تبليغاتX
ورارو (VARARO)
روان شناسی فرافردی(Transpersonal Psychology)

 کنث ارل "کن" ویلبر جونیور. (زاده ی 31 جولای 1949) نویسنده ای آمریکایی است که درباره ی روان شناسی، فلسفه، عرفان، بوم شناسی، و تکامل معنوی قلم فرسایی می کند. او به عنوان روزگار نو (عصر جدید) توصیف شده است، اگر چه نوشته های اش انتقادی از جنبش روزگار نو هستند. کار او مدون کردن چیزی است که او آن را "نظریه ی جامع هوشیاری" می نامد. او یکی از مطرح کنندگان عمده ی جنبش انتگرال است و بنیاد انتگرال را به سال 1998 پایه گذارد.

     در حالی که ویلبر روش های مدیتیشن بودایی  و آموزش های بودیزم مادهیامیکا و ناگارجونا را در خصوص پی ریزی آثارش تمرین کرده است، خودش را به عنوان یک بودایی معرفی نمی کند.

 زندگی نامه

      کن ویلبر در 31 جولای 1949 در اوکلاهاما سیتی دیده به جهان گشود. در سال 1967 به عنوان دانشجوی دوره ی پیش پزشکی در دانشگاه دوک نام نویسی کرد، و تقریباً بی درنگ با چیزی که علم برای ارائه داشت یک سرخوردگی را تجربه کرد. او، مانند هزاران نفر دیگر از آن نسل، از ادبیات خاور زمین، به ویژه دائو د جینگ، الهام گرفت، که علاقه ی او را به بوداگروی تسریع کرد. دوک را ترک گفت، و در دانشگاه نبراسکا نام نویسی کرد، و درجه ی مهندسی را با یک ارشد مضاعف در شیمی و زیست شناسی به پایان رساند.

 

     در سال 1973[در حالی که تنها 24 سال داشت]، ویلبر نخستین کتابش، طیف هوشیاری را تمام کرد، که در آن برای یک پارچه گی شناخت از دانش های نامتجانس تلاش کرد. پس از آن که بیست ناشر آن را وازدند سرانجام در سال 1977 از سوی کوست بوکز پذیرفته شد. (داستان نگارش و وازنی های این کتاب از سوی ناشران گوناگون و ادامه ی تلاش ها برای انتشار آن در پیش گفتار کتاب تجدید چاپ شده ی طیف هوشیاری به تمامی نقل شده است. من در حال برگرداندن این کتاب به پارسی هستم که امیدوارم هر چه زودتر آماده ی چاپ و پخش شود!) - ادامه دارد

+ نوشته شده در  87/09/23ساعت   توسط محمّدرضا چنگیز  | 

آبراهام هرولد مزلو (1 آوریل 1908، 8 ژوئن 1970) یک روان شناس آمریکایی بود. او برای مفهوم پردازی اش از "سلسله مراتب نیازهای انسان" مطرح، و پدر روان شناسی انسان گرا به شمرده شده است .

 زندگی نامه

 مزلو، بزرگ ترین کودک [خانواده ای] هفت فرزندی، در بروکلین [نیویورک] دیده به جهان گشود و پا گرفت. والدینش مهاجران یهودی دانش نیاموخته ای از روسیه بودند. او کند ولی منظم بود، و دوران کودکی اش را دوران تنهایی و بدبختی به یاد سپرد، چون، همان گونه که گفت: "من پسر یهودی کوچکی در میان همسایگانی غیریهودی بودم. قدری به نام نویسی سیاه پوستی کلاس اولی در مدرسه ی سفید پوست ها شبیه بود. من منزوی و بدبخت بودم. من در کتاب خانه ها و در میان کتاب ها، بدون هیچ دوستی بزرگ شدم". مزلو در کالج سیتی نیویورک حضور یافت. پدر او امیدوار بود که او حقوق را پی بگیرد، ولی او برای مطالعه ی روان شناسی به دانشکده کارشناسی ارشد دانشگاه ویسکانسین رفت. در همان هنگام، با عمو زاده اش برتا ازدواج کرد، و مربی بزرگش، استاد هری هارلو را یافت. در ویسکانسین او یک خط اصلی پژوهش، بازجست درباره ی فراوان یابی نخستی رفتار و جنسیت را پی گرفت. او برای پژوهش های بیش تر، مطالعات همانند پیوسته، به دانشگاه کلمبیا رفت؛ در آن جا او مربی دیگرش آلفرد آدلر، یکی از پیروان اولیه ی زیگموند فروید را یافت.

از 1937 تا 1951 مزلو از اعضای هبأت علمی دانشکده ی ویسکانسین بود. در نیویورک او دو مربی دیگر یافت، راث بندیکت انسان شناس و روان شناس گشتالت مکس ورتهایمر، که هر دو را هم از نظر شخصی و هم از نظر حرفه ای می ستود. این دو در هر دو قلمرو چنان زبردست، و به همان اندازه "انسان های شگفت آوری" هم بودند، که مزلو آغاز به یادداشت برداری درباره ی ایشان و رفتارشان کرد. این می توانست پایه ی پژوهش مادام العمر وی و اندیشیدن درباره ی سلامت روانی و توانش انسان باشد. او درباره ی آن موضوع، با وام گرفتن از نظرات روان شناسان دیگر ولی عمدتاً افزودن بدان ها، به ویژه مفاهیم سلسله مراتب نیازها، ابرنیازها، خودشکوفایی، و تجربه های اوج (والا) بسیار نوشت. مزلو رهبر روان شناسی انسان گرا شد که در دهه ی 1950 و 1960 پدیدار گشت، آن چیزی که او به آن به عنوان "نیروی سوم" اشاره کرد- فراسوی نظریه ی فرویدی و رفتارگرایی. [

مزلو دید که نیازهای انسان مانند یک نردبان ترتیب یافته اند. اساسی ترین نیازها، در انتها، جسمانی بودند- هوا، آب، خوراک، و خواب. سپس نیازهای ایمنی – امنیت، پایداری- و پیرو آن نیازهای روان شناختی، یا اجتماعی – برای تعلق، عشق، و پذیرش آمدند. بر فراز همه ی آن ها نیازهای خودشکوفایی بودند – نیاز برای تحقق بخشیدن به خویشتن، برای شدن همه ی آن چیزی که کسی شایسته ی شدن است. مزلو احساس کرد که نیازهای برآورده نشده ی پایین نردبان شخص را از بالا رفتن تا پله ی بعدی باز می دارد.

+ نوشته شده در  87/09/12ساعت   توسط محمّدرضا چنگیز  |