به سراغ من اگر می آیید
پشت هیچستانم!
"هشیاری در این گاه، رنگ پریده و خیال زده است و تپش های حیات را تنها گاهی از دور می شنود. شاید هم هشیاری به این فاصله و این نیم مردگی نیاز دارد تا پیوندی نو با جیات دراندازد و بُعد نوی به زندگی ببخشد."
این ترسیمی است از هشیاری غفلت زده ی عموم. هشیاری ناتمام و خامی که تنها سر در لاک خود دارد و از هستی و عشق و مستی هیچ نشنیدست بو!
و لیک آدمی را سری است با بی خودی و مستی. که در آن حال هشیاری برمی شود و فرامی رود... . انسان را با ساحت معنوی نسبتی است فرافردی، ساحتی که در آن خودها، رنگ می بازند و مرزها فرو می ریزند و نقاب ها فرو می افتند.
"خردی که راه به حال ابدی یافته است، با تمام هستی اش نقش اش در زمان و مکان نسبی را می گزارد و بر حدود خویش می ماند در حالی که می داند این حدودِ هیچ است و آن همه هیچیدن."
اندیشه های پیر هرات، مولوی، لائو زه، کاستاندا- دشمنان فرزانه یا همان اهل معرفت را درست برنشمرده اند!-، نیچه، سپهری، هایدگر و دیگران و تأثیر اشاره نشده ی آلن واتس با اندیشه ی نگارنده در هم پیچیده اند تا حاصل کار کتابی فراهم آید که بدان جا رهنمون مان شود که "هیچ" می هیچد. درنگ های این کتاب، گاه، به راستی به درنگ مان می دارند. درنگیدن در درنگستان های آن گوارای تان!
هیچ اینجا می هیچد؛
جستارهایی در نشانه شناسی تجربه های فرافردی
نوشته ی فرزاد گلی
"می توان در بی اعتقادی به جوهر با ساختارگرایان همداستان بود و نهادِ شناخت و سرشتِ جهان را کنشی یا رابطه ای دانست. آری جهان هیچ بنیاد است اما هیچی که نه- چیز است، نه هیچ چیز. هیچی که تن به تعین نمی دهد و چون جوهر نیز ماقبلی نیست چرا که زمان- مکانِ مطلق است و قبل و بعد و هنگامه یی در میان نیست. فقط هستن هماره است. هشیاری آن گاه که از بدن بَر می شود و بی سو و بی غرض می گردد به هیچ- نه چیز- تعلق می گیرد و هستیدن آغاز می شود و یگانگیِ دو گانه ی هستن و هستیدن. این فرا روی هشیاری از جیث التفاتی است یا معطوف به هیچ بودن؟ جغرافیای تعلیق است یا پدیدارشناسی هیچ؟"
هر چه در درون گیومه آمده از متن کتاب است. پیش تر نام نویسنده را در جمع دست اندرکاران کتاب رهیافت انرژیایی به سلامت هم دیده بودیم.