بهارانه ای نو از سهراب که با حال و هوای امروزم هماهنگ ترست

مانده تا برف زمين آب شود/ مانده تا بسته شود اين همه نيلوفر وارونه چتر/ ناتمام است درخت/ زير برف است تمنای شنا كردن كاغذ در باد/ و فروغ تر چشم حشرات/ و طلوع سرغوک از افق درک حيات/ مانده تا سينی ما پرشود از صحبت سمبوسه و عيد/ در هوايی كه نه افزايش يک ساقه طنيني دارد / و نه آواز پری مي رسد از روزن منظومه برف/ تشنه زمزمه ام/ مانده تا مرغ سرچينه هزيانی اسفند صدا بردارد/ پس چه بايد بكنيم/ من كه در سخت ترين موسم بی چهچهه سال/ تشنه زمزمه ام/ بهتر است آن كه برخيزم/ رنگ را بردارم/ روي تنهايي خود نقشه مرغی بكشم
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۲/۱۸ ساعت توسط محمّدرضا چنگیز
این جا وادی فرافردی است، لطفاً نقاب خود را بردارید!