از کاستاندا چه آموختیم؟
نمودار کلی
نمودار کلی آموزش های دن حوان در کتاب لوتار رودیگه لوتگه (Luthar Rodige Lutge) آمده است که توانسته است تا یک پیوستگی در آموزش ها فراهم آورد. کتاب لوتگه، خوش بختانه به پارسی بازگردان شده است. هم چنین، در کتاب Tomas (پیمان اقتدار) هم می توان این پیوندها را یافت البته نه به ریخت نمودار. کتاب توماس هنوز به پارسی برگردانیده نشده است.

تابلویی که خود را کامل می کند
نوشته های کارلس، به سیاق بسیاری از نوشته های پسانوگرا از آن دست نوشته هایی است که نویسنده در خلال فرایند نگارش از تحول فکری خود آگاهی می یابد. از این رو، نگارش تبدیل به فرایندی می شود که پیوسته در حال تکامل دادن و اصلاح خویش است. برداشت نخستین کاستاندا از فروبری گیاهان سایکوتروپیک برای فراهم آوردن حالت های غیرعادی واقعیت و سپس واژگون کردن این برداشت، جادوگری و اصلاح آن به شمن گرایی، دریای تاریک آگاهی به جای عقاب و ... نمونه هایی از این دست اند.
خود کاستاندا بارها در گفت و گوهایی که انجام داده بود به صراحت اذعان کرده بود که هنوز بسیاری از مفاهیم دن حوان را درک نکرده است. پس، این بسیار طبیعی می نماید که هر کتاب، کتاب پیشین خود را تکمیل یا حتی اصلاح کند. کاستاندا در گفت و گو با کوروالان می گوید هنوز مفاهیمی مانند عقاب، لبه ی تیز روح و ... برایش روشن نیستند.
"ترجمه خیانت است!"
نخستین کتابی که از کاستاندا به پارسی برگشت، سفر به ایکستلان بود که از روی متن فرانسه و با نام سفر به دیگر سو به چاپ رسید. مترجم، بدون توجه به کتاب های پیشین، بدون اشاره به ترتیب کتاب، بدون توضیح درباره ی کاستاندا، بدون اشاره به روش شناسی کاستاندا (پدیدارشناسی) و حتی با دگرگون کردن نام ایکستلان به دیگر سو و ... این کتاب را به فارسی زبانان شناساند. بعدها که این کتاب گل کرد تازه برگردان نخستین کتاب (آموزش های دن حوان) به چاپ رسید، آن هم چه برگردانی! پر از غلط های چاپی و ترجمه ای و تازه بدون پیوست ها! خوب می توان تصور کرد که در آن سال ها که دسترسی به فضای مجازی یا اخبار دیگر کشورها ممکن نبود، چه برداشت هایی در ذهن خوانندگان شکل می گیرد آن هم با چنین برگردان هایی. جریان ادامه پیدا کرد... . تنها کتابی که کمی پژوهش گرانه و به راستی ادیبانه به چاپ رسید، واقعیتی جداگانه (حقیقتی دیگر) بود. تازه خواننده نصفه و نیمه با کاستاندا آشنا می شد، ترتیب کتاب هایش را می شناخت و ... . به هر رو، و در پی دلالیل دیگری که فراخنای آن بیرون از حوصله ی کنونی بحث است (و در دیباچه ی آیین فرزانگی به پاره ای از آن ها اشاره کرده ام) جریان شناسانیدن کاستاندا به ایرانیان از آغاز جریان ابتری بود.
بی شام و بی چراغ!
سهم خوانندگان خوانندگان کاستاندا نیز در این اعوجاج ادراکی از نوشتارها بهره ای بسیار داشتند. جدی نینگاشتن (کارلس در نامه ای که بعدها همسر پیشین اش منتشر کرد نوشته بود به درک واصل شوند کسانی که این کتاب ها را تخیلی –Fiction- می دانند)، سطحی نگری، روش شناسی کاستاندا را نشناختن، آشنایی اندک با پدیدارشناسی و نوشته های هوسرل و برنتانو، آشنایی اندک با روان شناسی و روان درمانی و ... بسیاری از خوانندگان را به پرتگاه ابتذال کشانید. برخی از خوانندگان آثارش نه تنها خود را هوادار کاستاندا می دانند بلکه برخی خود را خود کاستاندا (http://digarsoo.blogfa.com به ویژه پست ایختلان 1) یا بلکه بزرگ تر از او می دانند (مانند ناوال آرش کبیر یا جناب واعظی نیا – بنگرید به نوشته ی عرفان سرخپوستی از حسین واعظی نیا در سایت آفتاب. و شگفتی بزرگ این جا پدیدار می گردد که این نوشته با کتاب ایشان به نام صدای ساکن کوچک هم سنجی شود!).
جای خالی پرومته
افرازه ی کوچکی از دانش و آگاهی، فضایی از تیرگی و نادانی را برمی افروزد، بررسی های روان شناسان فرافردی نشان داده اند که یکی از سودمندی های خوابآگاهی (Lucid Dreaming) یا همان فن یا هنر رؤیابینی کاستاندا، کنترل کابوس هاست (چنگیز، 1385)و این در حالی است که یکی از سایت ها (ufolove.org) در کنار تشریح هنر رؤیا دیدن! از تجربه ی کابوس خودش شان یا دوست شان به عنوان رؤیای روشن یاد می کند (هم چنین خواندن نظرات خوانندگان اون هم خالی از لطف نیست)! پس از چاپ کتاب های کاستاندا، به ویژه آیین فرزانگی، نامه های بسیاری از دور و نزدیک به دستم می رسید و جالب این جاست که همه ی تجربه های عرفانی این حضرات تجربه ی کشیدن حشیش و بنگ بود! حتی یکی از این دوستان مدعی بود که تجربه ی خود را برای بنیان Cleargreen هم فرستاده است و آن ها از او درخواست کرده اند که کتاب اش را به چاپ برساند!
گیاهان اقتدار یا گیاهان ابتذال؟
اکنون برای کسی که فلسفه نمی داند، انسان شناسی نمی داند، روان شناسی نمی داند و از خانواده و جریان های اجتماعی دوره اش سرخورده است در مواجهه با این کتاب ها چه می ماند؟ چند درصد از خوانندگان کاستاندا، به ویژه در ایران، به دسته ی سوم خوانندگان او - در دسته بندی کوهلر- تعلق دارند؟ (بعلاوه باید در میان خوانندگان و تحلیل گران آثار کاستاندا دست کم سه گروه را تشخیص داد: کسانی که کتابهای او را به عنوان افسانه یا تخیلات واقعیت گریز می خوانند؛ کسانی که واقعیت دیگر او را کورانه پذیرا می شوند؛ و کسانی که داستانها و مکالمات او را که بصورت گفت و شنود افلاطون گونه ای پرورانده شده همچون بازی فکری برای بسط آگاهی و گرفتن ماهی از نخستین دریای امکانات تفکر انسانی می بینند.)
کاستاندا، به سرعت و در همان نخستین کتاب هایش (سفر به ایکستلان) به اشتباه خود درباره ی نقش گیاهان اشاره کرد. به هر روی، در بررسی این نوشته ها باید به زمینه و زمانه ی آن نیز توجه داشت. دهه ی شصت آمریکا و جریان های آن: جنگ ویتنام، جنگ کره، جریان کانترکالچر (پادفرهنگ)، نسل ناراصی از جنگ (زاده ی چهارم جولای)، جریان هیپی ها، آزادی جنسی و جنسیتی، جریان مارتین لوتر، جریان مالکوم ایکس، موسیقی راک، فروپاشی خانواده ها و ... . به هر روی، حتی اگر گفته ی سم کین درست باشد و کاستاندا سوار بر موج جریان های هیپی گری و کانترکالچر به اوج شهرت و محبوبیت رسید، این بخش از نوشته های او قابل نقد هستند. هر چند، که جریان مصرف گیاهانی که درهای ادراک (نوشته ی آلدوس هاکسلی) را می گشودند (سروده ی بلیک)، جریانی روشنفکرانه انگاریده می شد. فروید، هاکسلی، مورفی، واتس، آلپرت، لیری، لیلی، گراف و بسیاری دیگر در آزمایش های خود از این گیاهان بهره می بردند اما نقشی که این گیاهان بر آگاهی انسان داشت به راستی چه بود؟
مرکز گردباد
همان گونه که اشاره رفت، بسیاری کار پژوهش بر روی این گیاهان را آغازیده بودند و پرسش بزرگ این بود که آیا این ها درهای ادراک را می گشودند؟ روان شناسانی همچون تارت با کتاب هایی مانند حالت های آگاهی، و حالت های دیگرگون آگاهی یا لیلی با مرکز گردباد و دیگران با کتاب هایی دیگر، جایگاه این گیاهان را در طیف هشیاری انسان به نمایش گذاردند. امروزه روان شناسان حالت هایی که این گیاهان برای آگاهی فرا می آورند را به خوبی می شناسند. از این رو، می توان راه های بسیار پاکیزه تر، کم خطرتر، ایمن تر و استوارتر را برای دگرگونی حالت های آگاهی برگزید. راه هایی مانند مدیتیشن، حبس دم، ایزولیشن احساسی، روزه، هیپنوتیزم، شب زنده داری و ... . امروزه بررسی آگاهی انسانی در تمامیت آن یکی از جستارهای پژوهشی به ویژه در روان شناسی فرافردی است.
اکنون جالب این جاست که در آن نمودار که بنگری، تنها چیزی که نمی بینی این گیاهان است!!!!
بن مایه ها
چنگیز، محمدرضا (1385): روان شناسی فرافردی؛ کاربرد روان شناسی در مسائل معنوی، فانوس خیال، یکم، تهران.

این جا وادی فرافردی است، لطفاً نقاب خود را بردارید!