
چند روز پیش، دوستی که نقدی از ایشان در یکی از نوشته هایم بود، پیامی گذاشته بودند و درباره ی آن بخش از گفته های من پاره ای توضیحات داده ولی خواسته بودند که پیام شان منتشر نگردد.
دوست گرامی! با بزرگداشت رای و نظر شما و در پاسخ به پرسش های تان باید چند نکته را معروض بدارم: 1. برگردان های واژه به واژه ی بسیار نادرستی در دست هستند، برای نمونه برگردان شادروان الاهی قمشه ای از نُبی (قرآن کریم)؛ هم چنین برگردان های بسیار نادرستی از ترجمه های آزاد هم در دسترس هستند مانند برگردان شادروان جواد فاضل از نهج البلاغه. از این رو، لزوماً برگردان واژه به واژه، دلیلی بر درستی یک برگردان نیست. 2. از نوشته های اصلی بسیاری چیزها می توان آموخت که به برگردان فارسی آن ها راه نیافته است! من در این وبلاگ و در برخی از کتاب ها کوشیده ام تا چند نمونه از این دست را گوشزد کنم. 3. نظرم با نظر شما درباره ی ایختلان ناسازوارست. 4. همان گونه که پیش تر هم بارها یادآور شده ام چند نوشته وجود دارد که هنوز پشت درهای ممیزی بی تکلیف مانده است ولی به دیده ی منت، در نخستین فرصت دست به کار خواهم شد. در پایان از لطف شما و پی گیری "هرازگاه ولی دائمی" شما سپاس گزارم. در پایان نظرتان را به داستانی از داستان های ذن جلب می کنم و امیدوارم با قرار دادن آن در کنار پستی که به آن اشاره فرموده بودید، دیدگاه مرا درباره ی نوشته ی خود بهتر دریابید:
راهب نوآموز پس از گذشت سه سال مطالعه، به منزلگاه استاد خود آمد و در حالی که ایده های فراوانی درباره ی مسایل غامض متافیزیک بودایی در سرداشت، و به خوبی خود را برای پرسش هایی ژرف آماده کرده بود که انتظارش را می کشید.
استاد گفت: تنها یک پرسش دارم.
شاگرد پاسخ گفت: من آماده ام استاد!
استاد: در راهروی ورودی، گل ها، سمت راست چتر بودند یا سمت چپ آن؟
راهب نوآموز شرمگین بازگشت تا سه سال دیگر را به مطالعه و تعمق بگذارند!
هم چنین می توانید در این باره از آموزه های اکهارت توله نیز بهره مند شوید.