پدیدارشناسی ادراک

پدیدارشناسی، رویکردی برای تدقیق در احوال مردم و دنیای آن‌هاست و به همین‌رو برای اشیاء، موضوع و ماهیتی بیش از سطح ظاهری‌شان قائل است (کرنگ، 1383).

گروه کاستاندا در گفت و شنیدی آموزش های کاستاندا را پدیدارشناسی ادراک نامیدند. به گمان ام، این عنوان با توجه به کتابی با همین نام از فیلسوف وجودگرا، موریس مرلوپونتی درخور درنگی بیش تر از سوی علاقه مندان به فلسفه ای جدی است.

درآمدن به چنین جستاری که دوست گرامی ام درخواست نموده اند، نیاز به چند پیش زمینه دارد. پیش زمینه هایی از این دست که پدیدارشناسی چیست؟ پژوهش کیفی چیست؟ روش پژوهش های کیفی کدام اند؟ روان شناسی احساس و ادراک (یا درست تر، احساس و ادراک از دیدگاه کاستاندا) چیست؟ و ... که من سر آن ندارم تا در این جستارها به کمال وارد شوم. هرچند که شاید چند جا آن هم به فراخور بحث چنین کنم.

پدیدارشناسی و آموزش های دن حوان

شاید اهمیت پدیدارشناسی در کارهای کاستاندا از این بخش از گفت و شنید او با گراسئیلا کوروالان که در شماره ی 14 نشریه ی مجیکال بلند (Magical Blend) به چاپ رسیده است (و ترجمه ی آن از برگردان آلمانی آن با نام طریقت تولتک ها به پارسی برگشته است) بیش تر نمایان شود:

"... عقل سلیم (common sense) توافقی خواهد بود که از پس پشت یک فرایند طولانی تربیتی ما را بر آن می دارد که ادراک عادی تنها حقیقت است. او گفت، هنر جادوگر (wizard) یادگیری کشف و از بین بردن پیش داوری ادراکی است. به گفته ی کاستاندا، ادموند هوسرل نخستین غربی یی بود که امکان به تعلیق انداختن داوری را دریافت. ایده هایی برای پدیدارشناسی ناب و یک فلسفه ی پدیدارشناختی (1913) کاملاً با آغاز آن تاریخ یا با فروکاهش پدیدارشناختی سر و کار داشت. روش پدیدارشناختی، عناصری را نادیده نمی گیرد که از ادراک عادی ما پشتیبانی می کنند ولی به سادگی آن را در پرانتز می گذارد (از اصطلاحات پدیدارشناسانه).

کاستاندا چنین می انگارد که پدیدارشناسی یک چهارچوب روش شناختی نظری را برای فهم آموزش های دن حوان پیشنهاد می دارد. برای پدیدار شناسی، کنش شناخت وابسته به قصد (قصدیت از مفاهیم فلسفه ی سده ی میانه است که هوسرل و برنتانو آن را دوباره به کار گرفتند. برای آگاهی بیش تر لطفاً بنگرید به خوانندگان بی کرانگی) است نه به ادراک. ادراک هماره با تاریخ دگرگون می شود، به دیگر سخن، با موضوعی که متعلق شناخت می گردد و در تراداد (سنت) معینی غوطه می خورد. مهمترین قانون روش پدیدار شناختی نزدیکی به خود چیزهاست.

او پافشاری کرد، وظیفه ای که دن حوان برایم به انجام رساند، شکست تدریجی آن پیش داوری های ادراکی تا گسست کامل آن ها بود. پدیدارشناسی داوری را معلق می دارد و به توصیف (باید بر این نکته درنگ داشت که در پدیدارشناسی توصیف با تبیین تفاوت دارد) کنش های قصد شده ی ناب محدودست. پس، برای نمونه، در من چیزی (خانه ای) را می سازم. مرجع پدیدارشناختی اندک است. "قصد" ست که آن مرجع را به چیزی عینی و یکتا دگرگون می سازد.

بی گمان، پدیدارشناسی، برای کاستاندا، ارزش روش شناسی ساده ای دارد. هوسرل هرگز از نظریه فراتر نرفت، و به عنوان پی آیند، در همه ی عمرش هرگز آن انسان را لمس نکرد".

بازبردها

کرنگ، مارک(1383): جغرافیای فرهنگی، ترجمه مهدی قرخلو، تهران، انتشارات سمت.

Graciela Corvalan, Carlos Castaneda interview, translated by Larry Towler, Magical Blend, 14, 1985.

کاستاندا، کارلس (1383): خوانندگان بی کرانگی، برگردان محمدرضا چنگیز، بهجت، نخست، تهران.