بخش دوم و پایانی
پرسش: میتوانید برایمان نمونهای بیاورید؟
پاسخ: بسی از تائو با آب پیوند دارد. آب نرمترین چیزهاست، با این همه بس نیرومندست. ژرف دریا (اقیانوس) بی سر و سدا (صدا) رفتار میکند چون توانشی (بالقوه) میگذارد همه چیز در آن شاریدگی (جریان) داشته باشند. آن هماره نرمش پذیرست. نمیتوانید آن را دریابید (درک کنید). تائو دربارهی دریابیدن (درک کردن) نیست بلک دربارهی روا داری است، همانند آب.
پرسش: شما پدر 8 بچه، از 17 تا 40 ساله، و پدربزرگ 5 نوهاید. تائو چه گونه یاریمان میکند تا پدر و مادر بهتری باشیم؟
پاسخ: بفهمیم آنان به جای نادرست انجام دادن چیزی آن را درست انجام میدهند. روزانه آنان را به یاد بزرگیشان بیندازید. پیوسته بگذارید بدانند به آنان علاقهمندید. لیک ناگزیر به رها کردن هم هستید. زبانزد "دیگر بس است" در تائو جایی ندارد. به عنوان پدر و مادر، باید بدانید چه هنگام در زندگی کودکانتان پا درمیانی نکنید. باید بدانید چه هنگام فشار نیاورید و بگذارید اشتباه کنند و خودشان تصمیم بگیرند. کودکانتان را در احساسها و کارهای مورد علاقهتان درگیر کنید. ما به بچههامان آموختهایم تا بیاندیشند. ما اندیشههای در حال راه رفتن ایشان را پذیرفتهایم. آنان خندیدند لیک اکنون میگویند آن یکی از پربهاترین چیزها در زندگیشان بوده است. آن ها را در معرض ایدههای بزرگ بگذارید. بگذارید آنان شما را در حال انجام دادن کارهایی ببینند که دوست دارید. آن گاه احساسهای کودکانتان را گرامی خواهید داشت هم چنان که رشد میکنند.
پرسش: شما نوشتهاید که اندیشهها واقعیت را میآفرینند. منظورتان چیست؟
پاسخ: ما چیزی هستیم که به آن میاندیشیم. اگر به چیزی میاندیشیم که آن را دوست نداریم، پس چرا شگفت زده میشویم آن گاه که چیزی را که دوست نداریم در زندگی مان به جریان میافتد؟ اگر دربارهی چیزهایی بیندیشید که در رابطهتان نادرست است، پس به جذب کردن چیزی که دوست ندارید ادامه خواهید داد... . حتا چیزی را که در خودتان و در کوکانتان دوست ندارید. شما باید چیزی را که به آن میاندیشید زیر نگر داشته باشید. آشتی آوران هرگز اندیشههایشان را بر چیزی که نمیخواهند متمرکز نمیکنند، ایشان اندیشههایشان را تنها بر چیزی متمرکز میکنند که میخواهند بیافرینند و بر چیزی که میخواهند آشکار شود (اینها همه بازگویی فیلم راز است).
پرسش: چه گونه این کار انجام میشود؟ گمراه کننده به نگر میرسد.
پاسخ: آفرین! زیرکی بفروش و حیرانی بخر (این گفت آوردی از مولاناست: زیرکی بفروش و حیرانی بخر/ زیرکی ظن است و حیرانی نظر). تائو میگوید کوشش برای تصویر کردن کامل آن را متوقف کنید و تنها در حالتی از هیبت بمانید. آن گاه چه گونه توانید به خودتان علاقهمند نباشید؟ بهترین راه نشان دادن عشق به خدا مهر ورزیدن به یک دیگر است. هنگامی که شمار بسندی از ما آن را انجام دهند، همه را دوست خواهیم داشت (به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست/ عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست).
پرسش: آیا این ساده لوحانه نیست؟
پاسخ: هنگامی که از این چشم انداز، روی چیزی بیاندیشید که شدنی است، آن گاه هماره امیدوارید. هماره میدانید که راهی هست.
پرسش: شما بسیار از خدا یاد میکنید، چه گونه تا این اندازه بی گمان (مطمئن) اید؟
پاسخ: هر کسی هزاران هزار یاخته دارد، سیارات ما لکههایی از نیرو هستند. خورشید 93 میلیون مایل (هر مایل 35/1609متر) دورتر است. اگر آن دو فوت (هر فوت 12 اینچ و هر اینچ 45/2 سانتیمتر است) نزدیکتر بود، میسوختیم و اگر دو فوت دورتر بود، یخ میزدیم. شما بخشی از آن هوش سازمان دهندهی بینهایت آفرینندهاید. 9 ماه نخست زندگیتان همه چیز را به خدا واگذار کردید. نگران این نبودید که آیا کلیههایتان آشکار میشوند. و شما در جهان آشکار شدید، و به کسانی واگذار شدید که گفتند: "ما آن را از این جا گرفتیم." و آن اشتباهتان بود. وظیفهی شما این است که بدانید خدا اشتباه نمیکند. چه گونه میتوانستید باور داشته باشید که برای خود شایسته نیستید؟ شما از آن هوش سازمان دهندهی بی نهایت آفریننده آمدهاید.
پرسش: چه گونه این چیزها میتواند مرا خوشبخت کند؟
پاسخ: جست و جوی خوش بختی را متوقف کنید. آن در یک شغل است. آن باشید. زندگیاش کنید. آن را به بیرون بتابانید. آن گاه که ناگزیر باید میان مهربان بودن و درست بودن یکی را برگزینید، هماره بهتر است که مهربان باشید.
نوشته شده در 90/04/25ساعت توسط محمّدرضا چنگیز |
اگر تاکنون طعم شوربای مدیتیشن را نچشیده اید به شما پیشنهاد می کنم سی دی آموزشی مدیتیشن آقای الف. ک. کوهزادی را به تماشا بنشینید. مقدار متنابهی از یین و یانگ، چکره (چاکرا)، انواع لباس رزمی، سفیروت کابالا، موسیقی بودای مقدس، و ذکر اُم مواد لازم جهت تهیه ی این شورباست. توجه داشته باشید که ذکر اُم نه اوم (Om). آخه یکی نیست بگه دست کم جلوی دوربین تلفظ درست مدیتیشن و اوم رو یاد می گرفتی بعد. لفظ قلم حرف زدن ایشون هم که ما را کشت!
بگذریم از این که ایشون تکه ای از فیلم رو که در اون حتا نتونستن نیم لوتوس (نیلوفر) بنشینن رو تدوین نکردن! ما رو هالو گیر آوردی مرد حسابی یا خودت هالویی؟؟
پس از تماشای فیلم آموزش مدیتیشن ایشون چند نکته توجه مرا به شدت هر چه تمام تر به خود جلب کرد:
- مکان هایی که ایشون در اون مدیتیشن کردن و مکان هایی که به اون توصیه فرمودن!
- دکور برنامه به ویژه اون چهار تا شمع!
- راست بودن ستون فقرات ایشون مخصوصاً از زاویه ی پهلو!
- لباس رزمی و ذکر اوم نامه شیوایا!
- اوقات مدیتیشن که توصیه فرمودن، علی الخصوص ساعت 5/10 شب که فرمودن آفتاب غروب می کنه!
- لوتوس نشستن خودشون و جمع پیروانشون!
- و در آخر مای تل نامبر ایشون!
ببخشید این نوشته زمین تا آسمون با نوشته های دیگم فرق داشت! ولی اگه این جوری نمی گفتم نمی دونم چی می شد.
وای داشت یادم می رفت. دلم می خواد بدونم از اون ده وضعیت دستها هنگام مدیتیشن که فرمودن چه کسی می تونه با وضعیت دهم مدیتیشن کنه؟؟؟؟؟؟؟؟
دوباره داشت یادم می رفت. مگه اسم اونی که در ورزش های رزمی انجام می دن و شکل دیگری از همین مدیتیشنه "ذن" نیست؟ اصلاْ به من چه؟
نویسنده آ می خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام تزویر مکن چون بعضیها مدیتیشن را!
نوشته شده در 90/03/23ساعت توسط محمّدرضا چنگیز |
در تارنمایwww.mindpowernews.com به گفت و شنودی از دکتر وین دایر با دکتر لوری نیدل (نویسندهی "حس ششم". برای آشنایی با ایشان از روی مهر بنگرید به تارنمای www.Laurienadle.com) برخوردم که برگردان آن در این جا پیش کش علاقه مندان خواهد شد.
نیروی تائو ته چینگ:
گفت و شنودی با دکتر وین دایر
گفت و گوی اختصاصی با پرفسور لوری نیدل
 
پرسش: تائو ته چینگ چیست؟
پاسخ: تائو ته چینگ خردمندانهترین و پرنفوذترین [نامکی (کتابی) است] که تاکنون نگاشته شده است. 2500 سال پیش، در زمان کنفوسیوس به دست استادی چینی به نام لائو تزو نگاشته شده است. تائو راه زیستن با راستی را پیشنهاد میدارد. به راستی، لائو تزو باور داشت که مردم نیازی به آسا (قاعده) ندارند تنها بچهها را برای بزرگ شدن پدید آورید و با تائو در پیوند بمانید.
پرسش: آیا میتوانید دربارهی تائو بیشتر به ما بگویید؟
پاسخ: شما میتوانید آن را یک ساعت و نیمه بخوانید. آن 81 چکامه را دربردارد. هر یک از آن 81 چامه با زیستن با خرسندی و آشتی آغاز میشود. هنگامی که شما تائو را میزیید، آرام میشوید، به جای آن که دربارهی آن سخن بگویید. تائو هیچ آسایی (قاعدهای) ندارد. تائو چیزی نیست لیک چیزی را ناکرده نمیگذارد— پادرمیانی (مداخله) نمیکند. روا میدارد و پیوسته میآفریند.
پرسش: شما بدون پدر بزرگ شدید، و کودکیتان را در پرورشگاه سپری کردید، با این همه این نامک (کتاب) را به او پیش کش کردید. چرا؟
پاسخ: پدرم خانوادهی ما را رها کرد. من هرگز او را ندیدم و یادی (خاطرهای) از او ندارم. زیستن تائو، مرا توانمند میسازد که مِهرم را تا او بگسترانم و از او برای کسی که بود سپاس گزاری نمایم. مردم چیزی را انجام میدهند که میدانند چگونه انجام دهند. اکنون میدانم، این والاست.
پرسش: چگونه نگاشتن این نامک (کتاب) زندگی شما را دگرگون کرد؟
پاسخ: دو سال پیش، هنگامی که 65 سالگی را پشت سر گذاشتم، تائو را آغاز کردم. به نویسایام (منشیام) گفتم که همه چیز را میفروشم. تائو به ما میآموزد تا همه چیز را رها کنیم. همه چیز را به کار ببرید و ببخشید. من از آن دور بودم. اگر به همهی پوشاکهایتان نگاه کنید، در خواهید یافت که تنها 20 درصد از آنها را میپوشید. شما بی کم و بیش80 درصد را نمیپوشید. چیزی را بردارید و به گردش اندازید که دارید و به کار نمیبرید. آن را به کسانی بدهید که به راستی به آن نیاز دارند.
پرسش: چرا به شهود بنیادیتان برای زیستن یک زندگی شاد پشت گرمی میکنید؟
پاسخ: شهود مانک (یعنی) که دارید به سرچشمهی خود نزدیکتر میشوید. مانک (یعنی) که خدا دارد با شما سخن میگوید. هم چنان که به خدا نزدیکتر میشوید شهودیتر میشوید. شادمانی راستین از دانستن این فرامی رسد که شما با بینشهای بسیار بزرگتری از خود (ego) کوچک و ناتوانتان پیوند یافتهاید. آن دانش و بینشی درونی است که هر کسی دارد. شما به نقطهای نزدیک میشوید که کاملاً میتوانید روی آن حساب کنید. هنگامی که دارم با کسی سخن میگویم آن از میان ذهنم خواهد درخشید. شاید آن ندا دهنده در نوا اسکاشا باشد یا در ویسکانسین. نمیدانم که مرد است یا زن. و من از آن کس دربارهی نامی که در ذهنم درخشیده است خواهم پرسید. شهود هرگز نمیگذارد از کار افتاده شوم. افرادی هستند که شهودی چیره دستاند یا به راستی در خواندن آن گونه از درخشها و سهشها (احساسات) خوباند.
پرسش: تائو چه آساهایی (قاعدههایی) برای یک زندگی شادمان پیشنهاد می دارد؟
پاسخ: تائو هیچ آسایی (قاعدهای) ندارد. هنگامی که زندگیتان را با آساها (قاعدهها) میگردانید (اداره میکنید)، تائو را ترک گفتهاید. تائو از پادرمیانی نکردن سخن میگوید و از درشتی نکردن. نمیتوانید تائویی باشید و دشمنی داشته باشید. هرگز دشمنی را به کار نبرید و من هم به همین گونه. هنگامی که درشتی (خشونت) را برای باز ایستاندن چیزی که دوست ندارید به کار میگیرید، نسل تازهای از مردمانی میآفرینید که آهنگ (قصد) دارند کسانی را پیگرد نمایند که دهکدهی پدر و مادرشان را بمباران کردند. هر بار که زور به کار میبرید، نیروی روبارویی (متقابلی) میآفرینید. دربارهی روشی بیندیشید که از دست قاصدکها رها (خلاص) میشوید: با بیل بیرون نمیروید و آغاز به زدن آنها نمیکنید چون همهی آن توپهای کرکین در هوا بلند میشوند، و قاصدکهای بیشتری به وجود میآورند. درشتی درشتی بیشتری را فرامیآورد.
پرسش: چگونه می توانید بدون آسا (قاعده) و کانون (قانون) زندگی کنید؟
پاسخ: ما نیاز داریم تا با گونهای از کانون (قانون) درونی راهبری شویم که ما را به سرچشمهی همهی چیزها پیوند میدهد. ما همه تکههایی از خداییم. ما باید برترین جایگاهی را در درونمان بیابیم که میخواهد ببخشد. تائو میگوید که سرچشمه میخواهد ما به چیزها روایی (اجازهی) بودن دهیم. شما باید دانهای را بکارید و آن را تنها بگذارید. گویا یک دادگزار (وکیل) بود که گفت ما ملتی از مردمان نیستیم، ما ملتی از کانونها (قانونها) ییم. ما ملتی از آساها (قاعدهها) نیستیم. ما تکههایی از هستیهایی هستیم که جایگاه برتری در درون خودشان و پیوستگی برتری با سرچشمهی همهی آفرینش دارند.
ادامه دارد...
نوشته شده در 90/03/23ساعت توسط محمّدرضا چنگیز |
در نخستین روز برپایی نمایشگاه امسال در بازدید از غرفه ی انتشارات عطایی از قضا دیدار با مترجم گرامی زندگی بر اساس حکمت تائو، سرکار خانم آزیتا عظیمی دست داد. برخی از نقدهایی که در این جا نگاشته ام و به یاد داشتم را به ایشان بازگو کردم و البته ایشان را به این وبلاگ بازبرد دادم. ایشان برخی مانند "چی کونگ" و "دست چپ و مغرب" و "یادداشت نویسنده" را نپذیرفتند و پاره ای مانند "لگالیسم" را پذیرفتند. درباره ی "چی کونگ" به کتابی اشاره کردند که به نام "کی کونگ" ترجمه شده است. من به ایشان گفتم که این "کوی کانگ" و اشتباه نگارش واژه ی انگلیسی آن را توجیه نمی کند. ایشان گفتند که به هر حال از این اشتباه ها رخ می دهد. درباره ی "دست چپ و مغرب" اصلاً به سازش نرسیدیم و منظور هم را درنیافتیم (که به گمان من از آن جا سرچشمه می گیرد که ایشان به گفته ی خودشان این نوشته را از روی سایت های اینترنت گرد آورده اند!). درباره ی یادداشت نویسنده هم بر این باور بودند که بخش یادداشت نویسنده چیزی نداشت! بنا به گفته ی ایشان، می توان چنین برداشت کرد که آن جایی که وین دایر می گوید: "من سفارش می کنم که هر کس جویای به دست آوردن بینش بزرگ تری نسبت به چامه های تائو ته چینگ است- چیزی که می تواند درک انگاره های فراهم آمده در این کتاب را ژرف تر کند- باید با نسخه ی جاناتان استار رایزنی نماید...". بیراه گفته است!
هنگامی که درباره ی برداشت بدون نام بردن از گرفتگاه ایشان از کتاب تائو: راهی برای تفکر آقای پاشایی و هم چنین از برگردان "وی" و "وو وی" به "طبیعی" و "غیر طبیعی" سخن گفتیم، ایشان باز هم ابراز ناآگاهی کردند و گفتند این مطالب را از اینترنت گرفته اند و اگر من رایانامه ام را به ایشان بدهم ایشان گرفتگاه های خود را برای من بازگو خواهند کرد. هرگاه چنین کنند من آن را در همین وبلاگ نمایش خواهم داد. در پایان از ایشان خواستم تا ایشان هم برگردان مرا نقد کنند و خرده های شان را به آگاهی ام برسانند.
نوشته شده در 90/02/16ساعت توسط محمّدرضا چنگیز |

زندگی با حکمت تائو
نوشته ی وین دایر
برگردان الگا کیایی
در راستای بررسی برگردان های گوناگون کتاب تائوی وین دایر این بار نگاهی خواهیم انداخت به برگردان خانم الگا کیایی و کتابی را به نقد خواهیم نشست که به هیچ روی ویژگی های کتاب اصلی را ندارد. در هم سنجی با نوشته ی اصلی کاستی های فراوانی دارد و بی گمان می توان آن را بدترین برگردان در میان چهار برگردان کتاب وین دایر دانست!
1. عنوان فرعی کتاب نه بر روی پوشنه و نه در درون کتاب نیامده است.
2. اهداییه ی کتاب برگردانده نشده است.
3. این برگردان هم به سان برگردان پیشین فاقد بخش یادداشت نویسنده است.
4. رویاروی بودن راست انگاری ها و چامه های تائو ته چینگ در نگر گرفته نشده اند.
5. کتاب لائو دزو را یا باید به روش وید خواند یا به شیوه ی پین ین. اگر به روش وید بخوانیم آن را باید "تائو ته چینگ" بنامیم و اگر به شیوه ی پین ین، باید آن را "دائو ده جینگ" خواند. از این رو، نمی توان آن را "تائو ده جینگ" نامید (تازه آن هم به ریخت تائو دجینگ- بنگرید به رویه ی 11). نیمی به روش وید و نیمی به شیوه ی پین ین!
6. در رویه ی 11 بی گمان "حرف الفبا" نمی تواند برابرنهاد برازنده ای به جای "کاراکتر" باشد. چرا که برای الفبا در انگلیسی alphabet را داریم نه character را.
7. در چامه ی نخست این بند برگردانده نشده است: The Tao is both named and nameless. As nameless it is the origin of all things; as named it is the Mother of 10000 things.
8. ایشان در برگردان چامه ی پنجم رواتر دیده اند که از خیر برگردان "سگان پوشالی" بگذرند و هیچ برابرنهادی برای آن نگذاشته اند.
9. نکته ی بسیار شگفتی آور برگردان 74 چامه (البته ایشان هیچ نامی بر Verses ننهاده اند ولی با در نگر گرفتن روی 12 می توان گفت که ایشان برابرنهاد "قطعه ها" را درخور دانسته اند) از 81 چامه ی تائو ته چینگ است.
10. فهرست گرفتگاه های دکتر وین دایر نیز در پایان کتاب نیامده است.
با بررسی بیش تر به روز خواهد شد...
نوشته شده در 90/02/15ساعت توسط محمّدرضا چنگیز |

زندگی بر اساس حکمت تائو؛ آموزه های لائو تسه
نوشته ی دکتر وین دایر
برگردان آزیتا عظیمی
پس از چندی، سرانجام فرصتی دست داد تا نگاهی به برگردانی دیگر از کتاب تائوی دکتر وین دایر بیندازم. چند نکته هنگام خوانش آن جلب توجه کرد که در زیر به آن ها خواهم پرداخت. باید خاطر نشان دارم که در این پست به برگردان چامه ها نپرداخته ام و تنها به بررسی پیش گفتار مترجم بسنده کرده ام (بررسی چامه ها را به فرصتی دیگر وامی نهم)؛
1- نخستین نکته نام کتاب است. نام کامل کتاب در زبان انگلیسی Living the wisdom of the Tao: The Complete Tao Te Ching And Affirmations (خرد یا فرزانگی یا حکمت تائو را زیستن: تائو ته چینگ کامل و راست انگاری ها) است که عنوان فرعی بر روی پوشنه به چشم نمی خورد. البته عنوان فرعی کتاب درون کتاب آمده است (زندگی بر اساس حکمت تائو: متن کامل تائو ته چینگ و جملات تأکیدی دکتر وین دایر). شگفت تر از آن عنوان چینی پشت پوشینه ی (جلد) و برگ واپسین کتاب است. کاش مشخص می کردند که این نام از کجا برگرفته شده و به چه چیم (معنا) است.
2- اهداییه ی کتاب ذکر نشده و به جای آن اهداییه ی مترجم آمده است: تقدیم به دانش آموزان و آموزگاران «عالم هزاره ها» که در نگاه نخست برای من گنگ بود.
3- "من کسی نیستم... جز یک مهمان در این عالم" از لائو- تسه در کتاب اصلی نیست.
4- میان پیش گفتار دکتر وین دایر و متن اثر فاصله انداخته اند و یادداشت نویسنده (Author's Note) برگردانده نشده است.
5- در مطلبی که زیر نام تائو ته چینگ نوشته اند از کتاب تائو راهی برای تفکر آقای پاشایی بدون ذکر گرفتگاه بهره برده اند. برای نمونه : "تائو- ته- چینگ را در شمار آثار ادبی نیز آورده اند و آن را شعر شمرده اند اما عده ای بر این باورند که آن را خاصه به معیارهای امروزی نمی توان شعر نامید؛ هر چند در بعضی از فصل ها رگه هایی از شعر در حال و هوای اشعار عرفانی ما به چشم می خورد. این کتاب را باید در شمار آثار فلسفی آورد و بیشتر کتابی است در علم سیاست یا آیین کشورداری بر بنیاد فلسفه ی تائوئیسم". که در رویه ی 11 این برگردان آمده است سنجیده شود با بند دوم رویه ی 12 از کتاب دائو: راهی برای تفکر از آقای ع. پاشایی.
6- در رویه ی 7 یک بار نام محل کار لائو دزو "لیویانگ" و بار دیگر در رویه ی 13 "لویانگ" نگاشته شده است.
7- در پیشگفتاری که نگاشته اند به دیداری اشاره شده است که بر پایه یک افسانه میان لائو دزو و کنفوسیوس رخ داده. البته، این بخش هیچ ایرادی ندارد ولی بهتر بود به قول کسانی که این دیدار را افسانه انگاشته اند هم اشاره می شد تا خواننده ی نوآی بداند که برخی این دیدار را فسانه می انگارند.
8- در رویه ی 15 به برگردان واژه ی "wei" به شکل "غیرطبیعی" و واژه ی "wu-wei" به شکل "طبیعی" برمی خوریم که بر صاحب نظران پوشیده نیست که "wei" به چیم "کنش" و "wu-wei" به چیم "بی کنشی" یا "بی عملی" است.
9- در رویه ی 17 به واژگان "لگالیسم"، "تائوئیسم"، "کانفیوشنیسم" و "نئو- کانفیوشنیسم" برمی خوریم که بهتر بود به جای آن به ترتیب "قانون باوری، شرع پرستی"، "تائوباوری"، "آیین کنفوسیوسی" و "آیین نو- کنفوسیوسی" (همه ی برابرنهادها مگر واپسین برابرنهاد از فرهنگ علوم انسانی آقای آشوری است) به کار می رفت.
10- باز در همان رویه به "کوی گانگ" و در پانوشت آن به "کی گانگ" برمی خوریم. هم نام پارسی و هم انگلیسی آن (Quigong) نادرست اند. به جای پارسی آن بهتر بود "چی کونگ" که در میان همه ی رزمی کاران آشناتر است به کار می رفت. ریخت درست انگلیسی آن هم Qigong است.
11- در رویه ی 19 عناصر مرتبط با یین را برشمرده اند و در زیر شمال، غرب نگاشته اند سمت راست و پایین و در رویه ی 20 که عناصر مرتبط با یانگ را برشمرده اند زیر جنوب، شرق نوشته اند سمت چپ و بالا که بر من روشن نشد سمت راست چه تفاوتی با شرق و سمت چپ چه تفاوتی با غرب دارد؟
12- کاش به گرفتگاهی که تعریف تائوئیسم را از قول چوانگ تسو از آن گرفته اند اشاره ای می شد (رویه ی 21). چون تائوییزم یا تائوباوری تا سال 1848 به کار نمی رفت.
13- مترجم گرامی که جا به جا به چامه های مولوی استناد جسته اند گویا در بخشی که نگاشته اند "... تلاش برای گفتن حقیقت، ما را مشتاق رسیدن به آن می کند. آن می تواند تشنگی را برانگیزد و تجرک ایجاد نماید" (رویه ی 25). به تناقض گویی افتاده اند چون همین مولانا می فرماید: آب کم جو تشنگی آور به دست/ تا بجوشد آبت از بالا و پست. البته این تناقض گویی از آن جا سرچشمه می گیرد که ایشان کوشیده اند کار پیامبران را با گفته ی لائو دزو که تائویی که گفته شود تائو نیست جور دربیاورند. برای بهره ی بیش تر از این گفتمان لطفاً بنگرید به کتاب گران مایه ی "آسیا در برابر غرب" از آقای شایگان رویه ی 230.
۱۴- نزدیک به نیمی از بند (پاراگراف) نخست پیش گفتار حذف شده است، یعنی چیزی نزدیک به هشت سطر از نوشته ی اصلی!
1۵- همان گونه که در درآمد این بخش گفتم اینک قصد ندارم که به برگردان ایشان از چامه ها بپردازم. ولی باید به دو نکته اشاره کنم. در رویه ی 29 ایشان "عالم هزاره ها" را به کار برده اند. هزاره به چیم هزار سال پس از تاریخ معین، هزار سال، ده صد سال و یک دوره ی هزار ساله از تاریخ است (با نگاه به لغت نامه ی روان شاد دهخدا) و ده هزار چیز به چیم عالم کثرت است و مطلب دیگری است (همان گونه که در برگردان خویش گفته ام برابرنهاد پارسی آن آن را می توان بیور یا پیور دانست).
1۶- ایشان در برگردان چامه ی پنجم تائو ته چینگ برای واژه ی Straw dogs "قربانی" آورده اند و در پانویس نگاشته اند: "اشاره به مراسم و آیینی است که در چین باستان مرسوم بود و در آن، حیوانات، قربانی شده و سپس دور انداخته می شدند..." (رویه ی 37). کاش بازهم ایشان دست کم اشاره ای به گرفتگاه (مأخذ) این مطلب می نمودند لیک در این جا پرسشی پیش می آید و آن این که چه کسی سگ را قربانی می کند؟ با بازبرد به کتاب دائو راهی برای تفکر به روشنی خواهیم دید که "سگان پوشالی" اشیایی بودند که در چین باستان برای مراسم به کار می رفت نه قربانی. "در فصل 14 (25a و b) جوانگ زه آمده است که «سگان پوشالی» سگانی بود که از علف می ساختند و در مراسم قربانی طلب باران به کار می بردند. آن ها را پیش از آن که در مراسم پیشکش کنند در سبدی یا صندوقی نگاه می داشتند. این صندوق را با پارچه ابریشمی می پوشاندند و با آن ها در نهایت احترام رفتار می کردند. اما همین که کارشان با آن ها در این مراسم تمام می شد و مقضود به حاصل می آمد پامال شان می کردند، روی آن ها راه می رفتند و علفچین ها آن ها را در آتش انداخته برای پخت و پز می سوزاندند" (رویه ی 134). از روی این چامه ی تائو فیلمی به نام "سگ های پوشالی" به کارگردانی سم پکین پا به سال 1971 با بازی داستین هافمن ساخته شده است.
1۷- در رویه ی 190 ایشان طوری نگاشته اند منابع انگلیسی که اگر کسی اصل کتاب را ندیده باشد گمان خواهد برد این منابع را ایشان به کار گرفته اند که این گونه نیست. این منابعی است که دکتر وین دایر در نگاشتن این اثر به کار برده اند و درست تر این بود که توضیحی در این باره داده می شد.
نوشته شده در 90/02/10ساعت توسط محمّدرضا چنگیز |
درباره ی کاثلین ریوردن اسپیث (Kathleen Riordan Speeth)، پیش تر در دیباچه ی بادهای مخالف نگاشته ام. چند روز پیش کتابی به نام دست نامه ی درمان کل گرا (The Holistic Health Handbook)، گرفتم که در رویه ی۲۴۶ تا رویه ی۲۵۳ آن، گفتاری از کتی اسپیث با نام نیروی بالقوه درمانی مدیتیشن (The Healing Potential of Meditation) آمده است. گفتاری بسیار خواندنی که خوانش آن را به دوستداران پیشنهاد می کنم.
نوشته شده در 90/01/11ساعت توسط محمّدرضا چنگیز |

مه، شناور بر فراز چمنزار بهاری
قلب من، تنها
در غروب
- اتومو یاکاموچی
به چمنزارهای بهاری رفتم
تا بنفشه گرد آورم.
چنان سرمست شدم
که شبم سراسر آن جا گذشت.
- یامابه آکاهیتو
چون باد خاور وزیدن گیرد
عطر شکوفه هایت را برایم بفرست
ای درخت گوجه!
گرچه من آنجا نیستم
بهار را از یاد مبر!
- سوگاوارا میچیزانه
بیرون که شدم به دشت های بهاری
تا جوانه های سبز بچینم برایت،
بر آستینم برف نشست.
- امپراتور کوکو
بهار-
تپه ای بی نام
پوشیده در مه پگاه.
- ماتسوئو باشو
گیلاس ها، فاخته، ماه، برف
-چه زود سر آمد سال.
- سوگی یاما سامپو
نسیم بهاری
چه سپید مرغ ماهیخوار
از لابه لای کاج ها.
- کونیشی رایزان
سپیده دم،
بر ساقه های جوان ذرت:
شبنم سپید بهاری
- اواجیما اونیتسورا
باران بهاری؛
حرف می زنند و می روند
کلاه حصیری و چتر.
- یوسا بوسون
به بوی شکوفه های آلو
به ناگاه آفتاب برآمد
کوره راه کوهستانی را بنگر
- باشو
شکوفه های گیلاس
فروفتاده بر بستر شالیزار:
ستارگان در مهتاب
- بوسون
سادگی ناب
بشارتی ست آمدن بهار را.
آسمانی زرد و رنگ باخته
- ایسا
شکوفه ها ریخته اند
به سپیدی جهان می نگرم
بی رنگ
در آسمان فراخ و خاموش
باران بهاری می بارد.
- شاهزاده شیکوشی
چه خوشبو
نسیم بی کرانه
گل برگ ها نیز می چرخند
در باغ آلو.
- اوکوما کوتومیچی
نوشته شده در 89/12/28ساعت توسط محمّدرضا چنگیز |
لطفاً پیش از خواندن درست نمایید:
رویه ی 9: در پانوشت، قابل دو بار تكرار شده است. رویه ی 63: لبخند زدن (زندن تايپ شده است).
رویه ی 115: در از سطر دوم حذف شود. رویه ی 115: در سطر هشتم بيشتر نخست حذف شود. رویه ی 135: در سطر نهم در حذف شود. رویه ی 151: در سطر پنجم موجوديت يابند به موجودیت يابد تغییر کند.
رویه ی 157: در سطر یازدهم است از قناعت جدا شود.
نوشته شده در 89/12/21ساعت توسط محمّدرضا چنگیز |
لطفاْ پیش از خواندن درست نمایید:
در رویه ی 29 سطر 11 "که" جا افتاده است.
آن گاه که کنش بی آمیغ و نا-خود خواه است، هر چیز در جای درست خویش آرام گیرد.
در رویه ی ۷۰ "را" جا افتاده است.
این تجربه ها را باید برای همیشه از ریشه کند... .
در رویه ی ۷۷ "را" از سطر ۱۱حذف شود.
اگر آموزگار بزرگ داشته نشود ... .
در رویه ی 189 سطر یکی مانده به آخر از پس خلاقیت هر چه آمده نادرست است.
گویا با همه ی کوشش هایی که شد و بازخوانی چند باره و چند باره، پاره ای اشتباه به چاپ راه یافته است که بدین وسیله از همه ی خوانندگان گرامی درخواست پوزش دارم.
نوشته شده در 89/11/30ساعت توسط محمّدرضا چنگیز |
|