
یک روان نورد (از واژه ی یونانی ψυχοναύτης، لفظ به لفظ به معنی ملاح ذهن/روح) کسی است که از حالت های دیگرگون هوشیاری، که عمداً فراهم شده اند، برای تجسس ذهنش، و احتمالاً توجه به پرسش های معنوی، به واسطه ی تجربه ی سرراست، بهره می گیرد. روان نوردان به کثرت گرایی گرایش دارند، و خواهان جست و جوی سنت های رازورانه (عارفانه) ای از دین های رسمی جهان، مدیتیشن، رؤیای روشن، فن آوری هایی مانند کنترل امواج مغزی و محرومیت حسی، و اغلب داروهای روان گردان (اتنوژن ها) هستند. از آن جا که فنونی که هوشیاری را دگرگون می کنند می توانند خطرناک باشند، و می توانند حالتی از شکنندگی زیاده ای را فراهم آورند، روان نوردان عموماً ترجیح می دهند که این تجربیات را به تنهایی، یا با مشارکت کسانی به عهده گیرند که به آنان اعتماد دارند. از این رو، ایشان مخالف استفاده از هوشیاری های دگرگون شده در متن یک "میهمانی (پارتی)" هستند. روان نوردها عموماً این گونه استفاده ی اخیر را غیرمسژولانه و خطرناک می انگارند.
آماج های تمرینات روان نوردی ممکن است پاسخ به پرسش هایی درباره ی چگونگی کارکرد ذهن، بهبود بخشیدن به حالت های روانی یک نفر، پاسخ به پرسش های هستی شناختی یا معنوی، یا بهبود بخشیدن به عملیات شناختی زندگی روزانه باشند.
اصطلاح
از آن جا که برخی از روان نوردان از استفاده ی داروها خودداری و ممانعت، و برخی دیگر آن را ترغیب می کنند، اصطلاح "روان نورد" اغلب به عنوان دلالت گر بودن بر استفاده ی مکرر از داروها بد تعبیر شده است. بسیاری از روان نوردان پافشاری می کنند که استفاده ی ایشان از هوشیاری دگرگون از استفاده ی اجتماعی یا تفریحی آن متفاوت است، و استفاده ی ایشان برای شان ممکن است اهمیتی مذهبی یا معنوی داشته یا نداشته باشد.
به گفته ی جاناتان ات، واژه ی روان نورد را در اصل نویسنده ی آلمانی ارنست یانگر وضع کرده بود.

برگردان گفتاری از دانشنامهی برخط ویکی پدیا در ذیل همین عنوان:
جان سپهر (Noosphere) از دو واژهی یونانی νούς (noos) به معنی "ذهن" + σφαίρα (sfaria) به معنای سپهر مشتق شده است و در اندیشهی ولادیمیر ورنادسکی (Vladimir Vernadsky) و تیلهارد دو شاردن (Teilhard de Chardin)، میتواند مانند "جوّ" (atmosphere) و "زیست کره" (biosphere)، به عنوان "سپهر اندیشهی بشری" دیده شود. در نظریهی اصلی ورنادسکی جان سپهر سومین توالی گسترش زمین پس از ژئوسفر (مادهی بی جان) و بیوسفر (حیات زیست شناختی) است. همان گونه که پیدایی حیات ژئوسفر را اساساً دگردیس کرد، پیدایی شناخت آدمی بیوسفر را اساساً دگردیس میکند. در تباین با نظریه پردازان گایا (Gaia Theorists)، یا رواج دهندگان سایبر اسپیس (cyber space)، جان سپهر ورنادسکی در نقطهای پدیدار میشود که نژاد آدمی، به واسطهی چیرگی بر فرایندهای هستهای، آفرینش منابع را به واسطهی تبدیل عناصر آغاز مینماید.
برای تیلهارد، جان سپهر بهترین توصیف به عنوان گونهای از "ناخودآگاه جمعی" انسان است و از برهمکنش اذهان آدمیان پدید میآید. جان سپهر همگام با سازمان تودهی آدمی در رابطه با خودش رشد داده شده و مثل آن است که جان سپهر زمین را مسکونی سازد. هم چنان که انسان خودش را در شبکههای اجتماعی پیچیدهتر سازمان میدهد، جان سپهر بلندتری در آگاهی رشد خواهد کرد. این بسط قانون پیچیدگی/ هوشیاری تیلهارد است، قانونی که سرشت تحول (تکامل) در کیهان را توصیف میکند. پی یر تیلهارد دو شاردن، افزود که جان سپهر حتی به سوی یک انسجام و یگانگی بزرگتر در حال رشد است، که در نقطهی امگا (Omega Point) به اوج خود میرسد، که او آن را به عنوان آماج تاریخ نگریسته است. (شاید این حدیث شریف هم به همین امر اشاره دارد که در زمان ظهور قائم آل محمد که به زعم ما نقطه ی اوج تاریخ بشری است عقول آدمیان کامل گشته است!)
مفهوم جان سپهر "یگانه" در داستان های علمی تخیلی عامه پسند قلمرو کهکشانی جولین می (Julian May) با دقت شرح داده شده است. اغلب به همین دلیل تیلهارد حامی مقدس اینترنت را فراخوانده است.
تاریخچه ی مفهوم
یکی از جوانب اصلی مفهوم جان سپهر به تحول (تکامل) میپردازد. هنری برگسون (1907) یکی از نخستین کسانی بود که پیشنهاد میکند که تکامل "خلاق" است (در این رابطه خواندن کتاب تحول خلاق وی که از سوی دفتر نشر فرهنگ اسلامی به چاپ رسیده بسیار سودمند است- م.) و نمیتواند به تنهایی [با نظریهی] انتخاب طبیعی داروینی شرح داده شود. به گفتهی برگسون، تحول خلاق (L'évolution créatrice)، تصدیق شده است با نیروی حیاتی ثابتی حمایت میشود که حیات را جان و ذهن را به طور اساسی به بدن پیوند میدهد، نظری در ضدیت با دو انگاری رنه دکارت. در سال 1923، سی. لوید مورگان(C. Lloyd Morgan) با تشریح "تکامل ضروری" این کار را پیش برد، که میتوانست پیچیدگی فزایندهای را (شامل تکامل ذهن) توضیح بدهد. مورگان پی برد که بسیاری از جالبترین تغییرات در چیزهای زنده به طور گستردهای از تکامل گذشته منفصل بودهاند، و از این رو لزوماً به واسطهی فرایند تدریجی انتخاب طبیعی روی نمیدهند. تکامل تقریباً، جهشها را در پیچیدگی تجربه میکند (مانند پیدایی یک جهان خود نگر، یا جان سپهر). سرانجام، پیچیدگیهای فرهنگهای انسانی، به ویژه زبان، تسریع تکاملی را آسان کرد که در آن به سرعت به جای تکامل بیولوژیکی، تکامل فرهنگی بیشتر روی میدهد. درک تازه از اکوسیستم های انسان و ضربهی انسان به زیست کره به پیوندی میان مفهوم تحمل پذیری با "هم- تکاملی" و جفت سازی فرهنگی و تکامل بیولوژیکی منتهی شده است.
سیستم سیاسی منتج شده به عنوان یک نوکراسی (noocracy) مورد اشاره بوده است.
نظریه پرداز انتگرال آمریکایی کن ویلبر با این تکامل سوم جان سپهر سر و کار دارد. او در کتابش جنس، بوم شناسی، معنویت (1995)، بسیاری از استدلالهایاش را بر پیدایی جان سپهر و پیدایی دنباله دار ساختارهای تکاملی بیش تر بنا می کند.
سیاستمدار آمریکایی لیندون لاروچ (Lyndon LaRouche) و سازمان سیاسی اش، مقاله ها، جزوهها و کتابچه های بسیاری مربوط به اهمیت جان سپهر در پیشرفت انسان را به چاپ رسانده است.