فرافردی 2:
معرفی یوگای مولوی (Rumi Yoga)
"مولوی درمان می کند، نو می کند، الهام می دهد و برای انجام دادن کارهای بزرگ نیروی مان می بخشد و با نزدیک تر کردن مان به خدا احساسی از ایمنی می آفریند". – دکتر دیپاک چوپرا
در سالی که به مناسبت هشتصدمین سالگرد زاد روز (زاد روز مولانا سی ام سپتامبر سال 1207 میلادی است) عارف هزاره- مولانا جلال الدین محمد بلخی- از سوی سازمان فرهنگی یونسکو، سال مولوی نامگذاری شده است [2007, The 800th Anniversary of Jalal Edin Rumi (Mowlana)]، به سهم خود در یکی از بخش های فرافردی به معرفی یوگای مولوی می پردازم. باشد تا به میراث باستانی و گران سنگ خویش بیش تر ارج نهیم و آن را بهتر بازشناسیم. – محمد رضا چنگیز (آبان86)
"یوگای مولوی یکی از سریع ترین یوگاهای در حال گسترش در لس آنجلس است". –Searchila.com
با تمرین یوگای مولوی یک رقاص، رقاصی بهتر، یک دانشمند، دانشمندی بهتر، یک پزشک، پزشکی بهتر، یک مدیر، مدیری بهتر، و یک موسیقی دان، موسیقی دانی بهتر تواند شد. مورد کارورز یوگای مولوی، استاد ویولن، لرد یهودی منوهین (Lord Yehudi Menuhin) که تا پایان عمر آثار مولانا را با خود داشت می تواند بهترین نمونه ی آن باشد که استاد یوگای خود را نه به عنوان بهترین آموزنده ی یوگا بل که به عنوان بهترین استاد ویولن معرفی می کرد! آثار مولوی برای سده های متمادی در غرب خوانده شده و از منابع رالف والدو امرسون و گئورگ فردریک هگل بوده است. هم چنان که برای بسیاری از نویسندگان برجسته ی دیگر... . به گفته ی کریستین ساینس مونیتور (Christian Science Monitor) آثار مولوی در ده سال گزشته پر قروش ترین آثار در آمریکا بوده اند. به نقل از آژانس فرانس پرس پروژه ای 25 میلیون دلاری برای ساخت فیلمی بر اساس زندگانی مولانا و با بازی ستارگان هالیوود مانند دانیل دی لوییس، رابرت دنیرو یا آلپاچینو در جریان است.
"رومی لطیف ترین شورها را در جان ما بر می انگیزد". – مدونا
چرا یوگای مولوی: یوگای مولوی روشن مان می کند تا با زندگی و با کسانی که دوست شان داریم با جست و جوی عشقی تازه، آزادی و اقتدار ارتباط برقرار کنیم. روش رویکرد ما به جهان و روش رویکرد جهان به ما دگرگون خواهد شد. یوگای مولوی اسبق نیست. رویکردی دم به دم به زنده بودن است که با عشق الهی و جذبه ی عرفانی نماد پردازی می شود. یوگای مولوی بسی بیش تر از وضعیا های ماهرانه ی عشق، یا مراقبه در کوهساران، یا تنفس، یا تغذیه برای تطهیر کردن خویش است. در یوگای مولوی عشقی را تجربه خواهیذ کرذ که سلطه و قید قلبی بر قلب دیگر را جاودانه از میان خواهد برد. یوگای مولوی ارزشی عملی، و منطبق با زندگی واقعی در ارتباط با بی یقینی ها، اصطراب ها، ترس ها و افسردگی ها دارد. افرادی که یوگای مولوی را تمرین می کنند اهل گردشگاه تصور ناپذیر زندگی [و اهل همه حای زمین] اند، هم چنان که خود مولوی از مرزهای فرهنگی، اجتکاعی، اقتصادی و ملی بر می گذرد. یوگای مولوی به قطع متفاوت تر از همه ی چیزهایی است که کسی تاکنون آموخته یا تمرین کرده است، چرا که بافت آن بی همتا و ژرف است ... . این ها سخنان دکتر میر وحید (Mir Vahid, Ph.D) یکی از بنیان گذاران یوگای مولوی است. دکتر میر، رییس انجمن استاد یوگا (Yoga Teacher Association) در کالبفرنیای جنوبی و یکی از اعضای انجمن روان شناسی آمریکا (APA) است. رویکرد دکتر میر وحید، رویکردی کل نگرست. او با یک چشم انداز ژرف روان شناختی کار می کند که بر روح (روان) و قابلیت های ذاتی هر فرد برای درمان و حرکت به سوی کل پای می فشارد. دکتر میر در بخش نیاز به یوگای مولوی چنین می نویسد:
نیاز به یوگای مولوی: تجربه ی جدایی اصطراب را بر می انگیزد، و بی تردید، سرچشمه ی همه ی اضطراب هاست. آگاهی از جدایی انسان، بدون باز پیوست عشق- سرچشمه ی شرم است. و همهنگام سرچشمه ی ترس، گناه، و اضطراب است. دانستنش آسان است که کلام و وضعیت های مولانا در طول زندگی بیانگر اشتیاق وصف ناپذیر برای پیوستن به عشق ازلی و ابدی است؛ که از فراز هشت سده، در زمانه ی عبوس ما با ما سخن می گوید، و نه تنها چنین بینشی را بل که تجربه ی یوگایی را پیشنهاد می دارد که اتحاد با خود الهی نامیده می شود.
در سده ی بیست و یکم، جدایی، بی یقینی، و اضطراب مردم را واداشته است تا از مفهوم عشقی جهانی ئ ممکن دانستن آن دست شویند. هر زن و مردی، از هر سن و فرهنگی، با پرسش های یکسانی روبروست: چگونه بر جدایی غلبه کنیم؟ چگونه به اتحاد با یک دیگر برسیم؟ و چگونه زندگی فردی خویش را تعالی دهیم و به اتحاد با "خود راستین" (Self) برسیم؟ - درباره ی تفاوت میان Self و self لطفاً بنگرید به کتاب روان شناسی فرافردی. م-
اکنون، برای نخستین بار در آمریکا، با کمک همکارانم از اروپا و خاور میانه [مانند دکتر دیپاک چوپرا (چوپرا پیش تر دو کاست بسیار زیبا از اشعار مولانا با نام هدیه ی عشق – A Gift of Love- با همکاری بسیاری از ستارگان موسیقی و سینما مانند مدونا، دمی مور، مارتین شین، گلدی هاون، آنتونیو باندارس و بسیاری دیگر ساخته بود)، اسکار سانچز (برنده ی جایزه ی صلح نوبل سال 1986)، روبرتو ساویو، ریکی مارتین، بتی ویلیامز (برنده ی جایزه ی صلح نوبل سال 1976) و چند تن دیگر- م)، وضعبت های ماهرانه ی عشق و اشعاری را که رومی "شاعر دل" [لقبی که در غرب به مولانا داده اند. چند سال پیش هم مستندی به همین نام یعنی Rumi; The Poet of Heart ساخته شد که مرا بسیار به وجد آورد- م) برساخته است را گرد آورده ایم. آن ها برگردان های سر راست نیستند بل که "حالاتی" هستند که ما به عنوان وضعیت ها و عبارت های مشخصی گرفته ایم که از اصل فارسی تابیده اند، دهش زندگی برای رسیدن به یقینی تازه ولی با حفظ جوهر شرچشمه ی وحدت آن.
" رومی چنان ما را به رقص زندگی بر می انگیزد که می توانیم اسرار هستی را جشن بگیریم". – دمی مور
هرم نیازهای مزلو و روان شناسی پیشرفته ی یوگا
نوشته ی سوامی جنانشوار بهاراتی
برگردان محمد رضا چنگیز
برای فهمیدن این گفتار، لازم است درک شود که یوگا با ذهن و استعلا (ورارَوی) سر و کار دارد، نه با کالبد جسمانی، چنان چه که در بد فهمی نوین هست.
یوگا به راستی درباره ی ذهن و استعلا (ورارَوی) است: برای مطالعه ی این گفتار فهم این نکته بایسته است که یوگا در سال های اخیر به طرز معنی داری بد فهمی شده است، مردم به این باور رسیده اند که یوگا یک برنامه ی تمرین جسمانی است. مهم است بدانید که شما آشکارا می توانید درباره ی ارتباط میان روان شناسی یوگا و روان شناسی چنان که ما غالباً آن را می فهمیم مطالعه کنید (برای آگاهی بیش تر لطفاً بنگرید به ادیان و مکتب های فلسفی هند، فصل چهاردهم، صص724-625- م)، به خصوص این جا بر الگوی رشد روان شناختی مزلو تمرکز شده است. یوگای اصیل، که شاید تمرین بدنی به عنوان شالوده را نیز در بر دارد، به راستی درباره ی رویاروی، امتحان، کشف، ادغام و تعالی سطوح بسیار، جریان ها و جریان های مخالف دهن است (لطفاً برای آگاهی از یوگا و تاریخچه ی آن بنگرید به دیباچه ی بادهای مخالف- م).
روان شناسی یوگا فرایندی تکاملی است: همسنجی مراحل روان شناسی یوگا با مراحل سلسله مراتب نیازهای مزلو در این جا به عنوان راهی برای تشریح سرشت یوگا به عنوان فرایند خود آگاهی یا خود گشودگی تکاملی ارائه شده است، که به سطوح خاموش و عالی تر رشد یا تجربه ی آدمی نایل می شود. روان شناسی یوگا با زیستن در جهان و هم چنین به واسطه ی دست یابی به هشیاری متعالی تر آدمی با استعلا (ورارَوی) سر و کار دارد.
هم چنین بنگرید به دیگر گفتار مرتبط: سطوح هشیاری و تمرین (نمایه ی گفتارها)
سلسله مراتب نیازهای مزلو: مزلو تشریح می کند که آدمی پنج سطح نیاز دارد، که هر یک بر فراز دیگری بنا شده است. برای رشد سطح بالاتر بعدی کامل گری، یکپارچگی، ادغام، یا ثبات منطقی در سطح یا سطوح پایین ترلازم است. هنگاهی که این کامل گری نسبی در مرحله ای روی می دهد، میل یا اشتیاق برای سطح بالاتر بعدی به هنگام به طور خودکار پیدا می شود (برخی بر این نظریه خرده گرفته اند که افرادی دیده شده اند که به رغم ارضا نشدن نیازهای اوّلیّه شان در پی بر آوردن نیازهای رده ی بالاترند. خود مزلو به این ایراد پاسخ داده است و آن را ترتیب وارونه ی نیازها نامیده است- م).
نیازهای تن- کار شناختی (یا زیست شناختی- م): این ها نیازهای اوّلیّه اند، که عبارت اند از غذا، آب، هوا و خواب بدون این ها، حیات جسمانی خود به خود ناممکن است.
نیازهای ایمنی: همین که نیازهای تن- کار شناختی مرتفع می شوند، نیازهایی برای سبک زندگی و محیط ایمن به وجود می آیند. این نیازها می توانند خانه سازی ایمن، امنیّت مالی، امنیّت شغلی و به همان اندازه امنیّت جسمانی، روانی و هیجانی و رهایی از تهدید شدن (رهایی از نیروهای تهدید کننده ای مانند بیماری، ترس، اضطراب، خطر، و هرج و مرج- م) را در بر گیرند.
نیازهای اجتماعی (یا نیازهای محبت و تعلق پذیری- م): فراسوی نیازهای ایمنی نیازهای وابستگی جان می گیرند، مانند داشتن خانواده، دوست و اجتماع. این نیازها در بردارنده ی محبت کردن و محبت دیدن و مراقبت است.
نیازهای احترام: با نیازهای اجتماعی سالم، نیازهایی برای محترم شمردن خویشتن، موفقیت، و تقدیر از سوی دیگران فرا می رسند. مزلو بعدها با تمایز نهادن میان این نیازها و نیازهای خود- شکوفایی آن ها را اصلاح کرد. نیازهای زیبا شناختی و دانش هم وجود دارند (برخی این دو نیاز آخری را دو طبقه ی جداگانه در هرم نیازهای مزلو دانسته اند- م).
خود- شکوفایی: اوج سلسله مراتب اوّلیّه ی نیازهای مزلو به عنوان انسانی زنده در جهان دست یابی هر کس به بالاترین توان بالقوه است، که جست و جو و تجلّی عدالت، خِرَد، خیرخواهی و خلاقیّت را در بر می گیرد. این سطح از بازشناسی رشدی شالوده ی اصلی جنبش روان شناسی انسان گرا بود، که گاهی پیرو "نیروی نخست" که روان شناسی ژرفای ساخت خود و "نیروی دوم" که روان شناسی رفتار گراست "نیروی سوم" روان شناسی خوانده می شود.
سلسله مراتب نیازهای تجدید نظر شده ی مزلو: مزلو در سال های واپسین عمرش (مزلو این نظریّه را اوّل بار به سال 1945 در مقاله ای با عنوان نظریّه ای در باب انگیزش آدمی ارائه داد. این نظریّه بعدها در دهه ی 70 و 90 بازنگری شد- م)، سطح ششمی درباره ی استعلا (ورارَوی) و فرافردی به سلسله مراتب نیازها افزود. این برای بازشناسی واقعیّت هایی بود که "بر شده" اند و یا فراسوی همه ی پنج سطح نیازهای نخستین اند (مزلو بعدها رأس هرم را برای افزودن نیازهای ورارَوی فردی جدا کرد که گاهی به عنوان نیازهای معنوی بدان اشاره شده است- م). حتّی پنجمین مرحله ی خود- شکوفایی ( "(1) اصطلاحي که در اصل بوسيله نظريه پرداز عضوينگر، کورت گلداشتين، براي انگيزه واقعيت بخشي به تمام استعدادهاي بالقوه خود شخص مورد استفاده قرار گرفت. در اين ديدگاه، اين انگيزه برترين يا بعبارت درستتر تنها انگيزه واقعي شخص شمرده ميشود و باقي انگيزهها تظاهرات آن هستند. (2) در نظريه شخصيتي آبراهام مزلو، سطح نهائي رشد روانشناختي، که وقتي تمام نيازها و فرانيازها برآورده گرديد و «شکوفائي» تمام استعدادهاي بالقوه شخص عملي شد، بدست ميآيد. معاني 1 و 2 با هم شبيهند. براي گلداشتين اين پديده يک انگيزه بود و براي مزلو سطحي از رشد. اما کيفيات ابراز شده براي هر دو آنها مشابه بود: استقلال، خودمختاري، ميل به برقراري دوستيهاي معدود اما عميق، احساس «فلسفي» شوخي، ميل به مقاومت در مقابل فشارهاي بروني و برتري کلّي بر محيط تا کنار آمدن صرف با آن. لطفاً بنگرید به فرهنگ جامع روانشناسي و روانپزشکي، ص1362. راجرز هم به مفهوم خود- شکوفایی اشاره کرده است- م) را هم شامل می شد. روان شناسی فرافردی به عنوان "نیروی چهارم" روان شناسی شناخته شد (لطفاً برای آگاهی بیش تر بنگرید به کتاب روان شناسی فرافردی؛ نیروی چهارم روان شناسی از همین قلم که هم اینک مراحل مختلف چاپ را می گذراند).
جالب است که با وجود آن که به طور گسترده سلسله مراتب نیازهای پنج گانه ی مزلو معروف، درباره ی آن نوشته یا اندیشیده شده است، نوشته و سخن بسیار کمی درباره ی سطح ششم افزوده ی او وجود دارد. شاید آن برای بیش تر روان شناسی، تجارت و دیگر کتاب ها، نشریّه ها و مجلّه های رشد انسانی به خوبی درک نشده است از این رو مردم اندکی در تن یافتگی جاری شان به این سطح رشدی می رسند.
باید توجّه داشت که تفاوت بسیاری میان خود- شکوفایی و تحقّق ذات وجود دارد (در روان شناسی اصطلاح تحقّق نفس یا تحقّق ذات معادل غیر فنّی خود- شکوفایی است ولی تحقّق ذات در یوگا، شناخت آتمن یا روح راستین است. اصطلاح تحقّق ذات در یوگا برگردان آتمن جنانا، سنسکریتِ شناخت خود راستین است. طریقت های گوناگون یوگا راه های گوناگونی برای دست یابی به تحقّق ذات دارند برای نمونه بنگرید به کتاب The Scince of Self- Realization نوشته ی بکتی ودانتا سوامی پرابوپادا- م)، خود- شکوفایی با برترین سطح از تکامل شخصیّت سر و کار دارد، در حالی که هنوز به جسمانیّت وابسته است. تحقّق ذات با دانش هشیاری ناب (یا اصطلاحات بسیار دیگری مانند آن) سر و کار دارد، که ماورایی، استعلایی، یا فرافردی است. (تحقّق ذات به مطلق وابسته است، برترین حالت افزون بر سه حالتی که در زیر توصیف شده است).
سلسله مراتب نیازها و مراتب تکاملی یوگا: طبق روان شناسی یوگا، سه سطح دیگر رشد، تجربه یا هستی وجود دارد، که فراسوی پنج نیاز اساسی هستند. احتمالاً، حتی این سه پی در پی به عنوان نیاز، پیدا می شوند چنان چه اشتیاق برای حقایق ژرف تر و ژرف تر فزونی گیرد.
چنان چه از مراتب پنج گانه ی مزلو فهمیده می شود، هر کدام از این مراحل را باید یکی پس از دیگری چشم داشت. نخست، کسی ممکن است [مرتبه ی] لطیف را بجوید. سپس پی می برد که چیز بیش تری وجود دارد، بینش بی شکل و گسترش یابنده ی علّی. سپس، حتّی آن که مشتاق استعلا (ورارَوی) شده است، چیز دیگری را مگر تجربه ی سر راست یا تحقّق واقعیّت مطلق، حقیقت یا خود [راستین] نمی جوید.
این درگیری یا خویشاوندی با جنبش روان شناسی فرافردی ممکن است بازشناسی هر یک از این سه سطح دیگر آشنا برای روان شناسی یوگا را ممکن یا ناممکن سازد. چه بسا می پندارند که سطوح فرافردی مزلو معادل سطح لطیف روان شناسی یوگاست. این ممکن است [مرتبه ی] لطیف، فوق روانی، غیبی، یا سطح تجربه های اختری را در بر بگیرد، که هنوز نردبان تکاملی را به سوی علّی یا مطلق نپیموده یا طی نکرده است.
چنان چه در سطوح پنج گانه ی نیازهای اوّلیّه دیدیم، ممکن است بازشناخت سطوح بالاتر هنگامی که کسی هنوز در مرتبه ای پایین تر گرم کار است ممکن نباشد. برای مثال، کار بیش تر روی نیازهای اجتماعی و احترام برای کسی که غذا، آب یا امنیّت ندارد ممکن نیست، کسی که به طور گسترده گرم کار در کاووش [مرتبه ی] لطیف، فوق روانی، اختری یا سطوح غیبی است ممکن است آگاهی یا جست و جوی کمی برای [مرتبه ی] علّی یا مطلق داشته باشد. به همان سان، کسی که گرم کار روی نیازهای احترام و خود- شکوفایی است ممکن است هنوز علاقه ی چندانی به مرتبه ی فرافردی مزلو نداشته باشد، چه رسد به مراتب علّی و مطلق یوگا، که، برای چنین کسی ممکن است حتّی احتمال تصدیق آن ها به عنوان واقعیّت وجود نداشته باشد.
مرانب چهارگانه ی تکاملی یوگا: می توان گفت که هر یک از پنج نیازی را که مزلو توصیف کرده است در یک حوزه یا سطح واقعیّت عمل می کند. اشتراکاً، هر پنج نیاز در سطح کثیف عمل می کنند. یوگا سرجمعی از چهار سطح یا مرتبه ی پهناور را در بر می گیرد، گر چه هر یک از این ها ممکن است به دست کسانی که آن ها را توصیف کرده اند به زیر بخش های دیگری تقسیم شده باشد (برای آگاهی بیش تر از این مراتب لطفاً بنگرید به بادهای مخالف، ص65- م).
1. کثیف/ واشیوانارا (یا ویشونر): همه ی پنج مرتبه ی سلسه مراتب نیازهای مزلو به عنوان بخشی از واقعیّت جهان کثیف (معادل عالم بیداری یا عالم ظاهر- م) تجربه می شوند. سطوح ژرف تری ( سطوح سه گانه ی دیگر روان شناسی یوگا) وجود دارند، به عنوان کارکنندگی زیر لایه، ولی این ها عموماً یکسر خارج از دید بیش تر مردم هستند.
2. لطیف/ تیجاسا: سطح یا مرتبه ی لطیف (عالم مثال یا رؤیا- م) هم به عنوان یک زیر لایه وجود دارد، که نوعاً خارج از دید است. این سطح از تکامل معمولاً در فرهنگ ما به عنوان تجربه های اختری، غیبی، یا سطوح فوق روانی شناخته می شوند. تجربه ها و مهارت های توسعه یافته در این سطح بخشی از این فراگرد تکاملی است.
3. علّی/ پراجنا (یا پرجنه): درباره ی سطح علّی (عالم جبروت- م)، حتّی در انجمن های فرافردی به ندرت صحبت یا نوشته شده است. آن زیر لایه ای است بیرون از سرچشمه ی لطیف و کثیف، آن منبع شهودی و بی شکل دانش است (پراجنا معادل فرزانگی فارسی است. در اصطلاح ادیان هندویی و بودایی به معنای دانش یا حکمت است- م)، ژرف تر از تجربه های لطیف، شهودها، صداها، مشاهده های غیبی یا آواها (مرتبه ی بیداری و رؤیا در بند سلسله ی علّت و معلول اند، مرتبه ی خواب عمیق فقط علّت است و نه معلول و مقام چهارم نه این است و نه آن. به نقل از ادیان و مکاتب فلسفی هند- م).
4. مطلق/ توریا (یا توریه): این چهارمین حالت نامیده می شود (که کاربرد متفاوتی از واژه ی "چهارمین" روان شناسی توصیف شده در بالا دارد). در این جا، توریا (عالم لاهوت- م) هشیاری ناب است، که فراگیرست و از سه مرتبه ی دیگر بر می گذرد، در بر دارنده ی پنج نیاز سلسله مراتب نیازها، که بخشی از [مرتبه ی] کثیف هستند. توریا هم فراگیرست و از هر دو سطح لطیف و علّی بر می گذرد [لطفاً برای آگاهی بیش تر درباره ی توریا بنگرید به بادهای مخالف، ص65. این مراتب چهارگانه ی وجود را می توان با عوالم اربعه یا خمسه عرفان اسلامی که ناسوت، ملکوت، جبروت، لاهوت، و هاهوت باشد تطبیق داد (چنان که پیش تر داراشکوه این تطبیق را به زیبایی در مجمع البحرین انجام داده است). به نقل از ادیان و مکتب های فلسفی هند- م].
مطالعه و فهم این چهار سطح واقعیّت و روان شناسی تکاملی یوگا ممکن است پاره ای نیکو از تلاش، همراه با تمرین های خالصانه ی مدیتیشن و تفکّر را به خود اختصاص د هد. برای تفکّرو یاد آوری بسیار مهم و سودمند است که این چهار مرتبه ی تکاملی روان شناسی یوگا به صورت نمادین در چهار بخش منتره ی اوم تجلّی یافته اند. این چهار بخش عبارت اند از الف، واو و میم و سکوتی که در پی آن می آید [کلام مقدس یا اسم «ام» (Om) اگر تجزیه و تحلیل بشود، مرکب است از سه حرف (A) و (U) و (M) که مجموعاً «ام» (Om) را تشکیل می دهند. هر یک از این حروف، معرف یکی از مراتب هستی است. (A) مرتبه بیداری، (U) مرتبه خواب یا رؤیا و مثالی است، و (M)، مرتبة خواب ژرف و لاهوتی است. ولی خود کلمة «ام» مجموعاً سوای اجرای مرکبه خویش است. و آن اشاره به مقام چهارم (turiya) است که مقام بی مقامی و اصل و مبدأ کلیة مراتب هستی است. به نقل از ادیان و مکاتب فلسفی هند، ص. اطفاً برای آگاهی بیش تر بنگرید به اپنکهت های جوگ تت (صص 388-386)، برهم بدیا (صص 416-414)، امریت ناد (454-450) و دهیان بندو (صص 439-437) از اوپانیشادهای داراشکوه- م]. در ادامه چند سطری بود دربارهی معرّفی دیگر گفتارهای سوامی بهاراتی که من آن را حذف کردم ولی علاقه مندان می توانند آن ها را در لینک همین وبلاگ مشاهده کنند.
حس ها و انديشه بر آب صفا / همچو خس بگرفته روي آب را
مراقبه در مقام پژوهش علمي
در اين بافت علاقه ي علمی به مراقبه بیش از یک چهارم قرن به گونه ای چشم گیر رشد کرده است . این به نسبت با این استدلال روی داده که علم ممکن است بتواند با بی غرضی به ما نشان دهد که مراقبه چیست و اثراتش کدام اند و چون شیوه ی علمی هم یکی از چند راهی را می نمایاند که در آن فرهنگ ما می تواند با تفاوتی بنیادی از خود به ژرفای فرهنگ دیگر در آید . هر چند برای مطالعه بی طرفانه ی تمرین های مراقبه ، لازم است آنها را از مضمون ذهنی شان به در آورده شوند . یکی ادعا می کند که علم حقیقتی عینی و نا وابسته به فرهنگ فرا می آورد ، در حالی که دیگری مدعی است که رویکرد علمی بافت فلسفی ضمنی خود را دارد ، از این رو همه ی آن کاری که انجام می دهیم بیرون آوردن ذهنیت از چارچوب اصلی مرجعیت آن و نهادن آن در چارچوبی است که بتوانیم به سادگی بفهمیم . بدین گونه شیوه ها و نظریه های فراگیرنده ی تمرین فنون مراقبه دچار دگرگونی بنیادی می شوند .
بر حسب نگرش دوم ، نمونه ی اصلی بیش تری از غربی سازی انگاره ی آسیایی جز مطالعه ی علمی مراقبه وجود ندارد . علم ، فراورده ی اندیشه ارسطویی و روشنگری بنیادی اروپایی ، اکنون توجه خود را بر دگرگونی شهودی شخصیت به دست هشیاری بیدار شده (و دیگر معانی آسیایی از اصطلاح اشراق ) معطوف می کند . این به آن معنی است استعداد های منطق و ادراک حسی ، یعنی نمادهای شیوه ی علمی ، اکنون درباره ی وابستگی شخصیت به شهود و بینش ، یعنی نمادهای علوم باطنی سنتی شرق ، آموزش داده می شوند .
ثابت شده است که فهم چیستی مراقبه کار آسانی نیست . فرضیه های فسفی که گه گاه پنهان و بنیادی دانش سنتی و عقلانی به شهود اهمیتی نمی دهند . آن ها واقعیت برین یا همرای با مفهمو حالت های ابر آگاهی را تصدیق نمی کنند ، چه رسد به این که ، به دقیق ترین معنی ، حتی امکان وجود نیروهای نا هشیار فعال در اعمال شناختی ادراک را بپذیرند . از این رو ، مراقبه موضوعی است که به طور ویژه پرکارترین دانشمندان به آن علاقه مند نمی شوند . انتظار می رود سرمایه گذاری پژوهشی اندک ، بسیار سخت ، و مجازی اتشار محدود باشد . شواهد نشان می دهد که دست کم تا به امروز دقیقا این گونه بوده است .
مشکل اساسی در این جا تنها تدوین دوباره ی فنون مراقبه برای سازگار کردن آن ها با دستورات شیوه ی علمی نیست بل که بیش تر چیزی است که ممکن است به گونه ای بالقوه دگرگون کننده تر ، ظریف تر و ژرف تر برخورد شناخت شناسی های جهانی نامیده شود . به سادگی این نیست که سنجش فنون مراقبه شوار بوده اند بل که در گذشته بیش تر ، مراقبه به طرز گسترده ای برای پژوهش علمی ، موضوعی بی چون و چرا ممنوع بوده است . هر چند ، اکنون دگرگونی هایی اساسی در علوم پایه در جریان اند که نه تنها حاکی از تکامل بیش تر شیوه ی علمی است بل که دگرگونی در روشی است که در فرهنگ امروزی به دانش می نگرد . نقطه ی عطف تازه و بی مانندی از ارتباط میان – رشته ای در زیر شاخه های علوم طبیعی ، تغییر جهت بنیادین از فیزیک به زیست شناسی و انقلاب شناختی علم اعصاب گرایش به مطالعه ی مراقبه و موضوعات مربوطه را آزاد کرده است . در این حین ، انقلاب مردمی در فرهنگ امروزی که در معنویت و هشیاری ریشه دارد اثری فرایند بر رسوم سنتی مانند طب ، دین ، سلامت روانی ، راهبردهای مدیریت گروهی ، مفاهیم ازدواج ، پرورش کودک ، خانواده و غیره دارد . مردم فرهیخته به گونه ای روز افزون می خواهند در باره ی مراقبه بیش تر بدانند ، در حالی که نهاد های سنتی رده ی بالای فرهنگ ما مانند تاویل گران ناشایست نا آزموده باقی می مانند .
مانند نتیجه ای پیش بینی پذیر ، هنگامی که کتاب اثرات فیزیکی و روانی مراقبه برای نخستین بار پدیدار شد توجه بسیاری را در محفل مراقبه به خود جلب کرد و سر انجام به فروش رسید . نویسندگان آن ، مایکل مورفی و استیون دنووان ، رهبران جنبش مرکزی رشد آمریکا بودند و خودشان مراقبه کنندگان را مجرب ساختند ، کتاب شناسی خود را به عنوان پروژه ی مرکز برای کاربرد خاص ارائه دادند ، برنامه ای تازه تاسیس در موسسه اسالن . اسالن ، که مورفی با همکاری ریچارد پرایس در سال 1961 تاسیس کرد ، برای بسیاری ، نخستین مرکز رشد و پیشرفت شخصی در ایالات متحده بود .
به راستی علاقه به مراقبه از نخستین برنامه های اسالن آغاز شد . آلن واتس تاویل گر سرشناس ذن برای غرب و ال هوانگ ، یک استاد تای چی چینی مراقبه حرکتی ، هر دو کارگاه های مربوط به مراقبه آموزش می دادند . هنگامی که برای نخستین بار اسالن گشایش یافت سال ها ، کسانی مانند روشی سوزوکی ، روشی بیکر ، ماهاریشی ماهش یوگی ، لاما آناگاریکا گویندا و تالکاهای بودایی تبتی مختلفی شکل های گوناگون مراقبه را به محیط مرکز رشد معرفی به شکل گیری مضمون ابتدایی برنامه اسالن کمک کردند . مورفی این درون مایه را چیزی جز استحاله ی شخصیت برداشت نکرد .
این مطلب ادامه دارد .