
برگردان گفتاری از دانشنامهی برخط ویکی پدیا در ذیل همین عنوان:
جان سپهر (Noosphere) از دو واژهی یونانی νούς (noos) به معنی "ذهن" + σφαίρα (sfaria) به معنای سپهر مشتق شده است و در اندیشهی ولادیمیر ورنادسکی (Vladimir Vernadsky) و تیلهارد دو شاردن (Teilhard de Chardin)، میتواند مانند "جوّ" (atmosphere) و "زیست کره" (biosphere)، به عنوان "سپهر اندیشهی بشری" دیده شود. در نظریهی اصلی ورنادسکی جان سپهر سومین توالی گسترش زمین پس از ژئوسفر (مادهی بی جان) و بیوسفر (حیات زیست شناختی) است. همان گونه که پیدایی حیات ژئوسفر را اساساً دگردیس کرد، پیدایی شناخت آدمی بیوسفر را اساساً دگردیس میکند. در تباین با نظریه پردازان گایا (Gaia Theorists)، یا رواج دهندگان سایبر اسپیس (cyber space)، جان سپهر ورنادسکی در نقطهای پدیدار میشود که نژاد آدمی، به واسطهی چیرگی بر فرایندهای هستهای، آفرینش منابع را به واسطهی تبدیل عناصر آغاز مینماید.
برای تیلهارد، جان سپهر بهترین توصیف به عنوان گونهای از "ناخودآگاه جمعی" انسان است و از برهمکنش اذهان آدمیان پدید میآید. جان سپهر همگام با سازمان تودهی آدمی در رابطه با خودش رشد داده شده و مثل آن است که جان سپهر زمین را مسکونی سازد. هم چنان که انسان خودش را در شبکههای اجتماعی پیچیدهتر سازمان میدهد، جان سپهر بلندتری در آگاهی رشد خواهد کرد. این بسط قانون پیچیدگی/ هوشیاری تیلهارد است، قانونی که سرشت تحول (تکامل) در کیهان را توصیف میکند. پی یر تیلهارد دو شاردن، افزود که جان سپهر حتی به سوی یک انسجام و یگانگی بزرگتر در حال رشد است، که در نقطهی امگا (Omega Point) به اوج خود میرسد، که او آن را به عنوان آماج تاریخ نگریسته است. (شاید این حدیث شریف هم به همین امر اشاره دارد که در زمان ظهور قائم آل محمد که به زعم ما نقطه ی اوج تاریخ بشری است عقول آدمیان کامل گشته است!)
مفهوم جان سپهر "یگانه" در داستان های علمی تخیلی عامه پسند قلمرو کهکشانی جولین می (Julian May) با دقت شرح داده شده است. اغلب به همین دلیل تیلهارد حامی مقدس اینترنت را فراخوانده است.
تاریخچه ی مفهوم
یکی از جوانب اصلی مفهوم جان سپهر به تحول (تکامل) میپردازد. هنری برگسون (1907) یکی از نخستین کسانی بود که پیشنهاد میکند که تکامل "خلاق" است (در این رابطه خواندن کتاب تحول خلاق وی که از سوی دفتر نشر فرهنگ اسلامی به چاپ رسیده بسیار سودمند است- م.) و نمیتواند به تنهایی [با نظریهی] انتخاب طبیعی داروینی شرح داده شود. به گفتهی برگسون، تحول خلاق (L'évolution créatrice)، تصدیق شده است با نیروی حیاتی ثابتی حمایت میشود که حیات را جان و ذهن را به طور اساسی به بدن پیوند میدهد، نظری در ضدیت با دو انگاری رنه دکارت. در سال 1923، سی. لوید مورگان(C. Lloyd Morgan) با تشریح "تکامل ضروری" این کار را پیش برد، که میتوانست پیچیدگی فزایندهای را (شامل تکامل ذهن) توضیح بدهد. مورگان پی برد که بسیاری از جالبترین تغییرات در چیزهای زنده به طور گستردهای از تکامل گذشته منفصل بودهاند، و از این رو لزوماً به واسطهی فرایند تدریجی انتخاب طبیعی روی نمیدهند. تکامل تقریباً، جهشها را در پیچیدگی تجربه میکند (مانند پیدایی یک جهان خود نگر، یا جان سپهر). سرانجام، پیچیدگیهای فرهنگهای انسانی، به ویژه زبان، تسریع تکاملی را آسان کرد که در آن به سرعت به جای تکامل بیولوژیکی، تکامل فرهنگی بیشتر روی میدهد. درک تازه از اکوسیستم های انسان و ضربهی انسان به زیست کره به پیوندی میان مفهوم تحمل پذیری با "هم- تکاملی" و جفت سازی فرهنگی و تکامل بیولوژیکی منتهی شده است.
سیستم سیاسی منتج شده به عنوان یک نوکراسی (noocracy) مورد اشاره بوده است.
نظریه پرداز انتگرال آمریکایی کن ویلبر با این تکامل سوم جان سپهر سر و کار دارد. او در کتابش جنس، بوم شناسی، معنویت (1995)، بسیاری از استدلالهایاش را بر پیدایی جان سپهر و پیدایی دنباله دار ساختارهای تکاملی بیش تر بنا می کند.
سیاستمدار آمریکایی لیندون لاروچ (Lyndon LaRouche) و سازمان سیاسی اش، مقاله ها، جزوهها و کتابچه های بسیاری مربوط به اهمیت جان سپهر در پیشرفت انسان را به چاپ رسانده است.

لب اعتقادات
باور به هستی حقیقتی دیگر (واقعیتی جداگانه)، اغلب به آن به عنوان "جهان دیگر"، "جهان ارواح"، "زمان رؤیا"، یا از سوی مردمان سنتی به سادگی به عنوان "مقدس" اشاره می شود. عرفای جدید اغلب به آن به عنوان "واقعیتی غیر عادی" اشاره می کنند.
باور به این که برخی می توانند به حالت های متعالی هوشیاری یی دست یابند که در آن امکان درآمدن به این واقعیت بدیل برای حل مشکلات یا درمان خود و دیگران میسر می گردد. این باور اغلب با میل شدیدی از آروین (تجربه ی) شخصی آن واقعیت بدیل درهم آمیخته است.
باور به هستی روح حامیان و روح آموزگارانی که در واقعیت بدیل مسکن دارند.
چیزی از جرم رفتن به سوی رؤیا را کم نخواهد کرد؟
- سید علی صالحی


کسانی که کتاب روان شناسی فرافردی: کاربرد روان شناسی در مسایل معنوی مرا خوانده اند می دانند که یکی از دغدغه های خاطر من آشتی میان عقل و دل و پیوند میان دین و دانش است.
تامس جی. مک فارلین که دانش آموخته ی رشته ی فیزیک در دانشگاه استنفورد است و مدارک معتبری در ریاضیات، فلسفه و الهیات هم دارد، بیش از 12 سال است که سرگرم پژوهش درباره ی سنت های معنوی جهان و عمل بدان ها می باشد. او در کتابی به نامand Buddha: the Parallel sayings Einstein (انشتین و بودا: گفتارهای همسو) آمیزه ای درخشان از بینش شرقی و دانش غربی فراهم آورده است (با پیش گفتاری خواندنی از و. س. نیسکر). از یک سو گفتار کسانی چون بودا، جوانگ دزو، دالایی لاما، شانکارا، سوزوکی، آروبیندو، ناگارجونا و خلاصه بسیاری از ژرف بینان قدیم و جدید مشرق زمین و از دیگر سو گفته های انشتین، هایزنبرگ، پلانک، پائولی، بور، بوهم و دیگر ژرف اندیشانی از مغرب زمین در این کتاب گرد هم آمده است تا احولیت را از چشمان اندیشه هایی که دین و دانش را جدای از هم می بینند بزاید و پلی بندند بر این شکاف موهوم برای کسانی که جویای کلیتی فراسوی دوگانگی ها و چندگانگی ها هستند.
بودیسم مشخصه هایی را دارد که از یک کیش کیهانی برای آینده انتظار می رود: از خدایی شخصی ورا می رود، از اصول جزمی و الهیات دوری می جوید؛ مادی و معنوی هر دو را پوشش می دهد؛ و بر پایه ی یک احساس دینی که آرزومندست هر چیز، مادی و معنوی، را به عنوان یک پیوستگی معنادار به تجربه آورد استوار می باشد. - آلبرت انشتین
اگر کیشی وجود داشته باشد که بتواند از عهده ی نیازهای نوین علمی برآید آن کیش می تواند بودیسم باشد. - انشتین
این کتاب با برگردان آرزو احمی و از سوی انتشارات پیکان روانه ی بازار کتاب شده است. روی جلد کتاب تقریباً از اصل آن الهام گرفته شده است. به جز این نکته که نام کتاب تغییر یافته (من همان انشتین و بودا: گفتارهای همسو یا موازی را بیش تر می پسندم) البته من اصل کتاب را ندیده ولی اصل برخی از جمله های درون کتاب را دیده ام (برای نمونه: "انسان جزیی از یک کل است، که ما آن را "کیهان" می نامیم؛ بحشی کرانمند در زمان و مکان. او خود، افکار و احساساتس را به عنوان تافته ای جدا بافته تجربه می کند- - نوعی خطای باصره ی آگاهی آدمی... ." بنگرید به ص 36 از همین کتاب). هم چنین، سایت Amazon امکانی فراهم آورده است تا ضمن آگاهی از مشخصات نشر و بهای کتاب، آن را تورقی هم بنمایید.
باشد تا روزی چشمان دوبین مان راست بین شوند و این شکاف زاییده ی خیال میان دانش و بینش پر شود. چه حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (ص) فرمودند: "قرآن را بخوانید که ظاهر آن حکم و باطن آن علم است". و به امید روزی که در این گونه گلچین ها نامی هم از بزرگان ما باشد!