل به سیلان. هم چنین، آرای یونگ درباره ی اسطوره ها فراوان مورد استناد برخی از اسطوره شناسان و روان شناسان دیگر از جمله ژوزف کمبل - که می توان او را مفسر آرای یونگ در اسطوره شناسی دانست-، گاستون باشلار (برای نمونه در روان کاوی آتش)، مری لوییز فون فرانتس، و در کشور خودمان آقای جلال ستاری قرار گرفت (برای نمونه مدخلی بر رمزشناسی عرفانی). شاگردان وی در کتاب انسان و سمبول هایش نیز کوشیده اند تا آرای او را در این باره گرد آوردند
البته آنچه «یونگ» از فرایند فردیت منظور دارد با آنچه مکاتب روان شناختی مدرن به عنوان یافتن هویت فردی مطرح می کنند، متفاوت است. «یونگ» اصطلاح «خود» (Self) را «کانون غیرقابل درک درونی کل شخصیت» تعریف می کند. امکان نزدیک شدن به این مرکز درونی وجود دارد، ولی یکپارچه شدن با آن هرگز شدنی نیست و فرجام ما بسته به آن است. «خود» در اسطوره ها و مذاهب مختلف یا به صورت تصاویر ماندالا (mandala) که نشانگر الوهیت اند، نمادین شده است.
مری لوئیز فون فرنس، فرآیند فردیت در افسانه های پریان
بومی آمریکایی با گدر از «اعصار سرخپوستی» هنوز به زهدان اساطیر متصل است و از آن تغذیه می کند. نیرویی رازگونه اما واقعی در طبیعت، در کوهستان ها، رودها، صخره ها و حتی در ریگ ها وجود دارد. سفیرپوست ممکن است آن ها را اشیایی بی جان بپندارد، اما در نگاه سرخپوست، این پاره های طبیعت در زهدان کیهان نهان اند، با نبض زندگی می تپند و همچون دارو توان بخش اند. چنان که ارنست کاسیرر آورده است: «جهان اساطیری بسا سیال تر و پرنوسان تر از جهان نظریه پرداز است ... جهان اسطوره جهانی است نمایش وار، مملو از کنش ها، نیروها و قدرت های ستیزه گر. درک اساطیری همواره از این صفات عاطفی بارور است.»
ریچارد ارداز- آلفونسو اریتز، اسطوره ها و افسانه های سرخپوستان آمریکا

این جا وادی فرافردی است، لطفاً نقاب خود را بردارید!