چرا بی چراغ سخن می گویید؟

شما کیستید؟

چرا بی چراغ سخن می گویید؟!

     در روزهای برپایی بیست و سومین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران، هنگام بازدید از غرفه ی فرادیدنگار، کتاب انسان و شاعر نظرم را جلب کرد که یکی از زندگی نامه های جبران است (و من در برگردان پیامبر آن را به انگلیسی معرفی کرده بودم). تا دست به کتاب بردم، کسی که در انتهای غرفه نشسته بود گفت: "این کتاب کامل ترین و جدیدترین زندگی نامه ی خلیل جبران است (عنوانی که بر روی پوشینه ی کتاب هم به چشم می خورد) و تنها اثری است که درباره ی جبران به چاپ رسیده است". گفتم: "نه، پیش تر هم کتاب میخاییل نعمیه به چاپ رسیده است". ایشان دوباره فرمودند: "نه، آن کتاب کامل نیست (در حالی که نعمیه یار غار جبران بود!!). پرسیدم: "شما مسؤول انتشارات هستید؟" گفتند: "من مترجم این کتاب و مسؤرل انتشاراتم." پس از گفت و گویی کوتاه با ایشان، کتاب را خریدم و شباهنگام که به خانه رسیدم با ولع فراوان تورق آن (و دیگر کتاب هایی را که در آن روز خریداری کرده بودم) را آغاز کردم.

     در نگاه نخست، دیدم اشتباهات بی شماری! به آن راه یافته است. از این رو، مطالعه و بررسی آن را به فردای آن روز موکول کردم. در واپسین روزهای بررسی چندباره ی پیامبر برای چاپ، قصد داشتم این نوشته را به عنوان پی گفتار به آن بیافزایم. ولی، حجم اشتباهات به اندازه ای است که طوماری طلب می کند نه چند برگی! پس، بر آن شدم تا بر روی وبلاگ به انتشار آن بپردازم.

      اینک ذکر پاره ای! از این اشتباه ها:

  1. جبران در آثار و حیاتش، عبارت نقل شده توسط کیپ لینگ را می گذارد، ... . (رویه ی 14)
  2. جبران در سالهای تحول و عبور متولد شد. هنگامی که عثمانی هنوز در کنترل سرزمین مادری او بود، ... . (رویه ی 14)
  3. در همان سال غربی ها در فن آوری اسلحه خودکار و نخستین سفینه فضاپیما (منظور مترجم محترم با استناد به سطر پیشین سال 1883 است!) به مرحله ساخت رسیدند ... . (رویه ی 15)
  4. حال آنکه در غرب آثار او با بلیک، دانته، تاگور، نیچه، میشل آنجلو (که به گمانم منطور ایشان میکل آنژست!) و رودین (که باز به گمانم منظورشان آگوست رودن است!) مقایسه می شدند ... . (رویه ی 15)
  5. در سال 1896 جبران نخستین تابلوی مسحور کننده اش یعنی چشم یک آموزگار هنر فلورانس پاریس را کشید (تازه فهمیدم چه ربطی دارد شقیقه با گوزن؟!) ... . (رویه ی 18)
  6. علاوه بر این جبران در پاریس "رابین" (که باز به گمانم منظورشان رودن است!) را ملاقات کرد... . (رویه ی 19)
  7. لبنان سرزمین درختستانهای مقدس، سرزمین ویرانه های رویایی، معبد استارت (الهه عشق یونان)- افزوده از مترجم است؟!- سرزمین شعرا، رسولان و پیامبرانی که وحی های اخلاقی شان را به سمت جهانی برابر سوق دادند (ما نفهمیدم یعنی چه؟!)... . (رویه ی 19)
  8. دوره ای که در آن، از نگاه یک بیننده، جبران همچون کلیسای بلژیک (!؟) درهم کوبیده شد... . (رویه ی 20-21)
  9. زبان به سخن گشود که چگونه فرقه در انگلستان وفادار ماند ... .
  10. تفکرات صلح جویانه او به صورت داستانهایی در باب ظلم وارد آمده به آمریکا (؟!) ... . (رویه ی 24)
  11. العواصف (به چم تندبادها که عنوان یکی از کتاب های جبران است) در رویه ی 24 به شکل الاوسیف نگاشته شده است؟!!!
  12.  گورکن تیره ؟! در رویه ی 25
  13. کاچولاین ؟! در رویه ی 25
  14. رویای که در تصویر او از مصطفی، پیامبر خاندان، شکل مسیحی و مرد جهانی تمدن اسلامی تجلی کرد (سر ما که گیج رفت؟!)... . (رویه ی 25)
  15. الربیته القلمیه (که به گمانم منظور ایشان جنبش ادبی مهجر یا همان الرابطه القلمیه یا انجمن ادبی نیویورک باشد!!!). در رویه ی 26
  16. ویلیام کاتزلیف (که باز به گمانم منظور مترجم گرامی ویلیام کاتسفیلس یکی از هموندان انجمن بالاست؟!!!) در رویه ی 26.
  17. هنگامیکه بلیک، ورداسوث (؟!) و شلی می کوشیدند... . (رویه ی 27)
  18. قوائد (که شاید منظورشان همان قواعد است؟!) در رویه ی 28
  19. از این لحاظ ما جبران را مشابه جیفر جویس (شاید جیمز جویس؟!) می یابیم، ... . (رویه ی 29)
  20. بیداری فینگانس (؟!) در رویه ی 29
  21. تصوری که به طور مستقیم برگرفته از اثر جانگ (که بی شک منظور مترجم چیره دست کارل گوستاو یونگ است؟!!!) به نام وندلونگن (؟!) و در لیبدیوی (شاید منظورشان لیبیدو باشد؟؟؟) است. (رویه ی 30)
  22. کتاب شبهای عرب (بازهم خدا پدرشان را بیامرزد که شب های عربی یا همان هزار و یک شب را به صورت شب های عرب نوشته اند)... . (رویه ی 30)
  23. جبران، شاعر خیابان واشنگتن، این لقب در کتاب خدا و انسان ویلیام بلیک به او نسبت داده شده است (دیگر زبانم قاصر است؟؟؟) در رویه ی 31
  24. شاعر برونی را در دیوانه مورد توجه قرار می دهد ؟؟؟؟ در رویه ی 31
  25. دهکده ی بیشاری (که باز بی گمان منظور ایشان همان بشرّی زادگاه جبران است؟!) در رویه ی 32
  26. چنین یورشهایی بیانگر خشمگینانه ترین نافرمانیها در برابر تندیس حوری هستند ... (خوشا به حال کسانی که فهمیدند) در رویه ی 32
  27. کتاب های کذب کننده جبران ممنوع اعلام شده ... . (رویه ی 33)
  28. اجازه بدهید تا همین جا بسنده کنیم چرا که هم کاغذ چرک نویس من تمام شده و هم حوصله ی شما سر رفته است و هم قطر کتاب باعث می شود وبلاگ دیگر بالا نیاید؟!!!

 آن کس است اهل بشارت که اشارت داند...

وخشور (پیامبر)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

     تاکنون بسیاری - نزدیک به ۲۶ مترجم- از مترجمان کوشیده اند تا برگردانی درخور از کتاب پیامبر ارائه نمایند. محک زدن به این برگردان ها با اصل نوشته ی جبران می تواند میزان کامیابی ایشان را مشخص نماید. در این برگردان تازه، کوشیده ام بسیار به زبان جبران نزدیک شوم و هم چنین، بزرگ ترین چالش ام در این زمینه واژه گزینی بوده است. زیرا تا جایی که شده کوشیده ام تا واژه های پارسی را برگزینم و همین به راه رفتن بر لبه ی تیغ می مانست. تابستان پارسال این برگردان به پایان رسید. در این مدت یک سال آن را با دیگر برگردان ها و دو برگردان تازی از آن سنجیدم و بارها و بارها آن را پرداخت کردم. تا چه اندازه در این کار کامیاب خواهم بود؟ این چیزی است که امیدوارم خوانندگان با نظرات خویش بر من بنمایانند.

     پیامبر را انجیل یا خطابه­ی کوهستان جبران نامیده­اند. جبران سرگردان از سروده­ی خویش گفت: "درباره پيامبر چه می­‌توانم گفت؟ گويی هزارسال درباره آن انديشيده‌ام. اين كتاب تولدی ديگر و نخستين غسل تعميد من به شمار می­‌رود. انديشه آن چنان در نظرم روشن و تابناک است كه گويی در برابر خورشيد قرار دارم. پيش از نگارش، گويی آن مرا ساخته و پرداخته است. شوق نگارش را در من برانگيخته و هفت‌هزار فرسنگ راه را ساكت و آرام بِی­ ‌آنكه توقف كند، در من پيموده است تا خواسته‌ها و آرزوهای خود را به من املاء كند".

     زبان جبران در پیامبر آهنگین و ساده است و زبان کتاب مقدّس را فرایاد می­آورد. بی تردید، در نگارش آن جبران، به عهدین، قرآن، چنین گفت زرتشت، و سروده­های بلیک، مولوی و تاگور نگریده بود.

پیامبر بهین گنجینه­ای برای رایزنی و بهین گزینه­ای برای خودکاوی و برداشتی روشن و راستین از خویشتن خویش در پرشتاب روزگار امروزین است. ایندیپندنت این گونه آن را ستود: "خواندن پیامبر ترازهای عادّی ادراک را فرامی­برد...، تا از سطح بزرگ­تری از بودش آگاه شود."

     اکنون پس از گذشت نه دهه، پیام جبران هم چنان ترامی­رود و به نوشته­ی دیلی میل: "آثار جبران از نسلی به نسلی دیگر منتقل می­شود".

     خلیل جبران (1931-1883)، دانته و بلیک سده­ی بیستم، پرآوازه­ترین نویسنده­ی تازی- آمریکایی و یکی از بزرگ­ترین نویسندگان جهان است. وی را پُرفروش­ترین چامه سُرا پس از لائوتزه و شکسپیر برشمرده و یکی از سه چهره­ی کلیدی و بی تردید مهم­ترین ایشان در تاریخ ادبیّات نوین تازی به همراه امین ریحانی و میخاییل نعیمه دانسته­اند. او وابسته به نسلی از نویسندگان تازی- آمریکایی است که هم­چون پلی میان خاور و باخترند و پیام او به دو زبان تازی و انگلیسی پیامی برای هر دوی این جهان­هاست. به گفته­ی دکتر سهیل بشرویی که درباره­ی کارهای جبران به پژوهش می­پردازد: "... او کوشید تا کشمکش­های انسانی و فرهنگی را در فرایند گسترش یک گونه­ی بی­همتای نویسندگی برطرف سازد، و بازدارنده­های خاور و باختر را از پیش پا بردارد مانند اندک کسانی که پیش یا پس از او توانسته­اند این کار را بکنند. وی نه تنها جبران لبنان، بل­که جبران آمریکا، و بی تردید جبران ندای هوشیاری جهانی شد: ندایی که به گونه­ی فزاینده­ای افزایش می­یابد تا در روزگار نگرانی پیوسته شنیده شود".

برگرفته از پیش گغتار این کتاب. در این پیش گفتار  با نام جبران خلیل جبران؛ پلی میان خاوران و باختران، این مطالب را خواهید خواهد: پیامی برای دو جهان، ندای هوشیاری جهان، جبران؛ جان سرپیچان، جهان و بزرگداشت جبران، نوشته های جبران، نقش جبران بر جبین جهانیان، جبران در ایران، از این برگردان. که در آن کوشیده ام بیش تر به جای پرداختن به زندگی جبران، به سبک ادبی و تأثیر او بر جهانیان و دنیای شعر و موسیقی بپردازم. و اینک بخشی از متن:

سپس خیش کاری[1] گفت، با ما از کار بگوی.

     و او به پاسخ گفت:

     کار می­کنید تا با زمین و روان زمین[2] همگامی کنید.

     زان که بیکارگی بیگانگی با فصل­ها، و گام بیرون نهادن از کاروان زندگی است، که با شکوه و فروتنی گران­سرانه به پیش می­رود.

     آن گاه که کار می­کنید نی­ لبکی هستید که در دل آن زمزمه­ی ساعت­ها به خنیا دگر می­شود.

     کدام­تان می­خواهد که نالی باشد، بی نوا و خاموش، آن گاه که دیگران همه هم آوا می­سرایند؟

     هماره شما را گفته­اند که کار دشنام و رنج بیچارگی است.

      لیک شما را می­گویم آن گاه که کار می­کنید دورترین رؤیای زمین را برآورده می­سازید، که به شما واگذار شد هنگام زادن آن رؤیا،

     و در پایداری­تان بر رنج به­راستی به زندگانی مهر می­ورزید،

      و مهرورزی به زندگی از راه رنج رازداری با مگوترین راز زندگی است.

      لیک اگر در دردتان زایش را رنجوری و پشتوانی[3] از تن آدمی را دشنامی می­خوانید بنوشته بر پیشانی­تان، آن گاه پاسخ می­گویم که هیچ مگر عرق پیشانی آن نوشته را نخواهد شست.

      و هم به شما گفته­اند که زندگی تاریک است، و شما در ماندگی­تان پَژواک دهید آن چه را که ماندگان گفته­اند.

     و من می­گویم که زندگانی به­راستی تاریک است مگر آن گاه که شوری هست،

     و هر شوری کور است مگر آن گاه که دانشی هست،

     و هر دانشی بی­هوده است مگر آن گاه که کاری هست،

     و هر کاری پوچ است مگر آن گاه که عشقی هست؛

     و آن گاه که با عشق کار می­کنید خود را به خود، و به یک­دیگر، و به خدای پیوند می­زنید... .



[1] . برزگر، کشاورز، زارع.

[2] . برابر سپندارمذ یا زامیاد. هم چنین می­توان زمین را به زمیک (حالت گیتیک آن)  و روانش را به زم (حالت منوک آن) برگرداند.

[3] . پشتیبان.

 

و بازارگانی گفت، با ما از داد و ستد بگوی.

     و او پاسخ داد و گفت:

     زمین میوه­اش را به شما ارزانی می­دارد، و شما نیازمند نخواهید بود لیک اگر بدانید چه گونه دستان­تان را پُر کنید.

     در سودای ارمغان­های زمین است که شما فراوانی و خشنودی خواهید یافت.

     با این همه تا این سودا در عشق و داد مهربانانه نباشد، برخی از شما را به آزمندی و برخی دیگر را به گرسنگی می­کشانَد.

      آن گاه که در بازار به رنجبران دریا و کشتزاران و رزستان­ها و بافندگان و کوزه ­گران و پیله وران برخورید، --

     مهتر روان زمین را خواهش دارید، تا به میان شما آید و فرخنده سازد ترازوها و سنجه­هایی را که ارزش­ها را به هم می­سنجند.

      و تاب میاورید سترون- دستانی را که در خرید و فروخت­های­تان همدست می­شوند، آنان که واژگان­شان را به بهای دسترنج­تان می­فروشند.

     باید به چنین مردمانی بگویید:

     "با ما به کشتزارها بیایید، یا با برادران ما به دریا بروید و تور خود بیافکنید؛

     زیرا خشکی و دریا با شما گشاده دست خواهند بود، هم چنان که با ما."

     و اگر آوازخوانان و پای بازان[1] و نی نوازان به آن جا آیند، -- از ارمغان­های ایشان هم بخرید.

     زیرا ایشان هم گردآورندگان میوه و کُندرند، و ره آوردشان، گرچه رؤیایی است، خوراک و پوشاک باشد برای روان­تان.

     و پیش از آن که بازار را ترک گویید، بنگرید که هیچ کس با دستان تهی به راه خویش نرفته باشد.

     زیرا مهتر روان زمین آشتی جویانه برباد نیارامد تا نیاز خردترین­تان برآورده شود.



[1] . پای باز؛ پای کوبنده، پای گر و رقّاص است.

 

درباره ی این برگردان بازهم مطالبی خواهم نوشت... .

راه تائو

کتاب زیستن فرزانگی تائو آماده ی چاپ است. شاید تا چند روز دیگر به بازار نشر درآید. نشد که به نمایشگاه برسد. چون درباره ی تائوست، من هم نکوشیدم تا مسیرش را دگرگون کنم.