دوستانی گله کرده بودند که چرا نوشتن در وبلاگ را به تأخیر انداخته ام. چند دلیل درونی و بیرونی داشت که اگر لازم شد خواهم گفت. به هر روی پس از مدتی و به بهانه ی نزدیک شدن به زمان چاپ کتاب تائوی وین دایر، دست به نوشتن چند خطی خواهم برد.

در پیشگفتار این کتاب یاد آور شده ام که اینک چرا این ویراست را برای برگردان برگزیده ام. چون تلاشم در این راستا هم بوده است که هنوز تائو چیزهایی برای بخشیدن به روان شناسی دارد، این جستار را به تائویی تر کردن ذهن مان ویژه می گردانم.

 هنگام تدریس روان شناسی سال سوم متوسطه، دوباره به این بخش رسیدم که اهداف روان شناسی علمی (و به طور کلی هر روش علمی) را برشمارم و با پتک و کلنگ در سر بچه ها کنم که توصیف و تبیین و پیش بینی و کنترل را به عنوان (سرنامه ی) آماج های دانشی خود برگزینند. آماج هایی که من به سختی با آن ها مخالفم. البته چون من با آن ها مخالفم اشکالی بر نویسندگان گرامی کتاب روان شناسی سال سوم دبیرستان وارد نیست! چون روان شناسی موج غالب در همه ی کتاب ها چنین جار می زنند و من این را ایراد ایشان نمی دانم.

مازلو در کتاب روان شناسی دانش خود- که هنوز به پارسی درنیامده- بر این آماج ها یورش برده است. او به ویژه بر دو افراه (اصل) پیش بینی و کنترل سخت می تازد.

"در پرتو چنین حقایقی، آیا می توانیم به طور جدی به تعریف علم به منزله پیش بینی و کنترل ادامه دهین؟ به هر حال در مورد انسان تقریباً خلاف این را می توان گفت. آیا ما خودمان می خواهیم افعالمان پیش بینی شده و قابل پیش بینی باشند؟ کنترل شویم یا قابل کنترل باشیم؟ نمی خواهم تا آن جا پیش روم که بگویم که مسأله اختیار الزاماً بایستی به شکل فلسفی کهن و کلاسیک آن در این جا مورد توجه قرار گیرد. اما خواهم گفت که در این جه مسائلی مطرح شده و نیازمند بررسی می شوند که در واقع ارتباطی با احساس ذهنی آزاد بودن و نه مجبور بودن، انتخاب برای خود و نه تحت کنترل خارجی قرار داشتن و ... دارند. به هر تقدیر، به طور قطع می توانم بگویم که انسان های سالم بنا به تعریفی که شد دوست ندارند تحت کنترل قرار بگیرند. آنها ترجیح می دهند که خود را آزاد احساس کنند و آزاد باشند".

به این می نگرم که او که یکی از روان شناسان انسان گرا (موج سوم) و یکی از پایه گذاران روان شناسی فرافردی است، چگونه تائو را در دانش خویش به کار می گیرد و از آن به عنوان نمونه ای دیگر کاربرد تائو در روان شناسی یاد می کنم  افزون بر نمونه ای که در کتاب دایر گفته ام. البته گفتاری به همین نام هم در دست تهیه دارم که به هنگام به آگاهی تان خواهم رساند.

مازلو در کتاب افق های والاتر فطرت انسان در ذیل سرنامه ی همبستگی ذهن و بدن می نویسد:

"من هم اکنون در حال تحقیق در مورد مجموعه ای از استنباطهایی هستم که از دیدگاهی روان شناختی- انسان گرا از آن قسم که در بالا مطرح ساخته ام نشأت گرفته است. این مجموعه می تواند برای نشان دادن پیامدها و مفاهیم ریشه ای در مورد فلسفه ای انسان گرایانه از زیست شناسی به کار آید. به طور قطع به حق می توان گفت که این داده ها مربوط به خودگردانی، خودسامان دهی، و خودانتخابگری ارگانیزم می شوند. ارگانیزم بیش از آنچه که ما یک قرن پیش تصورش را می کردیم گرایش به انتخاب سلامت، رشد، و موفقیت دارد. این گرایش ضد سلطه طلبی و ضد کنترل است. به نظر من این موضوع تمامی دیدگاه تائویستی را بار دیگر در کانون توجه جدی تر قرار می دهد، دیدگاهی که نه تنها در مطالعات کردارشناختی و بوم شناختی معاصر، که به ما می آموزد نه کنترل کنیم و نه تجاوز، نشان داده شده است، بلکه برای انسان نیز به معنای اعتماد بیشتر به تکانشهای خود کودک در جهت رشد و خودشکوفایی است. این یعنی تأکید بیشتر بر خودانگیختگی و خودمختاری و نه بر پیش بینی و کنترل خارجی".

مازلو سپس عناصر فراوان تصویر ذهنی دانشمندی انسان گرا را برمی شمارد:

تائوئیستی به معنای پرسیدن است نه گفتن.

 به معنای عدم مداخله و عدم کنترل است.

بر مشاهده غیردخالتگرانه تأکید می ورزد نه بر دخالتی مهارکننده.

 پذیرا و انفعالی است نه فعال و مجبور کننده.

 مانند این است که گفته شود که اگر شما خواستار یادگیری درباره اردکها هستید، پس بهتر است از آنها بپرسید نه آن که به آنها بگویید[1]. همین طور نیزی در مورد فرزندان انسان. به جای گفتن این که "چه چیزی برای آنها بهتر است" به نظر بهترین شیوه برای دریافتن این که چه چیز برای آنها بهتر است این است که به شیوه هایی آنها را بر آن داشت که به ما بگویند که چه چیزی برای آنها بهتر است.

در ادامه درباره ی عینیت تائویی و عینیت کلاسیک خواهم گفت... .



[1] . شاید این گفته ی مازلو خنده دار به نگر آید! ولی جان لیلی، زبده ی کار با دلفین ها، در نیمه ی راه کار با آن ها را رها کرد. هنگامی که سم کین در گفت و شنودی از او درباره ی چرایی آن پرسید، پاسخ داد کار را تنها هنگامی ادامه خواهم داد که دولت استخر بزرگی در کنار دریا به این آزمایش ویژه گرداند تا دلفین ها بتوانند به اختیار خود به آن درآیند یا از آن بدر روند!