آیا به راستی جایی برای نگرانی هست؟
"... همچنانک در بازار کسی را چون بجدّ طلب کنی هیچکس را نبینی، و اگر بینی خلق را چون خیال بینی، یا در کتابی مسئلۀ میطلبی چون گوش و چشم و هوش از آن یک مسئله پر شده است ورقها میگردانی و چیزی نمیبینی پس چون ترا نیتّی و مقصدی غير این بوده باشد هرجا که گردیده باشی از آن مقصود پُر بوده باشی این را ندیده باشی". – فیه ما فیه
پس از کار بر روی کتاب "جستاری در سازگاری میان فرهنگی"، گوش ام به آمار مهاجرت بسیار تیزتر از پیش شده است. چند روز پیش، آقای قشقاوی، معاون وزیر خارجه آماری تکان دهنده از مهاجران ایرانی (پنج میلیون مهاجر که برخی شمار راستین آن را تا شش میلیون نفر نیز برآورد کرده اند!) ارائه دادند. چند وقت پیش نیز (نهم خرداد نود و دو) روزنامه ی شرق هم ذیل مطلبی با نام "المپیاد مهاجرت"، اعلام داشت که 62 درصد از دانشآموزان مدالآور المپيادي كشور طي 14 سال گذشته به كشورهاي توسعهيافته دنيا اعم از آمريكا و كانادا مهاجرت كردهاند.
25 درصد از مجموع تحصیلکردهای ایران در کشورهای توسعه یافته زندگی میکنند که نزدیک به 40 درصد از این مهاجران را زنان نشکیل میدهد، پنج هزار و 626 جوان ایرانی در دانشگاههای این کشورها ثبتنام کردهاند که نسبت به سال قبل 19 درصد افزایش داشته است.
این جا وادی فرافردی است، لطفاً نقاب خود را بردارید!