کاوش سینمای دگرگشتار و متعالی

 

 

 

فیلم ساز و نظریه پرداز فیلم سرشناس روس سرگئی آیزنشتاین (1898-1948) فرض کرد که سرشت بی همتای سینما به واسطه ی "تلفیق واژه، تصویر و سدا (صدا)، و گردآوری تصاویر پیاپی و سداهایی [که در خدمت] ساخت ادراک هستند، معنا، و هیجان" یک "همزمانی حسی" کل گرا و برتر تولید می کند. پس از سال ها تجربه سینمایی و "واکافتی کامل از سرشت پدیده های دیداری- شنیداری"، آیزنشتاین باور داشت که دست کاری آگاهانه ی این همزمانی حسی می گذارد فیلم ساز با تماشاگران اش در ترازهای ژرف تر، برتر، و دقیق تر ارتباطی با یک نوسازی نزدیک تر تحریک چند بعدی حسی تجربه ی زنده ی واقعی سخن گوید.

یک نمونه از این همزمانی حسی کنترل شده ی آگاهانه را می توان در فیلم ارابه های آتش (1981) یافت. در سینمای کلاسیک انگلستان، فیلم سازان تصاویر و سداهای پیوسته را با یک پارتیتور (نسخه ی دربرگیرنده ی نت همه ی بخش های سازی و آوازی) هیجانی پرشور موسیقایی برای یک ارتباط اندرونی تجربه ی اوج پیوسته در هم می آمیزد. هنگامی که این همزمانی تصویر، سدا، و موسیقی با پی رنگ فیلم، اجراها، و دیالوگ تلفیق می شود، تماشاگر می تواند هیجان های زودگذر و دگر گشتاری شامل کوشش مادی و مینوی برای شکوه را تجربه کند.