تیپ شخصیتی من کدام است؟

نیم نگری بر کتاب "تیپ شخصیتی من کدام است؟"

نوشته ی خانم رنی بارون

 

 

 

 

 

 

 

برگردان آقای مهدی قراچه داغی

رنی بارون، با شیوه ی نگارشی خواندنی و طرح هایی زیبا و ساده، کتابی بس خواندنی فراهم کرده است. این نوشته ما را با 16 گونه ی شخصیتی میرز - بریگز که از گونه های شخصیتی یونگ برگرفته شده اند به خوبی آشنا می دارد. آقای قراچه داغی نیز کوشیده اند که برگردانی ساده از آن فراهم آورند ولی به گمان من این کوشش برای سادگی تا مرز پیش پا افتادگی پیش رفته است! دست کم پس از چهار چاپ این چشم داشت هست که پر از نادرستی های نگارشی (غلط های املایی) نباشد!

پوشینه ی (روی جلد) هر دو کتاب، هم پارسی و هم انگلیسی یکی است. طرحی گیرا و شاد که از همان آغاز به ما نوید می دهد که با کتابی آسان خوان و مفرح روبه روییم. کتاب، به آرامی و با طرح هایی ساده، گام به گام شخصیت شناسی میرز و برینگز را به ما می شناساند و با ساده ترین جمله ها از عهده ی این مهم برمی آید. دست کم این ویژگی بارز کتاب در چاپ انگلیسی است ولی شوربختانه کیفیت نامناسب طرح ها، اشتباه های برگردان و غلط های چاپی بی شمار آن (کاربردهای نادرست از، به و دیگر حروف ربط، محطاط و ...) کمی از لذت خوانش نوشته ی پارسی را می کاهد.

یک تیپ شناسی درست باید بتواند انگیزش های هر تیپ را نیز به درستی شناسایی کند که بازهم شوربختانه به واژگانی مانند نیازها (needs) و انگیزه ها (motivations) یا برانگیزاننده ها یا رانه ها (drives) در برگردان بهایی داده نشده است. نمونه ای از این اهمال کاری را می توان در برگزیده ی برگردان ایشان در زیر دید (رویه های 79 و 80 کتاب):

تیپ های شمی- احساسی (NF): آرمان گرا

NF ها دوست دارند خودشان و دیگران را بشناسند. آنها خود به خودی را دوست دارند و برای دنیای ایده ال تلاش می کنند.

ENFJ

دوستانه، جذاب، باپشتکار در اجتماع فعال است. در صحبت متقاعدکننده است، الهام بخش است، رهبری با جذبة فراوان است که به دیگران انگیزه می دهد. همدل، گرم، یاری رساننده و حمایتگر است. اشخاص را آرمان سازی می کند. مسئول است، آگاه است و هدف گراست (دو است نخست را می شد به قرینه حذف کرد!). سیاستمدار است.

ENFP

گرم، با روحیه، مفید، پذیرنده و مهربان است پر از اشتیاق و ایده های نو است. به آزادی بها می دهد. برای خودمختاری بهای فراوان قایل است. در برقراری ارتباط عالی است، خود به خودی دارد، مثبت است و به تفریح علاقمند است. فردگراست. از بینش و بصیرت فراوان بهره دارد.

INFJ

حساس، عمیق و گاه اسرارآمیز. به ارزشهای شخصی بها می دهد. زندگی درونی سرشاری دارد. از اهمیت و انسجام شخصی فراوان برخوردارست. خلاق، بکر و آرمان گراست. محطاط (محتاط) است، آرام و مهربان است. از تنهایی لذت می برد. با این حال به هماهنگی بها می دهد. مصمم و سخت کوش است.

INFP

مهربان، ذهن باز و آرام و موقّر. از مقررات، نظم و ترتیب، برنامه و ضرب الاجل دل خوشی ندارد. از یادگیری لذت می برد. تعهدات پراشتیاق دارد. به آرمانهایش علاقمند است. برای خود معیارهای سطح بالا درنظر می گیرد. می تواند دوراندیش و محطاط (محتاط) باشد.

INTUITING FEELING TYPES: (NF) IDEAL SEEKERS

NFs are motivated by a need to understand themselves and others. They value authenticity and integrity and strive for an ideal world.

ENFJ
Friendly, charming, enthusiastic, and socially active. Persuasive speaker and inspiring, charismatic leader who motivates others. Empathic, warm, helpful, and supportive. Can idealize people and relationships. Responsible, conscientious, and goal-oriented. Diplomatic and good at promoting harmony.

ENFP
Warm-spirited, helpful, accepting, and compassionate. Full of enthusiasm and new ideas. Values freedom and autonomy. Good at communicating and inspiring action. Creative, spontaneous, positive, and fun-loving. Individualistic, insightful, and perceptive.

INFJ
Sensitive, deep, and sometimes mystical. Single-minded regarding personal values and convictions. Has a rich inner life, and values personal integrity. Creative, original, and idealistic. Reserved, gentle, and compassionate. Enjoys solitude, yet has a strong need for harmony. Conscientious, determined, and persevering.

INFP
Devoted, compassionate, open-minded, and gentle. Dislikes rules, orders, schedules, and deadlines. Likes learning and being absorbed in own projects. Has passionate convictions, and drive for ideals. Sets high standards for self. Idealistic, sensitive, and creative. Can be reserved and contemplative.

و برگردانی که به گمان ام کمی درست تر می آید:

تیپ های شهودی - احساسی (NF): آرمان گرایان

NF ها با نیازی برای شناخت خودشان و دیگران برانگیخته می شوند. به درستی و یکپارچگی بها می دهند و برای جهانی آرمانی می کوشند.

ENFJ

دوستانه، جذاب، پر جوش- و – خروش، و فعال اجتماعی. سخن رانی برانگیزاننده و الهام بخش، رهبری فرمند که دیگران را برمی انگیزاند. همدرد، گرم، سودمند و پشتیبان. می تواند روابط و مردم را به شکل دلخواه درآورد. مسئولیت پذیر، وظیفه شناس، و هدف گرا. دیپلوماتیک و زبردست در هماهنگی ترقی دهنده.

ENFP

با روحیه ای گرم، سودمند، پذیرنده و مهربان. پر از اشتیاق و ایده های نو. به آزادی و خودمختاری بها می دهد. زبردست در فعالیت ارتباطی و الهام بخش. نوآور، خود انگیز، مثبت و علاقه مند به تفریح. فردگرا، بافراست و زودیاب.

INFJ

حساس، ژرف و گاه رازآگین. ساده اندیشی که به ارزش ها و باورداشت های شخصی بها می دهد. زندگی درونی غنی یی دارد و به یکپارچگی شخصی بها می دهد. نوآور، اصیل و آرمان گرا. کم گو، بزرگ منش و غمخوار. از تنهایی لذت می برد، با این همه نیازی شدید به هماهنگی دارد. وظیفه شناس، مصمم و با پشتکار.

INFP

فداکار، غمخوار، آزاداندیش و بزرگ منش. آیین ها، فرمان ها، برنامه ها و سررسیدها را دوست ندارد. یادگیری را دوست دارد و جذب در پروژه های خویش است. باورداشت های پرشور دارد، و به آرمان ها می گراید. استانداردهای والایی برای خویش می گمارد. آرمان گرا، حساس و نوآورست. می تواند خوددار و درنگنده باشد.

ادامه دارد...

انیاگرام

چند نکته پیرامون کتاب روان شناسی تیپ های شخصیتی نه گانه

ترجمه و تألیف دکتر پروین دقیقیان

 

 

 

 

 

 

 

 

باید یادآوری کنم که یک رونوشت از این نکته ها به رایانامه ی نویسنده فرستاده شده است. هر گونه پاسخی از ایشان به آگاهی خوانندگان گرامی خواهد رسید:

1.      به گمانم تلفظ درست Enneagram "انیاگرام" است. در برگردان "کار گرجیف" و برگردان کتاب ریزو "انیگرام"، در نوشته ی ایشان "اینیاگرام" (البته ایشان در کتاب گرجی اف، آن را به رمز برگردانده اند؟!- رویه ی 150)، در برگردان کتاب واگنر "اینگرام"، در برگردان کتاب پالمر، "اناگرام" آمده است و تنها در برگردان کتاب دانیلز و پرایس به ریخت "انیاگرام" نگاشته شده است!

2.      ایشان نام کتاب یا کتاب ها یا گرفتگاه های (مآخذ) اصلی را ذکر نکرده اند: تا آن جا که می دانم ایشان دست کم از اینترنت، ریچارد ریزو (خصوصیات شخصیت خود را کشف کنید) و کار گرجیف (نوشته ی کاتلین ریوردن اسپیت) بهره برده اند ولی بی آن که گرفتگاه و مطلب گرفته شده را ذکر کنند!

3.      در رویه ی 14 کتاب، ذن بودیسم در ردیف طالع بینی، فال گیری و "پدیده های رنگارنگ دیگر" قرار گرفته است که جای بسی شگفتی است!: حتا در روان شناسی ترادادی (سنتی) نیز بزرگانی مانند کارن هورنای و اریک فروم به ذن توجه ویژه ای مبذول کرده اند.

4.      از میان هشت نظریه ی شخصیت، تنها به نظریه ی روان کاوی (رویه ی23) اشاره شده است. در حالی که تقسیم بندی تیپ های شخصیتی بر اساس روابط اجتماعی (رویه ی 61)، هورنایی است تا فرویدی که به آن خواهم پرداخت.

5.      مثابه در رویه ی 30 به اشتباه "مشابه" درج گردیده است.

6.      در همان رویه و سطر پایانی نوشته اند: "به زبان روانشناسی، همه دارای نهاد پاک و سالم هستند." دست کم می دانیم که در نظریه ی روان کاوی که ایشان مطرح فرموده اند چنین نگاهی به نهاد انسان وجود ندارد. رویکردهای دیگر یا ساکت اند یا ممتنع. تنها در رویکرد انسان گرا- هستی گرا چنین نگاهی به انسان وجود دارد که به آن زبان روان شناسی نمی توان گفت!

7.      در ادامه ی همان جمله و در رویه ی30 و31 سطر نخست ترکیب "هستی وجود" آمده که کاملاً نادرست است.

8.      در رویه ی 35 سطر 12 فرموده اند که گرجی اف کتاب ندارد ("شخص گرجی اف آثار چندانی از قبیل کتاب، نوشته و یا چیز دیگریبه جای نگذاشته است") و این در حالی است که ایشان نویسنده ی کتابی درباره ی معرفی گرجی اف از نشر دانژه هستند؟! و هم چنین گرجیف نویسنده ی سه کتاب است: قصه های بلز باب برای نوه اش، دیدار با مردان برجسته و زندگی تنها آن هنگام راستین است که من هستم.

9.      در رویه ی 36 نام "نارانحو" به نادرست "ناراوو" نگاشته شده است! (کلودیو نارانحو یکی از بزرگان دبستان روان شناسی گشتالت است.)

10.   در رویه ی 54 سطر یکی مانده به آخر "می خواهد" به نادرست "می خواهند" آمده است.

11.  هورنای این گونه نظریه پردازی کرد که کودکان به خاطر وابستگی هیجانی و جسمانی به بزرگسالان- که توان ارزانی داشتن یا دریغ کردن عشق را دارند- اضطرابی بنیادین را شکل می دهند. اضطراب بنیادین به دشمنی بنیادین می انجامد، پاسخی هیجانی که کودکان برای به دست آوردن عشق و پشتیبانی پدر و مادر باید آن را سرکوب کنند. برای پیکار با این احساس شدید اضطراب و خصومت و به دست آوردن احساس امنیت، کودکان شیوه هایی مقابله ای را شکل می دهند که جزیی از شخصیت آنان می گردد. هورنای سه شیوه ی مقابله ی اصلی را شناسایی کرد: حرکت به سوی دیگران، حرکت علیه دیگران و دور شدن از دیگران.

 

 

 

 

همان گونه که در نکته ی شماره سه هم آمد. این تقسیم بندی (بر اساس روابط اجتماعی) هورنایی است نه فرویدی که توضیحی در این باره ذکر نشده است.

12.  در رویه ی 64، از خوش بینی و شایستگی به عنوان مکانیزم دفاعی نام برده شده است که نیازمند ذکر مدرک است چرا که این دو از سازو کارهای دفاعی نیستند!

ادامه دارد....

 

نیم نگاهی به برگردان خانم آزیتا عظیمی از کتاب تائوی وین دایر

 زندگی بر اساس حکمت تائو؛ آموزه های لائو تسه

نوشته ی دکتر وین دایر

برگردان آزیتا عظیمی

پس از چندی، سرانجام فرصتی دست داد تا نگاهی به برگردانی دیگر از کتاب تائوی دکتر وین دایر بیندازم. چند نکته هنگام خوانش آن جلب توجه کرد که در زیر به آن ها خواهم پرداخت. باید خاطر نشان دارم که در این پست به برگردان چامه ها نپرداخته ام و تنها به بررسی پیش گفتار مترجم بسنده کرده ام (بررسی چامه ها را به فرصتی دیگر وامی نهم)؛

1- نخستین نکته نام کتاب است. نام کامل کتاب در زبان انگلیسی Living the wisdom of the Tao: The Complete Tao Te Ching And Affirmations (خرد یا فرزانگی یا حکمت تائو را زیستن: تائو ته چینگ کامل و راست انگاری ها) است که عنوان فرعی بر روی پوشنه به چشم نمی خورد. البته عنوان فرعی کتاب درون کتاب آمده است (زندگی بر اساس حکمت تائو: متن کامل تائو ته چینگ و جملات تأکیدی دکتر وین دایر). شگفت تر از آن عنوان چینی پشت پوشینه ی (جلد) و برگ واپسین کتاب است. کاش مشخص می کردند که این نام از کجا برگرفته شده و به چه چیم (معنا) است.

2- اهداییه ی کتاب ذکر نشده و به جای آن اهداییه ی مترجم آمده است: تقدیم به دانش آموزان و آموزگاران «عالم هزاره ها» که در نگاه نخست برای من گنگ بود.

3- "من کسی نیستم... جز یک مهمان در این عالم" از لائو- تسه در کتاب اصلی نیست.

4- میان پیش گفتار دکتر وین دایر و متن اثر فاصله انداخته اند و یادداشت نویسنده (Author's Note)  برگردانده نشده است.

5- در مطلبی که زیر نام تائو ته چینگ نوشته اند از کتاب تائو راهی برای تفکر آقای پاشایی بدون ذکر گرفتگاه بهره برده اند. برای نمونه : "تائو- ته- چینگ را در شمار آثار ادبی نیز آورده اند و آن را شعر شمرده اند اما عده ای بر این باورند که آن را خاصه به معیارهای امروزی نمی توان شعر نامید؛ هر چند در بعضی از فصل ها رگه هایی از شعر در حال و هوای اشعار عرفانی ما به چشم می خورد. این کتاب را باید در شمار آثار فلسفی آورد و بیشتر کتابی است در علم سیاست یا آیین کشورداری بر بنیاد فلسفه ی تائوئیسم". که در رویه ی 11 این برگردان آمده است سنجیده شود با بند دوم رویه ی 12 از کتاب دائو: راهی برای تفکر از آقای ع. پاشایی.

6- در رویه ی 7 یک بار نام محل کار لائو دزو "لیویانگ" و بار دیگر در رویه ی 13 "لویانگ" نگاشته شده است.

7- در پیشگفتاری که نگاشته اند به دیداری اشاره شده است که بر پایه یک افسانه میان لائو دزو و کنفوسیوس رخ داده. البته، این بخش هیچ ایرادی ندارد ولی بهتر بود به قول کسانی که این دیدار را افسانه انگاشته اند هم اشاره می شد تا خواننده ی نوآی بداند که برخی این دیدار را فسانه می انگارند.

8- در رویه ی 15 به برگردان واژه ی "wei" به شکل "غیرطبیعی" و واژه ی "wu-wei" به شکل "طبیعی" برمی خوریم که بر صاحب نظران پوشیده نیست که "wei" به چیم "کنش" و "wu-wei" به چیم "بی کنشی" یا "بی عملی" است.

9- در رویه ی 17 به واژگان "لگالیسم"، "تائوئیسم"، "کانفیوشنیسم" و "نئو- کانفیوشنیسم" برمی خوریم که بهتر بود به جای آن به ترتیب "قانون باوری، شرع پرستی"، "تائوباوری"، "آیین کنفوسیوسی" و "آیین نو- کنفوسیوسی" (همه ی برابرنهادها مگر واپسین برابرنهاد از فرهنگ علوم انسانی آقای آشوری است) به کار می رفت.

10- باز در همان رویه به "کوی گانگ" و در پانوشت آن به "کی گانگ" برمی خوریم. هم نام پارسی و هم انگلیسی آن (Quigong) نادرست اند. به جای پارسی آن بهتر بود "چی کونگ" که در میان همه ی رزمی کاران آشناتر است به کار می رفت. ریخت درست انگلیسی آن هم Qigong است.

11- در رویه ی 19 عناصر مرتبط با یین را برشمرده اند و در زیر شمال، غرب نگاشته اند سمت راست و پایین و در رویه ی 20 که عناصر مرتبط با یانگ را برشمرده اند زیر جنوب، شرق نوشته اند سمت چپ و بالا که بر من روشن نشد سمت راست چه تفاوتی با شرق و سمت چپ چه تفاوتی با غرب دارد؟

12- کاش به گرفتگاهی که تعریف تائوئیسم را از قول چوانگ تسو از آن گرفته اند اشاره ای می شد (رویه ی 21). چون تائوییزم یا تائوباوری تا سال 1848 به کار نمی رفت.

13- مترجم گرامی که جا به جا به چامه های مولوی استناد جسته اند گویا در بخشی که نگاشته اند "... تلاش برای گفتن حقیقت، ما را مشتاق رسیدن به آن می کند. آن می تواند تشنگی را برانگیزد و تجرک ایجاد نماید" (رویه ی 25). به تناقض گویی افتاده اند چون همین مولانا می فرماید: آب کم جو تشنگی آور به دست/ تا بجوشد آبت از بالا و پست. البته این تناقض گویی از آن جا سرچشمه می گیرد که ایشان کوشیده اند کار پیامبران را با گفته ی لائو دزو که تائویی که گفته شود تائو نیست جور دربیاورند. برای بهره ی بیش تر از این گفتمان لطفاً بنگرید به کتاب گران مایه ی "آسیا در برابر غرب" از آقای شایگان رویه ی 230.

۱۴- نزدیک به نیمی از بند (پاراگراف) نخست پیش گفتار حذف شده است، یعنی چیزی نزدیک به هشت سطر از نوشته ی اصلی!

1۵- همان گونه که در درآمد این بخش گفتم اینک قصد ندارم که به برگردان ایشان از چامه ها بپردازم. ولی باید به دو نکته اشاره کنم. در رویه ی 29 ایشان "عالم هزاره ها" را به کار برده اند. هزاره به چیم هزار سال پس از تاریخ معین، هزار سال، ده صد سال و یک دوره ی هزار ساله از تاریخ است (با نگاه به لغت نامه ی روان شاد دهخدا) و ده هزار چیز به چیم عالم کثرت است و مطلب دیگری است (همان گونه که در برگردان خویش گفته ام برابرنهاد پارسی آن آن را می توان بیور یا پیور دانست).

1۶- ایشان در برگردان چامه ی پنجم تائو ته چینگ برای واژه ی Straw dogs  "قربانی" آورده اند و در پانویس نگاشته اند: "اشاره به مراسم و آیینی است که در چین باستان مرسوم بود و در آن، حیوانات، قربانی شده و سپس دور انداخته می شدند..." (رویه ی 37). کاش بازهم ایشان دست کم اشاره ای به گرفتگاه (مأخذ) این مطلب می نمودند لیک در این جا پرسشی پیش می آید و آن این که چه کسی سگ را قربانی می کند؟ با بازبرد به کتاب دائو راهی برای تفکر به روشنی خواهیم دید که "سگان پوشالی" اشیایی بودند که در چین باستان برای مراسم به کار می رفت نه قربانی. "در فصل 14 (25a و b) جوانگ زه آمده است که «سگان پوشالی» سگانی بود که از علف می ساختند و در مراسم قربانی طلب باران به کار می بردند. آن ها را پیش از آن که در مراسم پیشکش کنند در سبدی یا صندوقی نگاه می داشتند. این صندوق را با پارچه ابریشمی می پوشاندند و با آن ها در نهایت احترام رفتار می کردند. اما همین که کارشان با آن ها در این مراسم تمام می شد و مقضود به حاصل می آمد پامال شان می کردند، روی آن ها راه می رفتند و علفچین ها آن ها را در آتش انداخته برای پخت و پز می سوزاندند" (رویه ی 134). از روی این چامه ی تائو فیلمی به نام "سگ های پوشالی" به کارگردانی سم پکین پا به سال 1971 با بازی داستین هافمن ساخته شده است.

1۷- در رویه ی 190 ایشان طوری نگاشته اند منابع انگلیسی که اگر کسی اصل کتاب را ندیده باشد گمان خواهد برد این منابع را ایشان به کار گرفته اند که این گونه نیست. این منابعی است که دکتر وین دایر در نگاشتن این اثر به کار برده اند و درست تر این بود که توضیحی در این باره داده می شد.

معرفی کتاب

 به سراغ من اگر می آیید

پشت هیچستانم!

 "هشیاری در این گاه، رنگ پریده و خیال زده است و تپش های حیات را تنها گاهی از دور می شنود. شاید هم هشیاری به این فاصله و این نیم مردگی نیاز دارد تا پیوندی نو با جیات دراندازد و بُعد نوی به زندگی ببخشد." 

     این ترسیمی است از هشیاری غفلت زده ی عموم. هشیاری ناتمام و خامی که تنها سر در لاک خود دارد و از هستی و عشق و مستی هیچ نشنیدست بو! 

و لیک آدمی را سری است با بی خودی و مستی. که در آن حال هشیاری برمی شود و فرامی رود... . انسان را با ساحت معنوی نسبتی است فرافردی، ساحتی که در آن خودها، رنگ می بازند و مرزها فرو می ریزند و نقاب ها فرو می افتند.

 "خردی که راه به حال ابدی یافته است، با تمام هستی اش نقش اش در زمان و مکان نسبی را می گزارد و بر حدود خویش می ماند در حالی که می داند این حدودِ هیچ است و آن همه هیچیدن."

 اندیشه های پیر هرات، مولوی، لائو زه، کاستاندا- دشمنان فرزانه یا همان اهل معرفت را درست برنشمرده اند!-، نیچه، سپهری، هایدگر و دیگران و تأثیر اشاره نشده ی آلن واتس با اندیشه ی نگارنده در هم پیچیده اند تا حاصل کار کتابی فراهم آید که بدان جا رهنمون مان شود که "هیچ" می هیچد. درنگ های این کتاب، گاه، به راستی به درنگ مان می دارند. درنگیدن در درنگستان های آن گوارای تان!

 هیچ اینجا می هیچد؛

جستارهایی در نشانه شناسی تجربه های فرافردی

نوشته ی فرزاد گلی

 "می توان در بی اعتقادی به جوهر با ساختارگرایان همداستان بود و نهادِ شناخت و سرشتِ جهان را کنشی یا رابطه ای دانست. آری جهان هیچ بنیاد است اما هیچی که نه- چیز است، نه هیچ چیز. هیچی که تن به تعین نمی دهد و چون جوهر نیز ماقبلی نیست چرا که زمان- مکانِ مطلق است و قبل و بعد و هنگامه یی در میان نیست. فقط هستن هماره است. هشیاری آن گاه که از بدن بَر می شود و بی سو و بی غرض می گردد به هیچ- نه چیز- تعلق می گیرد و هستیدن آغاز می شود و یگانگیِ دو گانه ی هستن و هستیدن. این فرا روی هشیاری از جیث التفاتی است یا معطوف به هیچ بودن؟ جغرافیای تعلیق است یا پدیدارشناسی هیچ؟"

 هر چه در درون گیومه آمده از متن کتاب است. پیش تر نام نویسنده  را در جمع دست اندرکاران کتاب رهیافت انرژیایی به سلامت هم دیده بودیم.

چکاوک

بشنوید ای دوستان این داستان

خود خقیقت نقد حال ماست آن

در برنامه ی دی شب - در واقع بامداد امروز- چکاوک موضوع گفت و گو درباره ی مولوی و مثنوی بود. میهمان محترم برنامه - آقای صابر امامی- با مهارت هر چه تمام تر توانست مهار برنامه را از دست مجری محترم - که در این بحث تنها سر می خاراند- به دست گیرد و آن را به جای دلخواه خود بکشاند.

او درباره ی کمبود تلاش در زمینه ی ادبیات نمایشی در ایران و کمی درباره ی یونگ و نظریه ی شخصیت او سخن گفت و بحث را به تحلیل - در واقع تأویل- داستان شاه و کنیزک از دیدگاه روان شناسی یونگ کشانید. برای نمونه، این داستان را تجربه ی عرفانی مولوی دانست و کنیزک را به آنیمای پادشاه و پیر را به من برتر او مانند کرد.

در این زمینه دو کتاب فرایند فردیت در افسانه های پریان نوشته ی دکتر مری لوییز فون فرنس و عشق درمانی را به حضور محترمتان معرفی می نمایم و از خوانندگان خواهشمندم که این جستار را به بحث بگذارند!

معرفی کتاب: نسبیت و نیروانا؛ گفتارهای مشابه

کسانی که کتاب روان شناسی فرافردی: کاربرد روان شناسی در مسایل معنوی مرا خوانده اند می دانند که یکی از دغدغه های خاطر من آشتی میان عقل و دل و پیوند میان دین و دانش است.

تامس جی. مک فارلین که دانش آموخته ی رشته ی فیزیک در دانشگاه استنفورد است و مدارک معتبری در ریاضیات، فلسفه و الهیات هم دارد، بیش از 12 سال است که سرگرم پژوهش درباره ی سنت های معنوی جهان و عمل بدان ها می باشد. او در کتابی به نامand Buddha: the Parallel sayings   Einstein (انشتین و بودا: گفتارهای همسو) آمیزه ای درخشان از بینش شرقی و دانش غربی فراهم آورده است (با پیش گفتاری خواندنی از و. س. نیسکر). از یک سو گفتار کسانی چون بودا، جوانگ دزو، دالایی لاما، شانکارا، سوزوکی، آروبیندو، ناگارجونا و خلاصه بسیاری از ژرف بینان قدیم و جدید مشرق زمین و از دیگر سو گفته های انشتین، هایزنبرگ، پلانک، پائولی، بور، بوهم و دیگر ژرف اندیشانی از مغرب زمین در این کتاب گرد هم آمده است تا احولیت را از چشمان اندیشه هایی که دین و دانش را جدای از هم می بینند بزاید و پلی بندند بر این شکاف موهوم برای کسانی که جویای کلیتی فراسوی دوگانگی ها و چندگانگی ها هستند.

 بودیسم مشخصه هایی  را دارد که از یک کیش کیهانی برای آینده انتظار می رود: از خدایی شخصی ورا می رود، از اصول جزمی و الهیات دوری می جوید؛ مادی و معنوی هر دو را پوشش می دهد؛ و بر پایه ی یک احساس دینی که آرزومندست هر چیز، مادی و معنوی، را به عنوان یک پیوستگی معنادار به تجربه آورد استوار می باشد.                           - آلبرت انشتین

 اگر کیشی وجود داشته باشد که بتواند از عهده ی نیازهای نوین علمی برآید آن کیش می تواند بودیسم باشد.     - انشتین

 این کتاب با برگردان آرزو احمی و از سوی انتشارات پیکان روانه ی بازار کتاب شده است. روی جلد کتاب تقریباً از اصل آن الهام گرفته شده است. به جز این نکته که نام کتاب تغییر یافته (من همان انشتین و بودا: گفتارهای همسو یا موازی را بیش تر می پسندم) البته من اصل کتاب را ندیده ولی اصل برخی از جمله های درون کتاب را دیده ام (برای نمونه: "انسان جزیی از یک کل است، که ما آن را "کیهان" می نامیم؛ بحشی کرانمند در زمان و مکان. او خود، افکار و احساساتس را به عنوان تافته ای جدا بافته تجربه می کند- - نوعی خطای باصره ی آگاهی آدمی... ." بنگرید به ص 36 از همین کتاب). هم چنین، سایت Amazon امکانی فراهم آورده است تا ضمن آگاهی از مشخصات نشر و بهای کتاب، آن را تورقی هم بنمایید.

باشد تا روزی چشمان دوبین مان راست بین شوند و این شکاف زاییده ی خیال میان دانش و بینش پر شود. چه حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (ص) فرمودند: "قرآن را بخوانید که ظاهر آن حکم و باطن آن علم است". و به امید روزی که در این گونه گلچین ها نامی هم از بزرگان ما باشد!

معرفی و نقد کتاب The Relaxation Response

معرفی و نقد کتاب این نوبت را به کتاب The Relaxation Response نوشته ی هربرت بنسون اختصاص داده ام . این کتاب که در زمان نشر به عنوان پرفروش ترین کتاب ملی (آمریکا ) لقب گرفت به نام آرامش بیکران و با برگردان آقای دکتر سید رضا جمالیان به فارسی برگشته است .

این کتاب ، اولین بار در سال 1975 با همکاری میریام زد.کلیپر (Miriam z .klipper‌ ) به چاپ رسید و خوشبختانه به جز اهداییه ی کتاب (to Marylyn) ، منابع و نمایه ، کتاب از ابتدا تا انتها (حتی رو و پشت جلد آن) به فارسی برگردانده شده است .

کان، نویسنده ی کتابی بسیار خوب درباره ی اصول روان شناسی در بخش هفتم کتاب خود درباره ی تکنیک بنسون چنین می نویسد : " واکنش وارهیدگی : ادعای اصلی بسیاری از  دوره های تجاری مدی تیشن این است که ذکر یا منتره ی ویژه ای به فراخور هر کس به او داده می شود . اما هربرت بنسون ، پزشکی پژوهش گر ، دریافت که سودمندی های جسمانی مدی تیشن به واژه ای که گفته می شود بستگی ندارد . این سودمندی ها عبارت اند از : کاهش ضربان قلب ، فشار خون ، تنش عضلانی و دیگر نشانه های فشار روانی .

بنسون معتقد است که لب و لباب مدی تیشن واکنش وارهیدگی است . برای این منظور او از یک الگوی درون زاد تن – کارشناختی بهره برد که با فعال سازی ساز و کارهای جسمانی "جنگ و گریز" ضدیت دارد . بنسون به سادگی باور داشت که بسیاری از ما از یاد برده ایم که چگونه عمیقا وارهیده شویم ..."

بر روی جلد این کتاب این جمله نقش بسته است که : "واکنش وارهیدگی فن مراقبه ای ساده ای است که به میلیون ها نفر برای مقابله با خستگی مزمن ، اضطراب ، و استرس یاری رسانده است ."

من در پایان نامه ام برای اثبات تاثیر مدی تیشن بر اختلال های اضطرابی از روش بنسون بهره برده ام.

اکنون بخشی از این کتاب را با هم بازخوانی می کنیم : " در طول این کتاب ، ما کوشیدیم به شما نشان دهیم که عکس العمل ریلاکس شدن یک نعمت طبیعی است که در وجود ما به  ودیعه نهاده شده و هر زمان که بخواهیم ، می توانیم آن را فعال کرده و از آن بهره ببریم . با برقراری نوعی پل ارتباطی بین مباحث فیزیولوژی ، روان شناسی ، پزشکی ، تاریخی ، عرفانی و ... ما قصد داشتیم به طرح و اثبات این نکته بپردازیم که این مکانیسم پرقدرت به صورت غریزی و ذاتی در ما وجود دارد .

عکس العمل ریلاکس شدن یک ظرفیت و قابلیت انسانی و جهانی است که در تمام طول تاریخ و در متن و بطن تمم آیینها و طریقتها – هم در شرق و هم در غرب – در راستای خیر بخوبی استفاده شده و می شود . در گذشته نه چندان دور تنها برخی از انسانهای برگزیده در قالب طریقتهای عرفانی و باطنی و پس از تحمل سختیها و مرارتهای بسیار شایستگی و استحقاق آموزش نوعی از این روش را پیدا می کردند ، اما در حال حاضر شما بدون پیوستن به طریقت یا گروه خاصی می توانید این روش را بیاموزید و از این طریق به سطوح برجسته تری از سلامت جسمی و روانی برسید ".

امید وارم که از خواندن این کتاب محظوظ شوید !

 

معرفی و نقد کتاب " قانون جذب "

پس از استقبال از نوشته مرتبط با "راز" بر آن شدم تا گفتاري جداگانه در باره ي جستار آن – قانون جاذبه – فراهم سازم . از قضا ، همين يكي دو روز قبل كتابي تهيه كردم و پس از خواندن پيش گفتار آن گويي برق مرا گرفت ! هم ساني بي اندازه ي زندگي نويسنده و زندگي خودم اين گمان را به ذهنم متبادر كرد كه انگار افكار خودم را بر صفحه كاغذ مي خوانم . در نظر داشتم تا در نوبت نخست معرفي كتاب فرافردي ، به معرفي كتابي در ارتباط با روان شناسي فرافردي بپردازم ولي گفتم تا تنور داغ است نان را بچسبانم . پس كتاب " قانون جذب " را براي اين نوبت برگزيديم .

اين كتاب همان طور كه از نامش پيداست ، در باره قانون جاذبه Low of Attraction سخن مي گويد و گويا برگردان فارسي آن به زحمت خانم نفيسه معتكف به چاپ ششم رسيده است . هر چند كه تاريخ تولد در شناسنامه اش ثبت نيست .

"راز آشنايان را شكي نيست كه شواهدي از "قانون جاذبه" نه با اين نام بل با نام هايي همانند در انديشه و ادبيات ما موجود است . پس چون "سه نگردد بريشم ار او را پرنيان بخواني و حرير و پرند" همه ي آن ناظر به يك منظرند : "هر چه بجويي ، همان مي شوي ".

چون متن اصلي آن را در اختيار ندارم ، از اين رو بررسي برگردان مترجم آن ميسر نيست . تنها مي ماند اظهار نظر درباره ي ظاهر كتاب . طرح روي جلد { البته طراح روي جلد كوشيده است تا طرحي شبيه به روي جلد اصلي (كه من آن را در سايت Amazon ديده ام ) در اندازد !} ، حروف چيني و در كل شكل و شمايل خود كتاب بر خلاف نامش چندان مرا جذب نمي كند . كتاب نوشته مايكل لوسير –كارورزNLP  و يكي از "آموزگاران راز" در ويكتورياي كانادا- است و عنوان فرعي آن (the science of attraction more of what and less of what you don’t)  به فارسي  برگردانده نشده است. چاپ ششم آن در شمارگان 5500 نسخه در سال 86 به چاپ رسيده است .

اين هم گوشه اي از متن كتاب به نام " چگونه قانون جذب زندگي مرا تغيير داد" كه سبب برق گرفتگي من شد:

" قبل از اينكه چيزي در مورد قانون جذب ياد بگيرم ، از زندگي حرفه اي ام راضي نبودم .درگير شغلي بودم كه مرا به هيچ جا نمي رساند و هيچ فرصتي به من داده نمي شد تا خلاق باشم. ساعات طولاني كار مي كردم و وقت كمي براي پرداختن به علايق بيروني ام داشتم . حتي با اينكه خوابي ديده بودم كه براي رها كردن كارم به من انگيزه ميداد، اين كار را نكردم . هشت سال طولاني در آن شغل دوام آوردم چون به درآمدش نياز داشتم .

به هر حال ، به محظ اينكه در مورد قانون جذب چيزهايي ياد گرفتم ،همه چيز تغيير كرد. شروع به پيگيري خواسته هايم كردم. مثل مربيگري و تدريس ، كه احساسي خوب به من ميداد. بنابراين نتيجه گرفتم كه "احتياج دارم بيشتر به اين كار بپردازم ". از قانون جذب استفاده كردم تا اطلاعات بيشتري به دست بياورم و فرصتها وموقعيتها را براي مربيگري و تدريس جذب كنم .آرزوهاي من شناسايي شد ، اما بتدريج ، از عهده آن برآمدم كه كار فرماي خود را متقاعد كنم كه فقط چهار روز در هفته كار كنم ، كه اولين بار بود كار فرمايم به چنين كاري تن مي داد . به مدت پنج سال ، چهار روز در هفته كار كردم كه بعد به سه روز در هفته تقليل يافت و همزمان حواسم را بر كار مربيگري ام متمركز مي كردم . در سال 2000 كارم را ول كردم و هرگز به گذشته نگاهي نيانداختم .

و امروز از زندگي حرفه اي ام راضي هستم . هرگز تا اين حد احساس سر زندگي و خلاقيت نكرده بودم. ازمن مي پرسيدند چطور زندگي ام اين قدر عالي و معركه است . بنابر اين من اين حكايت را برايشان مي گفتم ، و اينكه درك قانون جذب بود كه همه چيز را برايم ميسر كرد..."

 اميدوارم با اين به قول نويسنده " راهنماي استفاده از قانون جذب" زندگي تان را بهبود بخشد!

 

 

چگونه مدی تیشن کنیم

    

       برای این نوبت ، بررسی کتاب چگونه مدی تیشن کنیم ؟ راهنمایی برای خودیابی نوشته ی لارنش لشان را در نظر گرفته ام . دکتر لشان مدارکی از کالج ویلیام و ماری ، دانشگاه نبراسکا و دانشگاه شیکاگو دارد . او به عنوان روان درمان گر تجربی در بیمارستان ترافاگار و به عنوان رییس بخش روان شناسی موسسه ی زیست شناسی کاربردی و سخن ران پژوهش گر مشغول به خدمت است . او مطالعاتی طولانی درباره ی فراروان شناسی دارد . از  او ده ها عنوان مقاله در نشریات روان شناسی و روان پزشکی مانند نشریه روان شناسی فرافردی به چاپ رسیده است . این کتاب از او در سال 1974به نگارش در آمده است و یک بار در سال 1371 به دست خانم نسرین مجیدی و دیگر بار یک سال بعد به همت خانم پریچهر فرجادی جامه ی پارسی پوشیده است . خرده های بسیاری بر برگردان خانم مجیدی وارد است . نام کتاب ، اشتباه گرفتن نام پی گفتار نویس (ادگار جکسون) با نام نویسنده ، ضبط نادرست نام ها و بسیاری دیگر . روی هم رفته برگردان خانم پریچهر فرجادی با آن که خالی از اشکال نیست ولی برگردان مناسب تر و سنجیده تری است . اینک بخشی از کتاب :

" چند سال پیش ، من در یک کنفرانس کوچک علمی شرکت کرده بودم که تمام دانشمندان شرکت کننده در آن هر روز تمرین مدی تیشن می کردند . اواخر روز چهارم بود و در تمام آن چهار روز هر یک از آنها مفصلا توضیح داده بودند چگونه مدی تیت می کنند . در این وقت من آنها را در برابر این سؤال قرار دادم . چرا مدی تیت می کنید ؟ اعضا ء مختلف گروه جواب های متفاوتی دادند و همه ی ما می دانستیم ارضاء کننده نیستند و پاسخ واقعی به این سؤال داده نشده است . بالاخره یکی از آنها گفت <مثل رسیدن به خانه است > و بعد از این جواب سکوت برقرار شد و یکی یکی اعضاء دیگر سرشان را به علامت تصدیق تکان دادند ".

بادهای مخالف

 

عنوان : بادهاي مخالف

مترجم : محمدرضا چنگيز - فرهنگ زاجفروشها

نشر : فانوس خيال ۸ آبان ۱۳۸۵

شابك : ۳-۲-۹۶۳۶۳-۹۶۴

وزن : ۳۰۰ گرم

قطع : خشتي

قيمت : ۵۰۰۰ ريال

خريد اينترنتي

آیین فرزانگی

 

 

 

 عنوان : آیین فرزانگی                                       

مجموعه قطعات به چاپ نرسیده کارلوس کاستاندا  

مترجم : محمدرضا چنگیز - فرهنگ زاجفروشها      

تعداد صفحه : ۲۶۶                                          

نشر : بهجت ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۴                       

قطع : وزیری                                                   

شابک : ۸-۶۰-۶۶۷۱-۹۶۴                                   

وزن : ۶۵۰ گرم                                                

قیمت : ۳۵۰۰۰ ریال                                         

خرید اینترنتی                                           

·            

خوانندگان بی کرانگی

 

عنوان كتاب :  خوانندگان بي كرانگي

(دفتر هرمنوتيك كاربردي)

مترجم : محمدرضا چنگيز - فرهنگ زاجفروشها

تعداد صفحه : ۱۶۸

نشر : بهجت  ۱۳۸۳

شابك : ۵۶-۶۶۷۱-۹۶۴

قطع كتاب : وزيري

وزن : 500 گرم

قيمت : 17000ريال

خريد اينترنتي