در نوبت نخست ، كتاب سفر بيداری ؛ راهنمای مدی تیشن نوشته ریچارد آلپرت (رام داس) را با هم به بررسی می نشینیم :

ریچارد آلپرت زاده ی 1931 در بستون ، دانش آموخته ی رشته روان شناسی از دانشگاه استنفورد است . او از همکاران سابق تیموتی لیری در بازجست بر روی تاثیر مواد روان گردان بر هشیاری است . در سال 1967 راهی سرزمین هفتاد و دو ملت می شود و به شاگردی فرزانه هندی به نام کارلی نیم بابا در می آید و رام داس لقب می گیرد . او یکی از چهره های با نام در روان شناسی فرافردی است . به رغم انتقاد هایی که از او شده است نفوذش در روان شناسی فرافردی هم چنان ادامه دارد . تا جایی که می دانم ، این کتاب با دو برگردان به فارسی موجود است : برگردان خانم نعمت اللهی را نخوانده ام ولی با آن که گاهی کاستی هایی در برگردان آقای جواهری نیا راه یافته (برای نمونه ، به برگردان اشعار شیخ شبستری ، مولوی و هجویری ، یا به شماره هایی می توان اشاره کرد که زیر نقل قول (گفت آورد) درج گردیده و مراجع (باز بردهای) ان نا مشخص است و کتب از چاپ مطلوبی بهره مند نیست ، در کل ، برگردانی در خور ، شایسته و خواندنی است . در ص 242 از کتاب آمده است که : "در نوشتار کنونی (سفر بیداری) ، او (آلپرت) دربارة مدی تیشن راهنمایی کامل و ژرف فراروی می کشد : راهنمایی که همگان ، بی نگرش به رده آزمودگی و دانش آموختگی ای که دارند ، می توانند از آن بهره ها گیرند و به یاری آن به ژرفای هستی درونی خویش ره ببرند " . اینک چند سطری از متن کتاب :
" در زندگی شما زمان هایی پیش آمده که آگاهی ناب بوده اید ، بی هیچ پنداری ، یا اندیشه ای ... ، تنها آگاهی ناب ، گشادگی ، یک ویژگی پر گنجایش در هستی خودتان . شاید چنین زمانی آنگاه رخ داده که کنار رودی نشسته بودبد و آوای رود از میان تان می گذست . یا شاید زمانی که کنار دریا بودید و به هم خوردن خیزابه ها ذهن اندیشمندتان را بر شست ، تا جایی که آنچه به جا ماند ، احساس پاهایتان روی ماسه ها بود و آوای خیزابه ها ، گرمای خورشید روی سر و شانه هاتان ، نسیم روی گونه هاتان ة و همهمه مرغان دریایی در دوردست ها .
در آن دم انگاره ای که از خویش داشتید ، در پری لحظه گم شد . شما به هیچ نچسبیده بودبد و آنچه را می آزمودید ، در چنگ نگرفته بودید . همه چیز جریان داشت – از میان شما پیرامون شما و در درون شما . در آن دم شما خود آزموده بودید . جریان بودید و هیچ جدایشی میان شما و خورشید و دریا و ماسه ها نبود . شما از جدایشی که اندیشه می آفریند فراتر بودید . شما خود لحظه بودید ، با همه پری و سرشاری اش " .