تبليغاتX
ورارو (VARARO)
روان شناسی فرافردی(Transpersonal Psychology)

مريلين تونه شنده (Marilyn Tuneshende) هنگامي که کارلُس و گروهش رهبري کارگاه هاي آموزشي تنسگريتي و فروش نوارهاي ويدئويي تنسگريتي را آغاز کردند به نشريّه ي مجيکال بِلند آمد. او ادّعا داشت که تنسگريتي دسيسه اي براي پول درآوردن و سرقتِ نيروي زندگاني مردم است. مجيکال بِلند بسياري از مقاله های او را چاپ کرد، و ما خودمان را در بحبوحه ي جنگِ ساحري او و کاستانِدا و اطرافيانش يافتيم. مريلين دو کتاب در سنّت هاي باطني (اين جمله ايهام دارد. Inner Traditions نامِ یک انتشارات هم هست. اگر منظور نويسنده اين انتسارات باشد، باز هم تونه شنده 3 کتاب در آن به چاپ رسانده است نه دو کتاب- م) نوشت و هنوز هم گردش ها و کارگاه هاي آموزشي را رهبري مي کند.

 دُن ميگوئل رويز (Miguel Ángel Ruiz)، بومي مکزيکي و سومين نسل از [دودمانِ] درمان گران، گزارشِ مسيحي شده اي از ناواليسم را نوشت و چند سال به حاضرين بسياري در ساکرامنتوي کاليفرنيا آموزش داد. اُپراح [Oprah: اُپراح وينفري (Oprah Winfrey) هنرپيشه و يکي از سرشناس ترين اجراکنندگان گفتار- نمايش در آمريکاست. گفتار- نمايش اُپراح از 8 سپتامبر 1986 آغاز گشته و تاکنون صدها قسمت از آن پخش شده است. سايتِ سي ان ان و تايم او را "قدرتمند ترين زن جهان" لقب داده است. او يکي از متنفّذترين منتقدانِ کتاب هم است- م] کتابِ چهار پيمانِ (The Four Agreements: اين کتاب يک بار با نامِ چهار ميثاق، و ديگر بار با نامِ 4 توافق به فارسي برگردان و به چاپ رسيده است. در ضمن مکمل این کتاب هم با نام پارسی زندگی بر اساس خرد سرخپوستان تولتک به چاپ رسیده است- م) او را در نمايشش در آغوش گرفت. او اکنون سرشناس تر از کارلُس کاستانِداست.

 

مايکل هارنر (Michael Harner: تا آن جا که مي دانم کتابي به فارسي از او در دست نيست. درباره ي او لطفاً بنگريد به شامانيسم، به ويژه ص82 و 83. هم چنين به وب سايتِ www.Shamanism.org- م) برخي از پرخواننده ترين و مقبول ترين کتاب ها را درباره ي شَمنيزم نوشت و کارگاه هاي آموزشي يي را در مارينِ (Marin: يکي از 27 بخش ايالت کاليفرنياست که در 28 فوريه ي 1850 ايجاد شد. مارين در شمال خليج سن فرانسيسکو واقع و براي طبيعت زيبايش شهره است- م) کاليفرنيا و سراسرِ جهان رهبري مي کند.

کتاب هايي درباره ي تمرين هايي پيش- اروپايي از شَمنيزم، اين فنون براي بسياري از کساني که هرگز کاستانِدا نخوانده اند يا بيش از ديگراني که به دست هارنر فهرست شده اند قابل استفاده و دست رَس پذير شده اند.

 آلبرتو ويليدو (Alberto Villido: کتابِ شمن شفاگرِ فرزانه ي او به فارسي در دست است- م) در کوبا زاده شد و در پرو دانش آموخت. او کتاب هاي بسيار مهمّي نوشته و اغلب در مجيکال ِبلند ظاهر شده است. او کارگاه هاي آموزشي و گردش هاي شَمني افسانه واري را به پرو سرپرستي مي کند.

دَن ميلمن [Dan Millman: از او کتاب هايي مانندِ سفر مقدّس (با دو برگردان)، آيينِ جان و قوانين روحي (دوتاي آخِري برگردان يک کتاب هستند) به فارسي برگشته و به چاپ رسيده است- م] کتابِ پرفروشي نوشت، جنگجوي آرام [The peaceful Warrior: اين کتاب با نامِ جنگجوي صلحجو به فارسي برگردان شده است (با برگرداني نه چندان دلچسب- در بخش بررسی کتاب های مربوط به کاستاندا به آن خواهم پرداخت!). هم چنین بر اساس این نوول فیلمی با همین نام به کارگردانی ویکتور سالوا در سال 2006 ساخته شد که جایزه ی بهترین فیلم اصلی در جشنواره ی Maui (2006) را ازان خود کرد. نام کامل کتاب هم طریقت جنگاور آرام است- م]، و پس از آن کتاب هاي شَمني و خود- بهسازي بسيار مهمّي تأليف کرد.

 برنت سگوندا [Brent Segunda: تا جایی که من می دانم نام درست او Brant Secunda است. برنت سکوندا بنیاد گوزن رقصان را در سال 1979 به منظور زنده نگه داشتن سنّت باستانی شَمن های هویی کُل و انتقال آن به جهان معاصر پایه گذاری کرد. او به مدّت 12 سال کار آموز شَمن هویی کُل ها دن حوزه ماتسوا (don José Matsuwa) بود. وی هم اینک شمن، در مان گر و رهبر آیین های سُرخ پوستان هویی کُل می باشد- م]، زاده و پرورده ي بروکلين، به مکزيک شمالي فراخوانده شد جايي که در آن تقريباً مُرد ولي به دست مردم هويي کُل نجات يافت. او سال ها با ايشان زيست و در ميان شان به مطالعه پرداخت. اکنون او بنياد گوزنِ رقصان را مي گرداند و کتاب هاي مهمّي مي نويسد و کارگاه هاي آموزشي آموزنده ي را درباره ي هويي کُل ها رهبري مي کند. 

 جان پرکينز (John Perkins: زاده ي 28 ژانويه ي 1945 در هانوور نيوهمپشاير. او دانش آموخته ي دانشگاه بوستون و نويسنده ي کتاب هايي مانند Psychonavigation: Techniques for Travel Beyond Time، Shapeshifting: Shamanic Techniques for Global and Personal Transformation، The World Is As You Dream It، The Stress-Free Habit و The Spirit of the Shuar است- م) کتاب هايي درباره ي شَمنيزم آمريکاي لاتين نوشته و سال هاست که مقاله هايي براي مجيکال بِلند مي نويسد. به تازگي، او اعتراف کرده است که از همه ي آن ها براي سرپوش نهادن بر استثمارِ سودهاي نفتي اکوادور و بانک جهاني استفاده کرده بود. کتابِ او، اعترافات مزدوري اقتصادي (اين کتاب در سال 2004 منتشر شد- م) نمايشي پُرمشتري است.

 بروس واگنر (Bruce Wagner: مصاحبه اي از او با کاستانِدا را به فارسي برگردانده و در آغازِ کتابي آورده ايم که متأسّفانه تا کنون اجازه ي نشر نيافته است- م)، دوست رفت- و- ماندي کارلُس کاستاندا، اکنون يکي از توليد کنندگان سرشناس تلويزيون و سينماست. برخي مي گويند که او بيش ترِ مقاله ها و کتاب هاي واپسين کارلُس را نوشت.

 منابعِ بسياري به ما گفته اند که تيشا ايبلار و فلوريندا دانر، دو تن از دلشدگانِ کاستانِدا که کتاب هاي مسحور کننده ي ناوالي نوشتند، به همراه چند چاکمولِ آموزشيارِ تنسگريتي (لطفاً درباره ي چاکمول ها بنگريد به خوانندگانِ بي کرانگي، دفترِ هرمنوتيک کاربردي- م) ناپديد شده، و شايد خودکشي کرده اند. وب سايت تنسگريتي سر نخ هايي از ناپديد شدنِ اين شاگردانِ زن، همراه با بينش هايي درباره ي عزيمتِ کاستانِدا عرضه مي دارد (متنِ کامل اين بيانيّه را در ديباچه ي خوانندگانِ بي کرانگي با نامِ کاستانِدا؛ ساحرِ کوانتومي آورده ام- م).

 کارلُس کاستانِدا به شيوه ي آموزگارش، دُن حوان ماتوس جهان را ترک گفت- با آگاهي کامل. در رهسپاري از جهان با هشياري کامل، جنگاورِ تنها، کارلُس کاستانِدا به فراسوي وفورِ دانشي رفت که براي کساني مهيّاست که آرزومند خطر کردن در لايه هاي بي کرانِ آگاهيِ در دست رَس آدمي زادي اند [براي من جاي بسي شگفتي بود که لانگوين در ميان مرده ريگ خواران کاستانِدا از ناوال لوحان ماتوس جديد، نويسنده اي با ادّعاهايي همسان با ادّعاهاي مطرح شده در متنِ مقاله، نامي نبرده است. وي کتابي با نامِ هنر کمين و شکار کردن ادراک موازي نوشته است (درباره ي او لطفاً بنگريد به وب سايتِ www.Parallelperception.com). البته نام هاي کسان ديگري هم هست که نمي دانم (شايد هم بتوان حدس زد) از چه لانگوين به آن ها نپرداخته است؟! در ضمن گمان نمي کنم که پرداختن به شايعات در خورِ کسانی باشد که جويای راستين حقيقت اند- م].

+ نوشته شده در  86/10/25ساعت   توسط محمّدرضا چنگیز  | 

 در بخشي از ديباچه ي کتابِ آيين فرزانگي، با نامِ فرزانشِ کاستانِدا؛ ميراثي جهان روا، به بررسي آثارِ برخي از منتصبانِ کاستانِدا پرداخته ام. نويسنده ي اين مقاله که آن را به بهانه ي بيست و پنجمين سالگردِ چاپِ نشريّه ي مجيکال بِلند [Magical Blend (ترکيب جادويي): پيش تر در کتابِ آيينِ فرزانگي، جوابِ نامه ي کاستانِدا به گوردن واسّون (اکتبرِ 93) و دست نوشته اي از او (شماره ي40) را به چاپ رسانديم که در اين نشريّه منتشر شده بود- م] و به بهانه ي يکصدمين شماره ي مسلسلِ آن نگاشته، تقريباً همان راه را رفته است ولي با مصادره به مطلوب و به سودِ نشريّه اش. این مقاله قرار است به خواست خدا به زودی در کتابی با نام شاگرد ساحر (گفت و شنید کاستاندا و سم کین) به چاپ برسد. قصدم از برگردان آنِ در جريان گذاردنِ واپسين روي دادها درباره ي کاستانِدا در آن سوي دنياست، باشد که علاقه مندان به کاستانِدا در آن با من همباز شوند. با همه ي احترامي که براي لانگوين و نشريّه اش قايل هستم، هر کجا که لازم ديدم به نقدِ گفته هاي وي پرداختم و خاطر نشان مي کنم که اين تنها ديدگاهِ شخصي من پس از سال ها مطالعه و پي گيريِ کتاب هاي کاستانِدا و استناد به منابعي است که به گمانِ من معتبرترند.

 ميراثِ کاستانِدا (اين مقاله با نامِ  Carlos Castaneda Legacyدر ص84 صدمين شماره ي نشريّه ي مجيکال بِلند، بهارِ 2007، به چاپ رسيده است- م)

نوشته ي مايکل پيتر لانگوين (Micheal Peter Langevin: ناشر و ويراستار نشريّه ي مجيکال بِلند و آموزگاري معنوي است- م)

برگردان از محمّد رضا چنگيز

 در دهه ي 1960 کاستانِدا پايان نامه ي ويراسته ي کارشناسي ارشدش را چاپ کرد. کتاب داستان هاي دُن حوان (کاستانِدا کتابي با اين عنوان ندارد ولي شاید منظور نویسنده سه گانه ی نَخست کاستانِداست- م) نام گرفت. کتاب تجرِبه هاي جادويي شخصيِ کاستانِدا را با ساحري از شمالِ مکزيک بازگفت که هنگامِ انجام دادنِ مطالعات گياه شناسي با او ديدار کرد. کتاب بيش تر، از مجموعه معرفت و روشي از ادراک و نقلِ مکان در واقعيّتِ غيرِ غربي و غيرِ خطّي حکايت داشت. او از ناوال ها، جادوي کهنِ تولتک ها، و ويژگي هاي دقّت سخن گفت. دقّت دوم متضمّنِ کاربردِ جيمسون ويد، پيوتي، و قارچ هاي توهّم زا در حکم ميانجي بود (اين برداشت سال هاست که ديگر منسوخ شده و گويا نويسنده ي مقاله از سومين کتاب به بعد را نخوانده است!- م). تا سال 1984 کاستانِدا پنج کتابِ پرفروش [تا آن جا که من مي دانم تا سالِ 1984 کاستانِدا هفت کتاب داشت نه پنج کتاب! او در سالِ 1968 آموزش هاي دُن حوان؛ در سالِ 1971 واقعيتي جداگانه (در ايران حقيقتي ديگر)؛ در سالِ 1972 سفر به ايکستلان (در ايران سفر به ديگر سو)؛ در سالِ 1974 داستان هاي اقتدار (در ايران افسانه هاي قدرت)؛ در سالِ 1977 دومين حلقه ي اقتدار؛ در سالِ 1981 ارمغانِ عقاب و در سالِ 1984 آتش درون را به چاپ رساند- م] نوشته و به عِنوان خلوت نشيني که به ندرت مصاحبه ها را پذيرفت آبرويي کسب کرد. تايم (اين مصاحبه در شماره ي 5 آگوست 1973مجلّه ي تايم با طرحی از پرتره ی کاستاندا به چاپ رسید ولی او هيچ گاه دل خوشي از آن مصاحبه نداشت- م) و سايکولوژي تودي تنها دو مصاحبه اي را چاپ کردند که او تا زمان انتشارِ دومين کتابش پذيرفت.

 کارلُس روشي ساحرانه در ارتباط با پشته هايي از نامه هاي طرفدارانِِ پر و پا قرص داشت که تقريباً همواره دست نخورده و بي جواب مي ماندند. از قضا، او به نامه هاي پُستي سر زد و نامه اي را کنار گذاشت و جادو و سرنوشت را براي اجابتِ درخواستِ ملاقاتِ نويسنده ي آن احساس کرد (براي روشِ پاسخ گويي کاستانِدا به نامه ها لطفاً بنگريد به طريقت تولتک ها، ص65 و گفت و شنودي با کارلوس کاستاندا، ص132- م). استادِ دانشکده اي در ميسوري به آن شيوه درخواست مصاحبه اي داشت [او کسي نيست جز بانوي فرهيخته، گراسيئلا کوروالان که مصاحبه ي او نَخست به اسپانيايي و با نامِ “Dialogo A Fondo Con Carlos Castaneda” در نشريّه ي Revista Mutantia در سالِ 1982 و سپس در سالِ 1983 به انگليسي با نام "رهايي دُن حوان" و "بي عيب و نقصي: طريقتِ تولتک ها" با برگردان آنيلو ريورو (Anilo Rivero) در مجلّه ي Seeds of Unfolding به چاپ رسيد و دو سال بعد، يعني 1985 دوباره برگردانِ انگليسي آن در دو شماره ي پشتِ همِ 15 و 16 مجيکال بِلند با نام "رازهاي سر به مُهر" و با برگردان لري تاولر (Lary Towler) منتشر شد که در بادهاي مخالف به آن استناد کرده ام. برگردانِ پارسي آن با نامِِ طريقت تولتک ها از روي برگردانِِ آلماني آن انجام پذيرفته است- م]. همين که او اين شگفتي، اين موهبتِ بي همتا را تقرير کرد با نشريّه اي در برزيل و مجيکال بِلند تماس گرفت و حقوقِ آن گزارشِ اختصاصي را به ما واگذارد. اين آغازِ ارتباطي باورنکردني با کارلُس کاستانِدا، بسياري از کارورزان، دلشدگان، و وابستگان او بود.

در 1998 پزشکِ قانوني يکي از توابع (اين گواهي به تاريخ 27 آوريلِ 1998 از بخش لُس آنجلس ايالتِ کاليفرنيا صادر شده است و تاريخ درگذشت کاستانِدا را در 24 آوريلِ 1998 نشان می دهد- م) رسماً گزارشِ کالبَد شکافي کارلُس کاستانِدا را اعلام کرد که بر اثر از کار افتادگي کبد مرده است. بسياري از پيروانش ادّعا کردند که او کارلُس نيست؛ برخي مي گويند که او هنوز در اختفا زندگي مي کند، در حالي که برخي ديگر مي گويند او کالبَدش را به بُعدي فراسوي مرگ بُرد. ما اين جا در مجيکال بِلند مصرّانه ديدگاه هاي مان را درباره ي کسي درگذاشتيم که ناواليسم و شَمنيزم را مطالعه، و با آن سفر کرد، يا آن را آموزش داد. خُب، در اين جا هم برخي از تفاصيلي مطرح شد که ديديم.

 کِن ايگل فدر (Ken Eagle Feather: او نويسنده ي چهار کتاب است نه سه کتاب! نامِ کتاب هاي او به ترتيب انتشار عبارت اند از Traveling With Power، A Toltec Path، Tracking Freedom و The Dream of Vixen Tor- م)، اکنون کن اسميت، سه کتابِ خوبِ ناوالي نوشت و ادّعا کرد که يک بار دُن حوان را ديد و ارتباطي جادويي و انتقالي آموزشي [ميان ايشان] روي داد. او هماينک بازجُست هاي پزشکي را رهبري مي کند و کتاب ها و مقالاتي درباره ي سلامتِ کلّ نگر مي نگارد. چند مقاله از او در مجيکال بِلند به چاپ رسيده است. مصاحبه اي با او در صد و يکمين شماره ي مجيکال بِلند به چاپ خواهد رسيد.

امي والاس [Amy Wallace: امي دختر نوول نويس سرشناس ايروينگ والاس است. کتابي با نامِ شاگردِ ساحر: زندگي من با کارلُس کاستانِدا درباره ي کاستانِدا به چاپ رساند. از او چند کتاب ديگر مانند دو: يک زندگي نامه (1978) و اعجوبه (1986) هم در دست است- م]، يکي از دلشدگانِ کارلُس بود که نوولي درباره ي واپسين سال هاي [زندگي] کارلُس نوشت، و به نگارشِ کتاب هاي پرفروشِ خود بازگشته است.

 خانمي که عليه ويکتور سانچز به خاطرِ تخطّي از دارايي هاي فکري اقامه ي دعوي کرد و اغلب دادخواست هاي تهديد کننده اي عليه مجيکال بِلند دارد، دبورا دروز (Deborah Drooz: براي آگاهي از فعّاليّت هاي او لطفاً بنگريد به strook.com- م)، (که گفتيم وکيل کارلُس بود) به نظر مي رسد کليّه ي حقوقِ کتاب ها و آموزش هاي کارلُس را به ارث برده است.

 

ويکتور سانچز (Victor Sanchez: نويسنده ي کتاب هاي The Teachings of Don Carlos، Toltecs of the New Millennium، The Toltec Path of Recapitulation و The Toltec Oracle با همکاري فرانک دياز. دو کتاب از او به نام هاي آموزش هاي دون کارلوس و طريقت تولتکي مرور دوباره به فارسي برگشته اند- م) ناوال نويسنده و آموزگارست. يک بومي مکزيکي، او با قبيله ي هويي کُل [Huichol: گروهي از سُرخ پوستان که در کوه هاي سيئرّا مادره در استان هاي ناياريت و جاليسکوي مکزيک زندگي مي کنند. ايشان خود را "مردم" (Wixáritari) مي نامند. آيين شان جاندار انگاری و نقش بافت ها و منجق دوزي هاي شان زبانزدست- م) زيست و تمرين هاي شَمني ايشان را مطالعه کرد. ويکتور به عنوانِ يکي از بهترين منابعِ حاملِ آموزش هاي کارلُس بر مجيکال بِلند صحّه گذاشت. او هنوز مقالاتي مي نويسد و کارگاه هاي آموزشي يي را در مکزيک و سراسرِ جهان رهبري مي کند.

 

+ نوشته شده در  86/10/21ساعت   توسط محمّدرضا چنگیز  | 

رابرت فراگر (Robert Frager) دانش آموخته ی روان شناسی در دانشگاه هاروارد و رييس پيشين انجمن روان شناسی فرافردی است .وی هم اکنون سرپرست برنامه هدایت معنوی و استاد روان شناسی در دانشگاه است .

دکتر فراگر یک آموزگار عرفانی ، یا شیخ (پیر) ، در سلسله ی حلوتی – جراحی هم هست که از دست مظفر اوزاک (Muzaffar Ozak) خرقه پوشیده است . او اکنون در خانقاهی در ردوود سیتی کالیفرنیا به عنوان شیخ طریقه ی الجراحی گرم هدایت مریدان است .

دکتر فراگر 50 سال است که به تمرین هنرهای رزمی می پردازد . او از سال 1964 به تمرین آیکیدو پرداخته و اکنون دارنده ی دان 7 آیکیدو است . او شخصا با بنیان گذار آیکیدو ، استاد یوشیبا ، کار کرده است (لطفا بنگرید به کتاب روان شناسی فرافردی ؛ کاربرد روان شناسی در مسایل معنوی ، این کتاب به زودی وارد بازار كتاب خواهد شد ) . او همکار نویسنده ی کتاب ارزشمند انگیزش و شخصیت است . از وی کتاب هایی مانند : صوفی گری راستین ، شخصیت و رشد فردی ، قلب ، نفس و روح ، عشق باده است ، حکمت اسلام و من کیستم ؟ به چاپ رسیده است .

گفتار زیر برگرفته از دو کتاب او به نام های قلب ، نفس و روح و صوفی گری راستین است :

روان شناسی عرفانی

سه مفهوم اصلی در روان شناسی عرفانی وجود دارد : نفس (ego) قلب و روح . خاستگاه و مبانی این واژگان قرآنی است و هر یک بر اساس گزارش های عرفانی صوفیان سده های متمادی تشریح شده اند .

نفس

خود ، من یا نفس جنبه هایی از روان هستند بر روی یک پیوستار مورد بررسی قرار گیرند ، و کارکرد بالقوه ای از پست ترین تا بالاترین مرتبه آن به صفات و گرایش های منفی ما اشاره دارد که با هیجان ها ، خواهش ها و لذات آن کنترل می شود . روان شناسی عرفانی هفت مرتبه (سطح ) از نفس را شناسایی می نماید که در قرآن مشخص شده است . فراگرد رشد کمال به کارکرد میان این مراتب بستگی دارد . این هفت مرتبه عبارت اند از : نفس اماره ، نفس لوامه ، نفس ملهمه ، نفس مطمئنه ، نفس راضیه ، نفس مرضیه و نفس صفیه .

قلب

منظور از قلب در روان شناسی عرفانی قلب معنوی (دل) است نه قلب جسمانی ، این دل است که هوش ، بینش ، فراست و آگاهی و خردی ژرف را در بر می گیرد و بارقه ی الهی یا روح را نگاه می دارد و جایگاه معرفت (به معنای گنوسی آن ) و شناخت ژرف معنوی است . آماج صوفی گری ، رشد قلبی  راست نما ، مهرورز و مشفق و رشد آگاهی و بینشی قلبی است که ژرف تر و فراگیر تر از عقل ، یا بینش و آگاهی انتزاعی ذهن است . درست همان گونه که قلب جسمانی خون را به اندام ها می رساند ، دل جان را با خرد و نور معنوی تغذیه و آلایش های صفات شخصیتی را پالایش می نماید . بنابر روان شناسی عرفانی ، هیجان ها از نفس یا خود (self) سرچشمه می گیرند نه از دل .

روح

روح یا جان در ارتباط با الوهیت است ، حتی اگر کسی از این ارتباط نا آگاه باشد . روح هفت مرتبه یا سطح دارد این هفت مرتبه عبارت اند از : جمادی ، نباتی ، حیوانی ، انسانی ، سر ّ (خفی) و سرّالسرّ (اخفا) . هر مرتبه مراحل تحول ، و فراگردی را نمایان می سازد که در رشد خویش می پیماید . جان کل گرا (wholistic) است و به همه ی جنبه های فرد امتداد می یابد : جسم ، ذهن و روان . هر مرتبه ای از جان نیروها و هدایای با ارزشی دارد و فتوری نیز هم . آماج پرورش نیروها و دست یابی به تعادلی میان آن سطوح است . در روان شناسی علمی ، روان شناسی خود (ego psychology) با نفس حیوانی ، روان شناسی رفتار گرا با کارکردهای شرطی شده ی روح نباتی و حیوانی ، روان شناختی با کارکردهای ذهنی روح فردی ، روان شناسی انسان گرا با فعالیت های روح انسانی و روان شناسی فرافردی با هشیاری خود – متعالی و سرّ و سرّالسرّ ، سر کار دارد .

+ نوشته شده در  86/10/21ساعت   توسط محمّدرضا چنگیز  | 

پس از استقبال از نوشته مرتبط با "راز" بر آن شدم تا گفتاري جداگانه در باره ي جستار آن – قانون جاذبه – فراهم سازم . از قضا ، همين يكي دو روز قبل كتابي تهيه كردم و پس از خواندن پيش گفتار آن گويي برق مرا گرفت ! هم ساني بي اندازه ي زندگي نويسنده و زندگي خودم اين گمان را به ذهنم متبادر كرد كه انگار افكار خودم را بر صفحه كاغذ مي خوانم . در نظر داشتم تا در نوبت نخست معرفي كتاب فرافردي ، به معرفي كتابي در ارتباط با روان شناسي فرافردي بپردازم ولي گفتم تا تنور داغ است نان را بچسبانم . پس كتاب " قانون جذب " را براي اين نوبت برگزيديم .

اين كتاب همان طور كه از نامش پيداست ، در باره قانون جاذبه Low of Attraction سخن مي گويد و گويا برگردان فارسي آن به زحمت خانم نفيسه معتكف به چاپ ششم رسيده است . هر چند كه تاريخ تولد در شناسنامه اش ثبت نيست .

"راز آشنايان را شكي نيست كه شواهدي از "قانون جاذبه" نه با اين نام بل با نام هايي همانند در انديشه و ادبيات ما موجود است . پس چون "سه نگردد بريشم ار او را پرنيان بخواني و حرير و پرند" همه ي آن ناظر به يك منظرند : "هر چه بجويي ، همان مي شوي ".

چون متن اصلي آن را در اختيار ندارم ، از اين رو بررسي برگردان مترجم آن ميسر نيست . تنها مي ماند اظهار نظر درباره ي ظاهر كتاب . طرح روي جلد { البته طراح روي جلد كوشيده است تا طرحي شبيه به روي جلد اصلي (كه من آن را در سايت Amazon ديده ام ) در اندازد !} ، حروف چيني و در كل شكل و شمايل خود كتاب بر خلاف نامش چندان مرا جذب نمي كند . كتاب نوشته مايكل لوسير –كارورزNLP  و يكي از "آموزگاران راز" در ويكتورياي كانادا- است و عنوان فرعي آن (the science of attraction more of what and less of what you don’t)  به فارسي  برگردانده نشده است. چاپ ششم آن در شمارگان 5500 نسخه در سال 86 به چاپ رسيده است .

اين هم گوشه اي از متن كتاب به نام " چگونه قانون جذب زندگي مرا تغيير داد" كه سبب برق گرفتگي من شد:

" قبل از اينكه چيزي در مورد قانون جذب ياد بگيرم ، از زندگي حرفه اي ام راضي نبودم .درگير شغلي بودم كه مرا به هيچ جا نمي رساند و هيچ فرصتي به من داده نمي شد تا خلاق باشم. ساعات طولاني كار مي كردم و وقت كمي براي پرداختن به علايق بيروني ام داشتم . حتي با اينكه خوابي ديده بودم كه براي رها كردن كارم به من انگيزه ميداد، اين كار را نكردم . هشت سال طولاني در آن شغل دوام آوردم چون به درآمدش نياز داشتم .

به هر حال ، به محظ اينكه در مورد قانون جذب چيزهايي ياد گرفتم ،همه چيز تغيير كرد. شروع به پيگيري خواسته هايم كردم. مثل مربيگري و تدريس ، كه احساسي خوب به من ميداد. بنابراين نتيجه گرفتم كه "احتياج دارم بيشتر به اين كار بپردازم ". از قانون جذب استفاده كردم تا اطلاعات بيشتري به دست بياورم و فرصتها وموقعيتها را براي مربيگري و تدريس جذب كنم .آرزوهاي من شناسايي شد ، اما بتدريج ، از عهده آن برآمدم كه كار فرماي خود را متقاعد كنم كه فقط چهار روز در هفته كار كنم ، كه اولين بار بود كار فرمايم به چنين كاري تن مي داد . به مدت پنج سال ، چهار روز در هفته كار كردم كه بعد به سه روز در هفته تقليل يافت و همزمان حواسم را بر كار مربيگري ام متمركز مي كردم . در سال 2000 كارم را ول كردم و هرگز به گذشته نگاهي نيانداختم .

و امروز از زندگي حرفه اي ام راضي هستم . هرگز تا اين حد احساس سر زندگي و خلاقيت نكرده بودم. ازمن مي پرسيدند چطور زندگي ام اين قدر عالي و معركه است . بنابر اين من اين حكايت را برايشان مي گفتم ، و اينكه درك قانون جذب بود كه همه چيز را برايم ميسر كرد..."

 اميدوارم با اين به قول نويسنده " راهنماي استفاده از قانون جذب" زندگي تان را بهبود بخشد!

 

 

+ نوشته شده در  86/10/12ساعت   توسط محمّدرضا چنگیز  |