اسطوره
دوست گرامی بنده در مطلبی در وبلاگ شان (وبلاگ رندانه ها به نشانی www.johaa.blogfa.com) اشاره ای به اسطوره داشتند و هنگام مواجهه با نقد اینجانب مطالبی درباره ی اسطوره نوشتند که در بخش نظرهای همان وبلاگ و ذیل همان مطلب مشاهده می شود. چون بخش نظرها جای بسیار کمی دارد، از این رو، پاره ای از تعاریف اسطوره شناسان همروزگار را در این جا می آورم. البته، درباره ی همسنجی میان دانش و اسطوره هم پیش گفتار رمزهای زنده ی جان مطالبی درخور ارائه داده است که شاید برای کسانی که به ان دست رسی ندارند، بنویسم:
اسطوره ها واژه نامه ی مصور ارتباط هستند، ارتباطی که از درون حیطه ی انرژی های ما می جوشد و به حیطه ی خودآگاهی عقلایی می رسد.
ژوزف کمبل، اساطیر مشرق زمین
تلقی عمومی از اساطیر، قصه ها و داستانهای کهن، «مردگی» و به سخن دیگر «افسانه ها و قصه» بودن آنهاست. نادرستی چنین پنداری دیریست که اثبات شده است. اسطوره ها، قصه ها و داستانها بر خلاف سالخوردگی، کهنگی و خیالی بودن سرشار از زندگی، طراوت و تازگی و واقعیت اند. زندگی مادی و معنوی ملت هایی که در مسیر تاریخ فراز و نشیب های بسیار دیده اند با این اسطوره ها، قصه ها و داستانهای پیشین پیوندی استوار دارد و گذشت زمان نه تنها موجب فراموشی آنها- به دلیل افسانه بودن- نشده است بلکه در هر دوره به گونه ای از عناصر، اجزاء و رموز و اسرار و پیام آنها سود برده شده است. به همین دلیل در روزگار ما تحقیق و بررسی و نقد قصه ها و اساطیر و داستانها و حکایات از شاخه های مهم پژوهش شمرده می شود و تنها نه منتقدان و تحلیل گران آثار ادبی به تجزیه و تحلیل و بررسی و نقد آنها کمر بسته اند بلکه محققان تاریخ و فرهنگ، باستان شناسان، مردم شناسان و جامعه شناسان و روانشناسان نیز برای کشف و درک بسیاری از نهفته های انسان به این سرزمین پر رمز و راز و شگفتی روی آورده اند.
محمد سرور مولایی، تجلی اسطوره در دیوان حافظ
اسطوره های بشری در این جهان مسکون، در هر زمان و مکان به نوعی تجلی می یابند. اسطوره، روح زنده ی هر آن چیزی به شمار می رود که از فعالیت های ذهنی و فیزیکی بشر نشأت گرفته است. گزاف نیست اگر ادعا کنیک اسطوره همانند دری پنهان است که از طریق آن انرژی لایزال کیهانی در فرهنگ بشری تجلی می یابد. دین، فلسفه و هنر، اشکال اجتماعی تاریخی و اولیه، اکتشافات مهم علمی و فنی و رویاهای شبانه، همه حباب هایی هستند بر آمده از حلقه ی جادویی اسطوره.
ژوزف کمبل، قهرمان هزار چهره
عملکرد اصلی اسطوره ها و آیین ها به وجود آوردن سمبول هایی بوده که روح انسان با کمک آن ها بتواند به جلو حرکت کند و بر توهمات دایمی بشر که می خواهند او را در همان حالت حفظ کنند فایق آید. در حقیقت شیوع بیش از حد اختلالات روانی بین ما نتیجه ی ضعیف و کم رنگ شدن همین امدادهای مؤثر است.
ژوزف کمبل، قهرمان هزار چهره
هدف از نگارش این کتاب پژوهشی است درباره برخی از جنبه های هستی شناسی کهن و یا به عبارت دقیقتر درباره مفاهیم «هستی» و «واقعیت» آن چنان که مفاهیم مذکور را می توان از طرز رفتار انسان در جوامع کهن استنباط کرد. جوامع کهن یا «سنتی» هم شامل جهانی است که معمولا از آن با صفت «بدوی» یاد می شود و هم فرهنگ و تمدن های باستانی آسیا، اروپا و آمریکا را در برمیگیرد. بدیهی است که مفاهیم مجرد و متافیزیکی جهان باستان همواره در قالب زبانی پیراسته و فلسفی بازگو نشده است. بلکه در این جا با انبوهی از نمادها، اسطوره ها و آیین ها سر و کار داریم که در سطوح مختلف و هر کدام از طریق وسایل و رسانه های ویژه خود، نظام پیچیده ای از تصدیقات هم آهنگ و سامانمند را درباره حقیقت غایی چیزها بازگو می کنند، نظامی که شاید بتوان آن را پردازنده نوعی فلسفه اولی به شمار آورد. اما نخست باید معنی ژرف هر یک از این نمادها، افسانه ها و آیین ها را نیک دریابیم تا این که بتوانیم آن ها را به زبان معمول خود برگردانیم.
میرچا الیاده، اسطوره بازگشت جاودانه
کرامت (=charisma) بنهفته در بطن اسطوره، آنجا هویدا می شود که زبان و مکان درهم می شکند، هفت شهر عشق در پیش رو و قاف نوآشنایی با عرش برین بر زیر شهپر سیمرغ قرار می یابد. هفت اقلیم جهان باستان در جام جهان نمای جمشید ظاهر و رمز هفت دریا و هفت کیهان در نگین سلیمانی، رخ می نماید. و خرابات معرفت، به قول شیخ محمود شبستری – در گلشن راز- بی حد و نهایت و گوشه گوشه خرابات، مقام عاشقان می گردد که مست از باده الستند و رخ در رخ یار و فارغ از عذاب چهار پاره استخوان بیمقدار، و رهایی یافته از قفس تن در کوچه های آشتی کنان وحدت، بی نیاز از خور و خواب در گلگشت و تماشا هستند و پرده دار حقیقت در پرده منقش و هزار لون خرابات، زندگی انسان را به توالی و تناوب به تماشا می گذارد ... .
دکتر جابر عناصری، مقدمه ی گیل گمش حماسه ی بشری
ماهیت قوه ی تصور یا خیال چندان شناخته شده نیست، و به نظر می آید که جاودانگی و ماندگاری تصاویر ابدی قوه ی خیال نسبت به آنچه طبعتی نباتی و زاینده دارد، کمتر است. بی شک، درخت بلوط همانند بوته ی کاهو می میرد، اما تصویر جاودان و فردیت اش هیچگاه زوال نمی یابد، بلکه از طریق دانه اش تجدید می شود، درست همان گونه که تصویر ساخته و چرداخته قوه ی خیال از راه دانه ی کشف و شهود باز می گردد و در ذهن تکرار می شود.
جمله ی فوق را ویلیام بلیک به سال 1810 م نگاشت. از آن زمان تا به امروز، شناخت ما نسبت به تخیل انسان که در اسطوره ها و نمادها بیان شده، بسیار پیشرفت کرده است. به کمک وسایل ارتباطی پیشرفته که ره آورد فن آوری نوین است و همچنین با نگاهی اجمالی به تصاویر این کتاب، حقیقت سخن بلیک صابت می شود که «تصویر ساخته و پرداخته ی قوه ی خیال از راه دانه ی کشف و شهود باز می گردد و در ذهن تکرار می شود».
راجر کوک، درخت زندگی
اسطوره ها، که به طور کلی به عنوان قصه هایی متضمن پیش کسوت های الهی یا قهرمانی تعریف شده اند دارای یک کارکرد نمئنه ای است، آنها پیوستگی هایی میان مطالب شناخته و ناشناخته، گذشته و حال، جهان خدایان و جهان بشری برقرار می سازند. یک اسطوره هر چه بیشتر موفقیت به دست آورد، بیشتر می تواند به سطوح معنایی اشاره کند. اسطوره ها را مانند آثار هنری می توان تجربه کرد درستی آنها را می توان احساس نمود.
گوندولین لیک، فرهنگ اساطیر شرق باستان
و این مطلب ادامه دارد ...
این جا وادی فرافردی است، لطفاً نقاب خود را بردارید!